فصل اولکلیات1-1-مقدمهبدون شک شروع آفرینش بر پایۀ

یکشنبه 7 آبان 1396 ساعت 19:26
فصل اول کلیات 1-1-مقدمه بدون شک شروع آفرینش بر پایۀ رحمت بوده و مجموعه هستی و همه مخلوقات ظهور رحمت حق اند و تداوم حیاتشان-چه در مرحلۀ مادی و چه در میدان هدایت و معنویت-به رحمت حضرت اوست.نگریستن به آثار رحمت الهی،شناخت الله را فراهم می‌کند،ولی گاهی غفلت در زندگی […]

  

فصل اول کلیات 1-1-مقدمه بدون شک شروع آفرینش بر پایۀ رحمت بوده و مجموعه هستی و همه مخلوقات ظهور رحمت حق اند و تداوم حیاتشان-چه در مرحلۀ مادی و چه در میدان هدایت و معنویت-به رحمت حضرت اوست.نگریستن به آثار رحمت الهی،شناخت الله را فراهم می‌کند،ولی گاهی غفلت در زندگی انسان رسوخ می‌کند و چشم او را از تماشای حقایق فرو می‌بندد و بیماری خطرناک نسیان از حقایق را بر انسان چیره می‌سازد،بنابراین تذکر واقعیاتی که در زندگی آدمی نقش مثبت دارد خالی از فایده نیست.رحمت و مهر حق هم از جمله حقایقی است که ممکن است در معرض غفلت و فراموشی قرار گیرد و از این ناحیه ضربۀ غیرقابل جبرانی به انسان وارد گردد.به همین سبب تذکر این حقیقت چه با زبان و چه با قلم از باب(تواصوابالحق) امری لازم و ضروری به نظر می رسد،تا با شنیدن رحمت و مهرحق و جلوه های تابناکش بیداری به انسان دست دهد و از پی این بیداری به شهر بینایی برسد و با رسیدن به شهر بینایی به تماشای زیباترین مناظر معنوی و مظاهر ملکوتی که همانا جلوه های رحمت او در افق وجود و حیات موجودات است موفق گردد و علاوه بر علاج بیماری غفلت و مرض نسیان در میدان تامین سعادت دنیا و آخرت قرار گیرد. رحمت و مهرحضرت او،بنابر معارف الهیه و اعتقاد اهل دل و متخصصان علوم اسلامی دارای جلوه عام وجلوۀ خاص است،که از جلوۀ عامش تعبیر به رحمت رحمانیه و از جلوه خاصش تعبیر به رحمت رحیمیه می شود. رحمت عام خداوند شامل دوست و دشمن و مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار می باشد ولی رحمت خاص ویژه بندگان مطیع و صالح و فرمانبردار است،زیرا آنها به حکم ایمان و عمل صالح،شایستگی این را یافته اند که از رحمت و بخشش و احسان خاصی که آلودگان و تبهکاران از آن سهمی ندارند،بهره مند گردند. این نوشتار مسائلی از جلوه رحمت عام را در سوره الرحمن مورد بررسی قرار داده تا برای ما نشان اندکی از دریای بی پایان مهر و رحمت حق باشد،شاید از این رهگذر دست دوستی به حضرت حق دهیم و از شیطان و حزبش که دشمنان سرسخت انسان اند دست برداریم و به راه مستقیم که همان راه پیامبران و صدیقان و صالحان و شهیدان است درآئیم و عمر به ایمان و اخلاق و عمل صالح سپری نمائیم. 1-2-بیان مسأله فضل و رحمت الهی در حیات انسانها از جایگاه ویژه ای برخوردار است و پیدایش و خلقت همه امور در جهان هستی بوسیله خداوند در حقیقت نشان از مهر و محبت اوست و اگر فضل و رحمت الهی نبود هیچ چیز آفریده نمی شد.خداوند در آیه 156سوره اعراف می فرماید: «و رحمتی وسعت کل شی ء»، (رحمتم همه چیز را فرا گرفته)،رحمت برگرفته از ریشۀ«رحم»به معنای مهربانی و دلسوزی بسیار است،«رحم»و «رحمت»وقتی درباره انسان به کار می رود به همین معنا یعنی دلسوزی و دل نازکی و مانند آن است ولی در خداوند متعال معنایش افاضه خیر بر مستحق خیر است.آن هم به مقداری که او استحقاق آن را دارد.یعنی خداوند متعال بسته به زمینه و ظرفیت پذیرش،به هرکس و همه چیز(خیر مادی و معنوی)به او عنایت میکند،این معنای رحمت خداوند است.(طباطبایی،1380، 19/156)به عبارت دیگر رحمت الهی در حوزه های تکوینی و تشریعی از مصادیق رحمت عام و خاص است که خداوند به اشکال مختلف در زندگی بشر آن را به نمایش گذاشته است تا بدین وسیله انسانها با صبرو شکیبایی و اخلاق حسنه و تقوا که از موهوبات رحمت الهی است به رشد و کمال برسند.خداوند در سوره الرحمن نعمتهای عمومی را به رخ می کشد،چه نعمتهای دنیایی مؤمن و کافر و چه نعمتهای آخرتی مؤمن را و چون نام رحمان دلالت بر رحمت عمومی خدا داشت در اول این سوره واقع شد که در آن انواع نعمتهای دنیوی و اخروی را که مایه انتظام عالم انس و جن است ذکر شده است این سوره در حقیقت می خواهد خاطرنشان سازد که خدای متعال عالم و اجزای آن را از قبیل زمین و آسمان و خشکی ها و دریاها را طوری آفریده و اجزای هریک را به گونه ای نظم داده که جن و انس بتوانند در زندگی خود از آن بهره مند شوند و قهرا عالم به دو قسمت تقسیم می شود یکی دنیا که با اهلش فانی می شود و یکی دیگر آخرت که همیشه باقی است و در آن سعادت از شقاوت و نعمت از نقمت متمایز می گردد. پس آنچه در عالم هست چه عینش و چه اثرش از نعمتهای والای خدای متعال است به همین جهت پشت سرهم از خلایق می پرسد و با عتاب هم می پرسد که«فَبِاَیُّ ِ ءالاء رَبِکُما تُکَذِّبان»(پس کدامین نعمتهای پروردگارتان را انکار می کنید؟) در این پژوهش به جهت وفور نعمتها و رحمت الهی در قرآن به بررسی تعدادی از مصادیق رحمت در سوره الرحمن که از مصادیق عام رحمت خداوند است و همگان از آن بهره می برند بی آنکه ایمان در آن شرط باشد پرداخته می شود. 1-3-سؤالات پژوهش سؤالات اصلی: 1-مصادیق رحمت الهی در سوره الرحمن چه چیزهایی را در بر می گیرد؟ سؤالات فرعی: 1.چه کسانی مشمول رحمت الهی هستند؟ 2.چه چیزهایی باعث می شود که برخی از انسانها از رحمت الهی محروم بمانند؟ 3.مصادیق رحمت دنیوی در سوره الرحمن چیست؟ 4.مصادیق رحمت اخروی در سوره الرحمن چیست؟ 1-4-پیشینۀ پژوهش بررسی مصادیق رحمت الهی در قرآن و سوره الرحمن مورد توجه مفسران، محدثان و اندیشمندان اسلامی بوده است و کتب بسیاری را در این زمینه سامان داده‌اند در ذیل به بعضی از این کتب اشاره می‌شود: در کتب تفسیری مانند ترجمه المیزان، تفسیر نمونه، مجمع البیان و البرهان و... ذیل آیات مربوطه به تفسیر آن پرداخته‌اند و در کتب روایی مانند بحارالانوار، اصول کافی و تفسیرقمی و... روایاتی در باب رحمت بیان شده است. و اندیشمندان اسلامی نیز در آثار خود مانند گنجینه‌های دانش یا زندگی محمود اختریان و علم و زندگی احمدبیدشک و... بخشی را در تألیفات خود به موضوع مورد بحث اختصاص داده‌اند ولی با این وجود چنین موضوعی تاکنون در قالب پایان نامه یا مقاله به صورت مستقل مورد بررسی قرار نگرفته است. 1-5-فرضیه های پژوهش 1.از مصادیق رحمت الهی در سوره الرحمن خلقت انسان،تعلیم بیان،برافراشتن آسمان و... می باشد. 2.از مفاد سوره الرحمن می توان اینگونه استنباط کرد که رحمت خداوند عام و همگانی است و مؤمن و کافر را در بر می گیرد. 3.برخی از مسائل و امور در زندگی انسانها وجود دارد که آنها را از رحمت خداوند محروم می کند و نتیجه تجسم اعمال خود آنهاست که ار آن به عنوان عذاب الهی یاد می شود. 4.از مصادیق رحمت دنیوی در سوره الرحمن خلقت زمین، منظومه شمسی، آفرینش انسان و... می‌باشد. 5.از مصادیق رحمت اخروی در سوره الرحمن بهشت و نعمتهای آن، هشدار جهنم و وضع کیفرها و... می‌باشد 1-6-حدود پژوهش محدوده پژوهش حاضر،بررسی مصادیق رحمت الهی در سوره الرحمن با استفاده از تفاسیر مختلف از جمله تفسیر المیزان،نمونه،البرهان،جوامع الجامع و دیگر تفاسیر می باشد،در این پژوهش از کتب مرتبط با این موضوع نیز استفاده شد. 1-7-اهداف پژوهش هدف از این پروژه آشنایی با سوره مبارکه الرحمن و شناساندن جاذبه های دین اسلام از طریق معرفی مصادیق رحمت الهی و بررسی زمینه ها و موانع آن می باشد.از آنجا که فضل و رحمت الهی در زندگی انسانها وسیله ای است برای رسیدن آنها به رشد و کمال و سعادت ابدی،بنابراین شناخت مصادیق رحمت الهی دراین سوره می تواند برای جویندگان راه سعادت مفید واقع شود. 1-8-روش شناسی پژوهش پروژه حاضر با روش توصیفی-تحلیلی با رویکرد کتابخانه ای -اسنادی با مطالعه و استفاده از آیات قران،کتب تفسیری و استفاده از نرم افزارهای جامع التفاسیرو...به صورت فیش برداری و گردآوری مطالب به رشتۀ تحریر در آمده است. 1-9-زمان بندی اجرای پژوهش -مطالعه و فیش برداری:سه ماه -نگارش اولیه و ویراستاری:سه ماه -مطالعه اساتید و رفع اشکال:یک ماه -تدوین نهایی و آماده سازی پایان نامه:یک ماه 1-10-امتیازات پژوهش -پرداختن به اصل مطلب به صورت مفید و مختصر بدون زیاده گویی و نپرداختن به حواشی -استخراج مصادیق رحمت در سوره الرحمن فصل دوم مبانی نظری تحقیق 2-1-مفهوم شناسی رحمت در برخی از منابع برای واژه رحمت معانی مختلفی ارائه شده است که به بعضی از این معانی در ذیل اشاره می شود: 2-1-1-مفهوم لغوی در"معجم مقایس اللغه"در رابطه با معنا و ریشه رحمت در لغت چنین آمده است:"رحم" بر رقّت و مهربانی و عطوفت و رأفت دلالت می کند.(احمدبن فارس بن زکریا،1410ق، 1/113) در مفردات راغب ذیل واژه"رحمت" آمده است: «رحمت،نرمی و نرم خویی است و نیکی کردن به طرف مقابل را اقتضاء می کند که گاهی درباره نرم دلی(مهربانی)به تنهایی به کار می رود و گاهی در مورد معنای احسان و نیکی کردن مجرد از رقّت است.»(راغب اصفهانی،1482ق، 347) در لغت نامه دهخدا در رابطه با معنای رحمت در لغت آمده است: «رحمت به معنای مهربانی،شفقت،رأفت و مرحمت می باشد که تفاوت رأفت و رحمت در این است که رأفت از رحمت دقیق تر است و در آن کراهت اقدام نمی شود.»(دهخدا،بی تا،25/311) بهاءالدین خرمشاهی در دانش نامه قرآن و قرآن پژوه ذیل واژه"رحمت" آورده است: «رحمت در لغت به معنای نازکدلی و مهربانی است،مرحمت نیز به معنای رحمت است،و همچنین در معنای آمرزش نیز می آید.»(خرمشاهی،بی تا،1/1101) در فرهنگ فارسی عمید ومعین و فرهنگ جامع نوین نیز رحمت به معنای مهربانی و رقّت قلب، مهر و شفقت و بخشش آمده است.(حسن عمید،بی تا،2/1035 و السیاح،بی تا،1/487 و معین،بی تا،2/1160) 2-1-2-مفهوم اصطلاحی رحمت یکی از صفات فعلیه خداوند متعال هست که همچون دیگر مفاهیم علاوه بر معانی لغوی،دارای معنای اصطلاحی نیز می‌باشد. درمفردات قرآن در رابطه با تعاریف اصطلاحی رحمت آمده است: «رحمت در مورد انسان به حالت نفسانی خاصی گفته می‌شود که هنگام مشاهدۀ حالات نیازمندان و بیچاره‌گان به انسان دست می‌دهد و او را وادار می کندکه برای رفع نواقص و تأمین احتیاجات ایشان بکوشد و این به بخشش برای رفع نیازمندی‌ها تعبیر می شود،اما در مورد خداوند به فضل و عطای او برای رفع حاجت نیازمندان گفته می‌شود که چیزی جزء احسان مجرد نیست.» (راغب اصفهانی،1412ق،347) آیت الله جوادی آملی در تفسیر تسنیم رحمت الهی را چنین تفسیر کرده اند:"رحمت،عطا و افاضه برای رفع حاجت نیازمندان که مجرد از رقّت و تاثر نفسانی است.( جوادی آملی،1391،2/381)و همچنین ایشان در "ادب فنای مقربان" آورده است:رحمت در کتب لغت به رقت،لطف،رأفت ،دلسوزی و امثال آن معنا شده است؛لیکن این ها مراحل پیش از رحمت و از مقدمات آن است؛زیرا انسان با دیدن صحنه ای دلخراش و غم انگیز رقّت کرده،از آن متأثر می شود و در پی این تاثر نفسانی،عطوفت و رأفتی نشان می دهد و بر شخص مصیبت دیده تفضلی می کند این تفضّل(بخشش) را رحمت می گویند اما اگر به خدا نسبت داده شود به معنای خود تفضّل و عطوفت است.بدین ترتیب رقت و سایر مقدمات که تاثیر نفسانی است،به خدا اسناد داده نمی شود.(همان،1389،1/159) محسن خرازی در بررسی مستند در اثبات معاد آورده،مقصود از رحمت خداوند متعال یعنی اعطای کمال شایسته به هر موجودی که آمادگی و لیاقت آن کمال را دارد در مورد خداوند وصف انفعالی نیست،زیرا خداوند فعلیت‌ محض‌ است و به هیچ وجه سیر از قوه به کمال در مورد خداوند قابل تصور نیست.(خرازی،1376،166) 2-2-مراتب رحمت رحمت و مهرحق به همه موجودات و به ویژه انسان،حقیقتی است که چون روز روشن و خورشیدتابناک در برابر دید هر عاقل منصفی است،از معارف الهیه استفاده می شود که شروع آفرینش برپایه رحمت بوده،تا جایی که می گویند مجموعه هستی و همه مخلوقات ظهور رحمت حق اند و تداوم حیاتشان-چه در مرحلۀ مادی و چه درمیدان هدایت و معنویت-به رحمت حضرت اوست.آسمان ها و زمین و آنچه در آنهاست جلوۀ رحمت حق است و کتابهای آسمانی و نبوت پیغمبران و امامت امامان،مظاهر رحمت حضرت ارحم الراحمین است. او بنا بر آیات و روایات به دشمنان و مخالفان نیز برای زمینه سازی نجاتشان چشم محبت دارد و دوست دارد آنان هم چون دیگر بندگان به راه مستقیم آیند و به عبادت و اطاعات گردن نهند و به توبه واقعی موفق آیند. محبت و مهر او در این زمینه تا جایی است که نقل شده: «اَوَّل ما خَلَقَ الله القَلَمَ،أوَّل ما کَتَب القَلَم أنا التَّوّابُ أتوبُ علی مَن تابَ» (واعظ موسوی،1375،5/232) (خداوند ابتدا قلم را خلق کرد و با آن قلم نوشت که من توبه پذیر مهربانم و هرکس توبه کند توبه‌اش را می‌پذیرم.) تّوابی او-که به معنای قبول کردن توبه اهل توبه است-عین رحمت و مهر او به تائبین است و این گنهکارانند که باید فرصت عظیم توبه را-که از مظاهر رحمت و مهر حضرت محبوب است-غنیمت بشمارند و خود را در معرض این نسیم ویژه ملکوتیّه قرار دهند. رحمت و مهر حضرت او،بنابر اعتقاد اهل دل و متخصصان علوم اسلامی و معارف الهیه دارای جلوۀ عام و جلوۀ خاص است که از جلوۀ عامش تعبیر به رحمانیه و از جلوۀ خاصش تعبیر به رحمت رحیمیه می شود. رحمت عام و رحمت خاص بسیار گسترده است و تبیین آنها نیاز به کتاب مستقلی دارد به همین دلیل در این قسمت به طور مختصر به آن اشاره می شود: 2-2-1-رحمت عام الهی صفت "رحمن" اشاره به رحمت عام خدا است که شامل دوست و دشمن،مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار می باشد.انواع نعمت های مادی و رزق و روزی ظاهری را دربر می گیرد که از آن بهره می برند که این همان رحمت عام اوست. «وَمَا مِن دابّه فِی الأَرضِ إلَّا عَلَی اللهِ رِزقُهَا» (هود/6) (هیچ جنبنده ای در زمین نیست مگر اینکه روزی او بر خداست). "رحمن" صیغه مبالغه است و در قرآن به صورت مطلق آمده است که نشانه عمومیت آن می باشد و از اسماء مختص خداوند است که در مورد غیر او به کار نمی رود. در حدیث از امام صادق (ع) نقل شده است: «الرحمن اسم خاص،بصفه عامه،و الرحیم اسم عام بصفه خاصه» (طبرسی،1372،1/93) رحمن اسم خاص است اما صفت عام دارد(نامی است مخصوص خدا ولی مفهوم رحمتش همگان را در بر می گیرد) ولی "رحیم" اسم عام است به صفت خاص(نامی است که بر خدا و خلق هر دو گفته می شود اما اشاره به رحمت ویژه مؤمنان دارد). گستره رحمت الهیه و مهر ربانیه،به گونه ای است که همه مخلوقات و موجودات در گستردگی وسعۀ آن قرار دارند. و از همین باب است که هیچ مخلوقی را بی نصیب از راه رشد و تکامل مخصوص به خود رها نکرده است و در این زمینه به انسان عنایت ویژه شده است. میلیاردها چرخ در جهان هستی با نظم و حسابی دقیق می چرخد و انواع نعمت ها را سر سفرۀ انسان می گذارد تا زمینه رشد و تعالی و تکامل انسان در پرتو عمل به خواسته های حق فراهم آید.اینکه انسان را رها نکرده و به خود وا نگذاشته است نشان از مهر گسترده و رحمت واسعۀ او به این موجود دارد. در قرآن هشدار می دهد که ما شما را به بازیچه نیافریده ایم و علاوه بر این دنیا که برای شما خانۀ تکلیف و مسئولیت است آخرتی هم قرار داده ایم تا نیکان به پاداش نیکی و عامیان به عذاب عصیانشان برسند: «أَفَحَسِبتُم أَنَّمَا خَلَقنَاکُم عَبَثاً و أَنَّکُم إِلَینَا لَا تُرجَعُونَ» (مؤمنون /115) (آیا پنداشته اید که شما را بیهوده و عبث آفریدیم و اینکه به سوی ما بازگردانده نمی شوید؟) بی تردید خدای عالم و دانا و حکیم و توانا هیچ موجودی را بی هدف نیافریده،به ویژه انسان را-که از او به عنوان گل سرسبد آفرینش تعبیر می شود-از مشتی خاک آفریده و از روح خود در او دمیده تا این طیف ذاتاً پاک،به دانش و دانایی و عبادت و بندگی و احسن عملو نهایتاً به رحمت رحیمیۀ حق در دنیا و آخرت برسد. حال اگر کسی محروم از دانش و عبادت و احسن عمل و در نتیجه محروم از رحمت حق شود و به خاک تیره بختی و سیه روزی بنشیند بلای عظیم محرومیت را خود برای خود فراهم آورده و زمینه شقاوت ابدی را به دست خود برضد خود مهیا نموده است. (انصاریان،1384، 27) 2-2-2-رحمت خاص الهی "رحیم" اشاره به رحمت خاص پروردگار است که ویژه بندگان مطیع و صالح و فرمانبردار است،زیرا آنها به حکم ایمان و عمل صالح،شایستگی این را یافته اند که از رحمت و بخشش و احسان خاصی که آلودگان و تبهکاران از آن سهمی ندارند،بهره مند گردند. "رحیم" صفت مشبهه که نشانه ثبات و دوام است در قرآن گاهی به صورت مقید ذکر شده که دلیل بر خصوصیت آن است مانند« وَ کانَ بِالمُؤمِنیِنَ رَحیماً» ( خداوند نسبت به مؤمنان رحیم است) (احزاب/43) و گاه به صورت مطلق آمده مانند سوره حمد. (مکارم شیرازی،1374، 1/24) در روایتی نیز از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «والله اله کل شی ء،الرحمن بجمیع خلقه،الرحیم بالمومنین خاصه». (کلینی،1429ق، 3/485) و (ابن بابویه؛1403ق،3) (خداوند معبود همه چیز است،نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان و نسبت به خصوص مؤمنان رحیم است). انسانی که دلش از ایمان خالی باشد و عملش عمل غیرصالح باشد و از اخلاق حسنه و حالات انسانی فقیر و تهیدست باشد و نخواهد به خدا بازگشت کند و به توبه آراسته گردد و گذشته فاسد خود را جبران نماید،هرگز رحمت رحیمیه و فضل و احسان الهیه در او طلوع نخواهد کرد و راهی به رضایت حق و بهشت نخواهد یافت. توقع دریافت رحمت خاص حق هنگامی توقعی صحیح و انتظاری به جاست که وجود انسان به ایمان و عمل صالح و اخلاق حسنه آراسته باشد، یا سالکی جدّی و راهروی عارف و عاشق در راه توبه برای رسیدن به مقامات معنوی گردد که دو آیه از آیات کریمه قرآن بیانگر در این دو زمینه یعنی ایمان و عمل صالح و اخلاق و نیز توبه که از بزرگترین الطاف و عنایت حضرت حق به عبد است و اینکه این حقایق سبب طلوع رحمت ویژه از افق وجود انسان است می باشد. «وَ المُؤمنونَ وَ المُؤمِنَاتُ بَعضُهُم أَولِیاءُ بَعضٍ یَأمُرُونَ بالمعروفِ وَیَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ و یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیؤتُونَ الزَّکاهَ وَ یطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرحَمُهُم اللهُ إِنَّ اللهَ عَزِیزٌ حَکیمٌ» (توبه/71) (مردان و زنان با ایمان دوست و یار یکدیگرند ؛ همواره به کارهای نیک و شایسته فرمان می دهند و از کارهای زشت و ناپسند باز می دارند و نماز را برپا می کنند و زکات می پردازند و از خدا و پیامبرش اطاعت می نمایند؛به زودی خدا آنان را مورد رحمت قرار می دهد؛زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است). « إِلاَّ الَّذینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُولئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحیمُ» (بقره/160) (مگر کسانی که توبه کردند[مفاسد خود را] اصلاح نمودندو [آنچه را پنهان کرده بودند] برای مردم روشن ساختند، پس توبه آنها را می پذیرم؛زیرا من بسیار توبه پذیر و مهربانم). شناخت رحمت ویژه خدا و فضل و احسان حضرت حق و لطایف و ظرایفش و افق های باارزش به انسان بصیرت و بینش شگرفی می دهد و زندگی او را با تحول و دگرگونی عجیبی دمساز می کند و دریچه ای ازعالم ملکوت و جهان غیب و دنیای الهامات و سرای کرامات و در خور توانایی بصیرت و مسجود فرشتگان و مورد توجه کرو بیان می گشاید. انسان زمانی که مورد رحمت و فضل حق قرار می گیرد، از سنگین ترین خسارت و زیان که برباد رفتن سرمایۀ وجود اوست و نیز از دچار شدن به فقر و تهیدستی معنوی در دنیا و آخرت که سبب گرفتار آمدن به عذاب دردناک همیشگی است و همچنین از غرق شدن در مفاسد ظاهری و باطنی و لگدمال شدن صفات و آثار انسانی در امان می ماند و نهال وجودش در کشتزار دنیا و باغستان حیات و گلستان تکلیف و بوستان وظیفه و مسئولیت،با باغبانی پیامبران و امامان و جذب حقایق آیات و روایات و تغذیه از ایمان و عمل و اخلاق به رشدی مطلوب می رسد و به فرموده قرآن تبدیل به شجرۀ طیبه همراه با میوه و محصول دائم با رشیدای ثابت و تنه و شاخ و برگی به وسعت آسمان می گردد. «...کَشَجَرَه طَیِّبَهأَصْلُهَاثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِى السَّمَاءِ* تُؤْتِى أُکُلَهَاکُلَّ حِین بِإِذْنِ رَبِّهَا...» (ابراهیم/24-25) (...مانند درخت پاک است،ریشه اش استوار و پابرجا و شاخه اش در آسمان است* میوه اش را به اجازۀ پروردگارش در هر زمانی می دهد...) 2-3-تضاد بین "رحمت" و "غضب" در بحث گذشته گفته شد که "رحمت" مهربانی و رقّتی است که مقتضی احسان است و چون خدا با "رحم" وصف شود مراد از آن فقط احسان است نه رقّت قلب لذا روایت شده که "رحمت" از خدا انعام و تفضّل و از آدمیان رقّت قلب و عاطفه است. ولی غضب حالتی است که در اثر عوامل مخصوص به انسان عارض می شود و آن توأم با تغییر حالت است. که ذات باری تعالی ثابت و نا متغیّر است در اینصورت با تدبر در آیه 81سوره طه: «وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی‏ فَقَدْ هَوى»(وهرکس غضبم بر او وارد شود،هلاک خواهدشد.) و در صدر آن«وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبی‏»(و در آن طغیان نکنید،که غضب من بر شما وارد شود) به خصوص بقرینه«حلول» نشان می دهد که غضب خدا همان انتقام و بلا و عذاب است که در اثر بدکاری در دنیا و آخرت بر شخص وارد می شود. (قرشی بنایی،1371، 5/104) محققان گویند: چون غضب در خدا بکار رود مراد از آن فقط انتقام است. در کافی آمده که راوی می گوید:در مجلس امام باقر(ع) بودم،عمروبن عبید وارد شد و گفت: فدایت گردم خدا فرماید: «‏ وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی‏ فَقَدْ هَوى» مراد از غضب چیست؟ امام فرموده: «هُوَ العِقاب یاعَمروُ إِنَّهُ مَن زَعَمَ أَنَ اللهَ قَد زالَ مِن شَی ءٍ فَقَد وَصَفَهُ صِفَهَ مَخلُوقٍ وَإِنَّ اللهَ تَعَالَی لَا یستَفزُّه ُشَیءٌ فَیُغَیِّرُهُ» (کلینی،1407ق، 1/101) (غضب خدا عقاب اوست ای عمرو هر که پندارد خدا از حالی به حالی در میاید او را با صفت مخلوق وصف کرده خدار را چیزی تحریک نمی کند تا او را تغییر دهد). 2-4-موجبات رحمت الهی سراسر عالم آفرینش و جهان هستی جلوه رحمت تکوینی حق تعالی است و کتابهای آسمانی و پیامبران و امامان نیز تفضّلات و رحمت تشریعی او محسوب می شوند. همه سو و همه جا و همه صادر شده ها از رحمت حضرت اوست و قرآن کامل ترین حقیقت رحمت تشریعی است. « فَانْظُرْ إِلى‏ آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ...» (روم/50) (پس با تأمل به آثار رحمت خدا بنگر...) براساس آیه شریفه باید به سوی آثار رحمت حق نظر کرد تا بصیرت یافت،با این همه بهره وری بیش از تفضلات الهی زمینه هایی دارد تا انسانها مورد رحمت الهی قرار بگیرند به طوری که عقل و قلب و جان و روح از آن نسیم رحمت زنده شود و درخت وجود انسان ثمراتی چون ایمان و اخلاق و عمل صالح دهد.در این بخش به بعضی از این زمینه ها اشاره می شود: 2-4-1- قرآن قرآن کریم اولین و مهم ترین و پربارترین نعمت خداوند است و انسانها در سایه عمل به این برنامه قابلیت دریافت رحمت و تفضل الهى در مراحل بعدى را به دست مى‌آورند و به مقام انسانیت که کمال نهایى است مى رسند ، خداى سبحان این مائده رحمت را به عنوان تبیان به مردم شناسانیده است: «. . . وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَىْء وَهُدىً وَرَحْمَهً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ »(نحل/89) (. . . و این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزى و هدایت و رحمت ومژده اى براى تسلیم شدگان به فرمان هاى خداست .) هر چیزى که در تأمین سعادت انسانها سهم مؤثر دارد در این کتاب الهى بیان شده است و اگر انجام کارى، سعادت بشر را فراهم کند در قرآن آمده است، همچنین اگر ارتکاب عملى باعث شقاوت و بدبختى انسانها مى شود مطرح شده و فرمان آمده که از آن بپرهیزند . قرآن مجید براى جهان آفرینش آغازى قائل است به نام مبدأ که فیض خلقت از آنجا شروع شده و انجامى به نام معاد که نظام هستى به آن سمت مى رود و مسیرى به نام صراط مستقیم و دین که با پیمودن این مسیر و راه صحیح باید به آن مقصد رسید، همه معارف دین در همین سه بخش مبدأ و معاد و صراط آمده است . حضرت امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (علیه السلام) براى اینکه ما را به اهمیت این سه حقیقت فراگیر آگاه کند در روایتى مى فرماید : « رَحِمَ اللهُ امرءً عَرَفَ مِنْ أیْنَ وَفِى أیْنَ وَإلى أیْنَ ؟ » .(نقوی خراسانی، ‌بی‌تا،1/23) (خدا رحمت کند کسى را که بشناسد از کجاست و در کجاست و به سوى کجا روان است .) یعنى خدا رحمت کند انسانى را که خداى خود را مى شناسد و آشناى به توحید و مبداء شناس است و می‌فهمد که اکنون در کجاست و در چه جهت و وضعیتى قرار دارد و باید در چه راهى گام بردارد و صراط شناس باشد و تشخیص دهد به کدام مقصد در حرکت است و معاد شناس باشد. با وجود اینکه حضرت حق کتاب هاى آسمانى متعدد و الهام ها و احادیث قدسیه دارد از قرآن مجید به عنوان احسن الحدیث یاد می‌کند و درباره این احسان و تفضل خاص خود بر بشر مى فرماید : « اللهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَاباً مُتَشَابِهاً مَثَانِىَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ . . . .»(زمر/23) (خدا زیباترین سخن را [به صورت‏] کتابى متشابه، متضمّن وعده و وعید، نازل کرده است. آنان که از پروردگارشان مى‏هراسند، پوست بدنشان از آن به لرزه مى‏افتد، سپس پوستشان و دلشان به یاد خدا نرم مى‏گردد... ) قرآن برترین کلامى است که خدا نازل فرموده است ، چه از نظر الفاظ و عبارات و چه از نظر فصاحت و بلاغت و چه از نظر معنى و مضمونى که غنى و انسان ساز است . اگر سخنى بهتر و عمیق تر از این امکان داشت بى تردید خداى تعالى آن را براى پیامبر (صلى الله علیه وآله) که خاتم پیامبران اوست نازل مى کرد . اگر کلام و پیامى بالاتر از قرآن قابل فرض بود ممکن نبود که خداى مهربان آن را به دست آخرین پیامبرش ابلاغ نفرماید ، زیرا نه خدا جاهل به حقایق یا ناتوان و عاجز است و نه بخیل ، خدایى که بر هر کارى و بر هر چیزى قادر است . « . . . وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَىْء قَدِیرٌ» (انعام/17) ( . . . و او بر هر کارى تواناست .) از عطا کردن پیام بهتر و بالاتر به پیامبرش عاجز نیست و نیز خدا از هر عیب و نقصى از جمله بخل پاک و منزه است چنانکه مکرر در آیات قرآن به وسیله لغت تسبیح و مشتقاتش به پاکى او از هر عیب و نقصى اشاره شده است ، بنابراین قرآن کریم بهترین پیام و کامل ترین ره آوردِ جاودانى وبرترین نعمت الهى و سفره رحمت گسترده و واسعه حق است و کلامى برتر از آن ممکن نخواهد بود. 2-4-2- حسنات اخلاقی امیرالمونین(ع) درباره حسنات اخلاقی فرموده: «رَوِّضُوا أنفسَکُم علَی الأخلاقِ الحَسَنَهِ فإنَّ العَبدَ المُسلِمَ یَبلُغُ بِحُسنِ خُلقِهِ دَرَجهَ الصائِمِ القائِمِ» (حرانی،111،1404) (وجود خود را براساس اخلاق نیکو پرورش دهید،زیرا انسان مسلمان به سبب اخلاق نیکویش به مرتبه روزه گیر شب زنده دار می رسد). حضرت امام صادق(ع) در روایتی بسیار مهم درباره ارزش های اخلاقی فرموده است: «أِنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تعالی خَص رَسول اللهِ[رَسُولَهُ] بِمَکارِمِ الأخلاقِ،فَا متَحِنُوا أَنفُسَکُم فَإِن کانَتِ فیکُم فَاحمَدُوا اللهَ عَزَّوَ جَلَّ و ارغَبُوا ألیهِ فِی الزیادَهِ مِنها فَذَکَرَها عَشرَهً :الیقین والقناعه والصَّبرَ و الشُّکرَ والحِلمَ و حُسنَ الخُلقِ و السَّخاءَ و الغیرَهَ و الشُّجاعَهَ و المَرُوءَهُ» (ابن بابویه،1362، 221) (به یقین خداوند تبارک و تعالی پیامبر را به ارزش های اخلاقی اختصاص داد،تا خود را در این زمینه بیازماید،اگر در شما وجود دارد خدای عزوجلّ را سپاس گویید و به سوی آن در افزونی اش رغبت کنید،پس ده بخش از ارزش ها را ذکر کرد: یقین و قناعت و صبر و شکر و بردباری و اخلاق نیکو و سخاء و غیرت و شجاعت و جوانمردی). طبق فرموده امام یکی از مصادیق نیکی و نیکوکاری ایمان به پیامبران الهی است و دوستدار اهل بیت و پیامبران اهل صدق و تقوا هستند و این صدق و تقوا نیز مایه رساندن انسان به رحمت الهی است. 2-4-2-1- مهربانی با مردم یک انسان مسلمان که طالب رحمت حق است باید با دیدگاه مهر و لطف و خیرخواهی به دیگران بنگرد،نظیر پیامبران و امامان که حتی نسبت به ناپاکان نیز خیرخواه بودند. بر زبان آوردن«بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیمِ» زمانی برای شخص حقیقت پیدا می کند که رحمت حق را به قلب خود برساند و به رحمت رحمانیه و رحیمیه متحقق شود و لازمه رسیدن به آن چشم داشتن عنایت و تلطف و مهربانی به بندگان خدا است که این نظرهمان نظر انبیای الهی است.البته آنان دو نظر دارند: یکی نظر به سعادت جامعه و نظام عائله و مدینۀ فاضله و دیگری نظر به سعادت شخص. آنان علاقۀ کاملی به این دو سعادت دارند و قوانین الهی که به وسعت مبارکشان اجرا می شود این دو سعادت را کاملا مراعات می نمایند،حتی در اجرای قصاص و حدود و تعزیرات و امثال آن،با ملاحظۀ نظام مدینه فاضله تاسیس و تقنین شده است،هر دو سعادت منظور است،زیرا که این امور در اکثر موارد برای تربیت جنایتکار و رساندن او به سعادت دخالت کامل دارد،حتی کسانی که نور ایمان و سعادت ندارند و آنان را با جهاد و امثال آن به قتل می رسانند- مثل یهود بنی قریظه-برای خود آنان نیز این قتل صلاح و اصلاح بود و می توان گفت:از رحمت کامله بنی‌قریظه قتل آنان است زیرا که با بودنشان در این عالم در هر روزی برای خود عذاب های گوناگون آخرتی تهیه می کردند،که تمام حیات اینجا به یک روز عذاب و سختی های آنجا برابری نکند. این مطلب برای کسانی که میزان عذاب و عقاب آخرت و اسباب و مسببات آنجا را می دانند پرواضح است، پس شمشیری که به گردن یهود بنی قریظه و امثال آن زده می شود به افق رحمت نزدیک تر بوده و هست تا به افق غضب و سخط (خمینی،1390، 236) ممکن بود خدای تعالی فرعون را به صاعقۀ غضب بسوزاند ولی رحمت رحیمیه برای او،دو پیامبر بزرگ چون موسی و هارون(ع) فرستاد و در عین حال سفارش او را فرمود که: با کلام نرم و لیّن با وی گفتگو کنید، باشد که یاد خدا افتد و از کردارخود و عاقبت کار بترسد. در حقیقت این قانون امربه معروف ونهی ازمنکر است و اگر کسی خواهان این است که خلق خدا را ارشاد کند باید از آیات الهی و سنت پیامبران و امامان متذکر شود و تعلیم بگیرد یعنی با قلب پرمحبت و دل باعاطفه با بندگان خدا برخورد کند. و خیر آنان را از صمیم قلب طالب شود تا بدین‌وسیله مورد رحمت خداوند قرار بگیرد. 2-4-3-ادب وسیله رحمت از عواملی که انسان را به رحمت متصل می کند و گاهی هم سبب هدایت انسان می شود و زمانی هم به محبوبیت انسان می افزاید ادب در برابر حقایق یا در مقابل اشخاص سزاوار ادب است. اوج ادب انسان،ادب در برابر حق و فرمان ها و دستورات اوست،این ادب مایۀ رشد و تکامل و سبب سعادت دنیا و آخرت و نهایتاً عامل اتصال به رحمت رحیمیه و رضوان الهی و بهشت عنبر سرشت و بالاتر از همه رسیدن به مقام قرب و لقاء و وصال است. (انصاریان،1384، 100) 2-4-4- هجرت و جهاد هجرت و جهاد در راه خدا،بدون تردید زمینه ساز طلوع رحمت و مغفرت از افق زندگی انسان است،مکلفی که کلاس تحصیل معرفت دینی را طی کرده و بر پایه معرفت از ایمان به خدا و روز قیامت برخوردار شده و برای حفظ دین و تبلیغ آن و مصونیت دادن به سلامت معنوی خود و خانواده اش از دیار کفر به سرزمین ایمان هجرت نموده و با مال و جان به جهاد در راه خدا برخاسته،شایسته رحمت خدا و مغفرت و آمرزش اوست،چنانکه قرآن مجید با صراحت به این حقیقت اشاره دارد: «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أُولئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ» (بقره/218) (یقیناً کسانی که ایمان آورده و آنانکه هجرت کرده و در راه خدا به جهاد برخاستند،به رحمت خدا امید دارند؛و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است) 2-4-5- توبه قرآن مجید توبۀ حقیقی و آمرزش خواهی جدّی را زمینه ساز تجلّی رحمت خدا به صورت نعمت هایی چون فراوانی باران و افزون شدن مال و اولاد خوب و سرسبزی و طراوت زمین و گیاهان و پرشدن رودها و رودخانه ها از آب می داند،نوح به فرمان پروردگار به ملّت و قومش گفت: «...اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّارًا*یُرْسِلِ السَّمَاء عَلَیْکُم مِّدْرَارًا*وَیُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَل لَّکُمْ جَنَّاتٍ وَیَجْعَل لَّکُمْ أَنْهَارًا» (نوح/10-12) (...از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره بسیار آمرزنده است*تا برشما از آسمان باران پی درپی وبا برکت فرستد*و شما را با اموال و فرزندان یاری کند و برایتان باغ ها و نهرها قرار دهد). به فرموده قرآن توبه از گناه و آمرزش خواهی باعث تجلی رحمت به صورت انواع نعمت ها خواهد شد.همه حقایق معنوی همچون معرفت،سلوک در راه حق،ادای واجبات،ترک محرمات،تقوا و خدمت به بندگان خدا به ویژه مؤمنان سبب می شود که انسان استحقاق رحمت خدا را که به صورت رضایت او و بهشت عنبر سرشتش پیدا کند. قرآن مجید دربارۀ توبه و عمل صالح و پاداشش می فرماید: «فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى‏ أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحینَ»(قصص/67) (و اما کسی که[از شرک و عصیان]توبه کرده و ایمان آورده و کارشایسته انجام داده،امید است که از رستگاران باشد.) «وَمَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُوْلَئِکَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى»(طه/75) (و کسانی که مؤمن بیایند در حالی که کارهای شایسته انجام داده اند،برای آنها برترین درجات است.) 2-4-6-محبت اهل بیت عشق ورزی به امامان بزرگوار(ع) که اهل بیت پیامبرخدا(ص) هستند و پیروی از آنان، مایه سعادت دنیا و آخرت و رهایی از عذاب الیم و نجات از شداید و مصایب اخروی است. از رسول خدا(ص) روایت شده: «حُبّی و حُبُّ أهل بَیتی نافِعٌ فِی سَبعَهِ مَواطِنَ أهوالُهُنَّ عَظیمَهٌ:عِندَ الوَفاهِ و فِی القَبرِ وعِندَ النُّشَورِ وعِندَ الحِسابِ وعِندَ المیزانِ وعِندَ الصّراطِ» (ابن بابویه،بی تا،31) (محبت به من و محبت به اهل بیتم در هفت جا که هراس هایش بزرگ است سودبخش است:هنگام مردن و درقبر و وقت زنده شدن در قیامت و هنگام رسیدگی به پرونده و زمان حساب و کنار ترازوی سنجش اعمال و هنگام عبور از صراط). 2-4-7- عبادت مظهر رحمت رحمت تشریعیّه که در شریعت الهی تبلور یافته است بخشهای گوناگونی دارد که یکی از آنها عبادت است.بدیهی است انسان با همۀ وجود به عبادت و بندگی نیازمند است و سود و ثمرۀ عبادت عاید بندگان می شود.به عبادت و پرستش از دو نظر می توان نگریست:از دیدگاه رابطۀ حق با عبد و از دیدگاه رابطۀ عبد با حق.عبادت و پرستش که با یک سلسله فرمان ها و دستورات از سوی حق بر عبد واجب می شود و در حقیقت تجلی عشق حضرت او به عبد و افق طلوع فضل و رحمت او و ایجاد رابطه ویژه میان پروردگار و بنده تسلیم اوست. حضرت علی(ع) درباره جهاد که یکی از مصادیق عبادت است می فرماید: «فإِنَّ الجِهَادَ بابٌ مِن أبوابِ الجَنَّهِ فَتَحَهُ اللهُ لِخَاصَّهِ أولِیائِهِ...» (نهج البلاغه:69، خطبه 27) (پس جهاد دری است از درهای بهشت که خدا آن را به روی اولیای خاص خود گشوده است). عبادات ویژه دیگر مانند: نماز،روزه،حج،انفاق،خمس،زکات و امربه معروف ونهی ازمنکرو...به کیفیتی که برای انسان نظام داده شده حکم و دستورش برفرشتگان و دیگر موجودات مقرر نشده است،عبادات و به عبارت دیگر این مقامات مخصوص خلیفه الله یعنی انسان است. از طریق درک عبادات،رأفت و محبت و رحمت حق به انسان قابل درک است،اگر این حقیقت به خوبی شناخته شود به راستی راه و رسم انسان و روحیاتش عوض می شود،این مهرو محبت ورأفت و لطف اوست که باب عبادت و رازو نیاز و مناجات ودعا را به سوی انسان گشوده است وگرنه حضرت او هیچ وقت به عبادت کسی و اطاعت موجودی نیاز نداشته و ندارد و نخواهد داشت. امیرالمؤمنین (ع) در مقدمه خطبه متقین می فرماید: «فَإِنَّ اللهَ سُبحَانَهُ وَ تَعالی خَلَقَ الخَلقَ حِینَ خَلَقَهُم غَنِیّاً عَن طَاعَتِهِم آمِناً مِن مَعصِیَتِهِم لأنَّهُ لَا تَضُرُّهُ مَعصِیَتَهُ مَن عَصَاهُ وَلَا تَنفَعُهُ طَاعَهُ مَن أطَاعَهُ» (نهج البلاغه:303، خطبۀ 193) (خدای پاک و برتر مخلوقات را آفرید درحالی که از طاعتشان بی نیاز و ازگناهانشان ایمن بود زیرا سرکشی سرکشان به او زیان نرساند و بندگی بندگان او را سود نبخشد). گرچه هیچ کس از خدا هیچ طلبی ندارد و حضرتش از باب لطف و کرم،نعمت های مادی و معنوی اش را بی دافع به مخلوقات می رساند ولی رحمت رحیمیه اش اقتضا کرده که اگر انسان به عنوان تکلیف الهی و وظیفه وجدانی و انسانی کار مثبتی ،گرچه اندک و هزینه کردن حسنۀ اخلاقی ،گرچه کم به زندگی بیاورد و به عنوان عبادت خدا آن را انجام دهد، پاداشی نه در خورعمل و اخلاق مکلّف بلکه درخور کرم و لطف و عنایت و محبتش که اندازه ندارد به او عطا کند. خداوند بدون اینکه کسی مستحق نعمتی باشد به او نعمت عطا می‌کند ولی وقتی انسان نعمت مادی و معنوی اورا تبدیل به عبادت می کند و با عمر کوتاهش در چهارچوبی محدود خدا را بندگی می کند رحمت ویژۀ حق به صورت پاداشی جاویدان به سراغ او می آید!! (مجلسی،1403ق، 1/164) قرآن به کیفیتی شگرف و اعجاب انگیز به این حقیقت در آیات بسیاری اشاره دارد و از جمله در دو آیه از آیات سورۀ مبارکه فاطر: «إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ کِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاهَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِیَهً یَرْجُونَ تِجَارَهً لَّن تَبُورَ*لِیُوَفِّیَهُمْ أُجُورَهُمْ وَیَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَکُورٌ» (فاطر/30-29) (قطعاً کسانی که همواره کتاب خدا را می خوانند و نماز را برپا می دارند واز آنچه روزی آنان کرده ایم درنهان و آشکارا انفاق می کنند،تجارتی را امید دارند که هرگز کساد و نابود نمی شود*[این همه را انجام می دهند]تا[خدا] پاداشششان را کامل عطا کند واز فضلش برآنان بیفزاید،یقیناً او بسیار آمرزنده وعطاکننده پاداش فراوان در برابر اندک است). 2-5-علل محرومیت از رحمت حق "محرومیت" یعنی تباه کردن سرمایه وجودی خود و خانواده خود که پس ازاین تباهی تمام راه های نجات به روی انسان بسته می شود و کلیدی برای بازکردن قفل مشکلات دنیا وآخرت انسان برجا نمی ماند.(داورپناه،1375،16/187) دلایل زیادی باعث محرومیت از رحمت حق می شود،از صریح آیات قرآن مجید،استفاده می شود که امور زیر باعث زوال نعمت و تهیدستی و تنگدستی و ضیق معشیت و خواری و ذلت است: مست شدن از نعمت،گرفتار آمدن به غفلت،فراموش کردن نعمت دهنده،روی گرداندن ازحق وکبر ورزیدن در برابر دستورات الهی و موضع گیری خصمانه درمقابل خداوند و فرهنگ پاک قرآن ونبوت و امامت. « وَاذا اَنعَمنا عَلَی الانسان ِ اَعرَضَ وَنَئا بجانبه ِ وَاذا مَسَّهُ الشّرّ کانَ یَؤُسًا» (اسراء/83) (هنگامی که به انسان[مغرور]نعمت می‌بخشیم،[از حق]روی می‌گرداند و متکبرانه دور می‌شود؛هنگامی که بدی به او می‌رسد،از همه چیز مأیوس می‌گردد.) مغرور شدن به نعمت،نشاط وشور بیش از اندازه به خاطر ثروت،بی توجهی به زاد وتوشه آخرت از راه مصرف کردن نعمت در رابطه با اهل استحقاق، بخل از نیکی واحسان،فساد و افساد با کمک گیری از نعمت،تصور به دست آوردن نعمت با دانش و بینش و زندگی خود،فخرفروشی به مردم با جلوه دادن ثروت و زینت و زیور،و اموری ازاین قبیل و مسائل و برنامه هایی مشابه این حرکات . این معانی، از آیات 76تا 83 سوره قصص استفاده می گردد. تا زمانی که انسان آلوده به این گناهان است زمینه رشدو پرورش استعدادهای درونی و معنوی و قوای جسمی و روانی خود را برای رسیدن به کمال مطلوب سد نموده،واز درک فیوضات و اخذ امور معنوی محروم است. (انصاریان،1384، 37) فصل سوم مصادیق رحمت در سوره الرحمن محتوای کلی سوره چنانکه گذشت "رحمن" بروزن "فعلان" صیغه مبالغه است و برکثرت دلالت دارد یعنی آن نهایت درجۀ رحمت می باشد،رحمتی که تمام هستی را دربرگرفته است. سوره مبارکه"الرحمن" تنها سوره ای است که خود سوره با یکی از اسماء "الله" یعنی "رحمن" آغاز می شود. چرا که بیانگر نعمتهای "معنوی" و"مادی" خداوند است که بربندگان خود ارزانی داشته،و آنها را غرق در آن ساخته است، به همین دلیل با نام مبارک" الرحمن" که" رحمت واسعه الهى" را بازگو مى‏کند آغاز شده، و با جلال و اکرام خداوند پایان گرفته است، و 31 بار جمله" فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ" که به وسیله آن از بندگانش اقرار بر نعمتهاى خود مى‏گیرد در آن ذکر شده است. بنا بر این مجموع سوره یک بخش به هم پیوسته پیرامون نعمتهاى خداوند منّان است که می‌توان محتوای آن را به دو بخش تقسیم کرد: خداوند دربخش اول و آغاز سوره از نعمتهاى بزرگ خلقت، تعلیم و تربیت، حساب و میزان، وسائل رفاهى انسان، و غذاهاى روحى و جسمى او سخن مى‏گوید.و سپس اشاره‌ای بر مساله چگونگى آفرینش انس و جن می‌کند و در ادامه نشانه‏های موجود در زمین و آسمان را بیان می‌کند‌. در بخش دوم خداوند از نعمتهاى دنیوى فراتر رفته، از نعمتهاى جهان دیگرسخن می‌گویدکه با دقت و ظرافت خاصى ریزه‏کاریهاى نعمتهاى بهشتى اعم از باغها، چشمه‏ها، میوه‏ها، همسران زیبا و باوفا، و انواع لباسها را بیان می‌کند. و در پایان این سوره اشاره کوتاهى به سرنوشت مجرمان و قسمتى از مجازاتهاى دردناک آنها آمده است، ولى از آنجا که اساس سوره بر بیان رحمت الهى است در این قسمت توضیح زیادى داده نشده، به عکس نعمتهاى بهشتى که به طور مشروح و گسترده آمده است آن چنان که دلهاى مؤمنان را غرق سرور و امید کرده، غبار غم را از دل برمى‏دارد و نهال شوق را در خاطر مى‏نشاند. (مطهری،1387،12) اکنون با مطالعه در تفاسیر و کتابهای مربوطه به بررسی جلوه های رحمت الهی در سوره الرحمن می پردازیم تا تذکر و یادآوری بر نعمتهای پروردگار باشد؛ بلکه روح شکر و سپاسگذاری را در انسان بوجود آورد و انسان را بیشتر متذکر خدا کند تا بیشتر در صراط عبودیت قرار گیرد و نعمتهای الهی را انکار نکند واز مخالفت و عصیان دست بردارد و راه سعادت ابدی را طی کند. 3-1-نعمتهای دنیوی 3-1-1- تعلیم قرآن (عَلَّمَ القُرآن) خداوند نخستین ومهمترین نعمت را همان " تعلیم قرآن" بیان می کند. و آن را حتی قبل از مسأله "خلقت انسان" و "تعلیم بیان" ذکر کرده در حالی که از نظر طبیعی باید نخست اشاره به مسأله آفرینش انسان،و بعد نعمت تعلیم بیان و سپس نعمت تعلیم قرآن شود. (مکارم شیرازی،1374، 23/96) زیرا از آنجایی که قرآن کریم عظیم ترین نعمت های الهی است و درقدر و منزلت مقامی رفیع تر از سایر نعمت ها را دارد و چون کلامی است از خدای تعالی که صراط مستقیم را ترسیم می کند،و متضمن بیان راه سعادت است،سعادتی که آرزوی تمامی آرزومندان و هدف تمامی جویندگان است،لذا آن را جلوتر از سایر نعمت ها قرارداد و تعلیم آن را حتی از خلقت انس و جنی که قرآن برای تعلیم آنان نازل شده جلوتر ذکر کرد.(طباطبایی،1374، 19/156) در ضمن این آیه پاسخی است به مشرکان عرب که وقتی پیامبر(ص) نام "رحمن"را بیان کرد و آنها را دعوت به سجده برای خداوند رحمن نمود آنها به عنوان بهانه جویی گفتند: "و ما الرحمن" (فرقان/60) (رحمن چیست؟) قرآن در پاسخ می گوید:خداوند رحمان کسی است که قرآن را تعلیم فرموده،انسان را آفریده و تعلیم بیان به او کرده است.(مکارم شیرازی،1374،23/97) خلاصه نام"رحمن" بعد از نام "الله" گسترده ترین مفهوم را در میان نامهای پروردگار دارد که توضیحات آن در فصل های قبلی گذشت به همین دلیل از شرح آن اجتناب می شود. حال ممکن است این سؤال پیش بیاید که خداوند قرآن را به چه کسی تعلیم کرده است؟ مفسران در پاسخ به این سؤال تفسیرهای گوناگونی ذکر گرده اند: گاه گفته‌اند خداوند به جبرئیل و فرشتگان تعلیم داده است و گاه به شخص پیامبر اسلام و گاه به همه انسانها و حتی جن تعلیم داده است. از آنجایی که این سوره بیانگر رحمت های الهی به جن و انس است لذا 31بار بعد از ذکر بحثهایی ازاین نعمتها از آنها سؤال می کند "کدامیک از نعمتهای پروردگارتان را انکار می کنید" بنابراین مناسب‌ترین تفسیر همان تفسیر آخر است که خدا این قرآن را به وسیله پیامبر بزرگش محمد به جن و انس تعلیم فرمود. (طبرسی،1377، 14/288) 3-1-2-خلقت انسان (خَلَقَ الانسان) خداوند بعد از ذکر نعمت بی مثال قرآن به مهمترین نعمت در سلسله بعد پرداخته، می فرماید: (خَلَقَ الإِنسانَ) در بعضی از تفاسیر آمده است که منظور از انسان حضرت آدم(ع) است.(همان،194) مسلماً منظور از انسان در اینجا نوع انسان است نه حضرت "آدم" چرا که در چند آیه بعد درباره او جداگانه سخن می گوید و نه شخص پیامبر اسلام(ص) هرچند حضرت برترین و والاترین مصداق آن است. گستردگی نعمت بیان که بعد از آن می آید نیز شاهد دیگری بر عمومیت یعنی انسان است،بنابراین تفسیرهای دیگر جز آنچه گفته شد،صحیح به نظر نمی رسد. (مکارم شیرازی،1374، 23/98) انسان جامع تمام فضائل و گنجینه اسرار الهی و چکیده جمیع عوالم امکانی و شاهکار خلقت و نماینده اوصاف احدی و خلیفه او در روی زمین است که مبدأ آفرینش بدست قدرت ازلی در شالوده خلقت انسانی اسرار خلقت و رموز آفرینش نهفته که به دلیل همان شرافت انسانی است که آدم را مسجود ملائک قرار داده و تمام موجودات را مسخر بشر و مأمور به خدمت گذاری وی گردانیده و آنچه در عالم کبیر منتشر و پراکنده به نظر می آید در نسخه وجود آدمی به نحو وحدت متمرکز نموده و وی را مظهر و نماینده اوصاف ازلی خود قرار داده و وی را به تاج «و لَقَد کَرَّمنا بَنیِ آدَمَ» مفتخر و سرافراز گردانیده و به «نَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِی» او را به مقام قرب و عنایت و منزلت در مقام قدس معرفی نموده است. (اصفهانی،1361، 12/6) 3-1-3- تعلیم سخن گفتن «عَلَّمَهُ البیان» خداوند بعد از خلقت انسان نعمت بیان را برای انسان[ذکر]می کند. «بیان به معنی کشف واعمّ از نطق است. (قرشی،1371، 1/259) در مجمع البیان آمده است "تبیان و بیان" هر دو به یک معنی است. «وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ» (نحل/89) (کتاب را بر تو به جهت بیان هرچیز فرستادیم) «وَ آتَیْناهُمَا الْکِتابَ الْمُسْتَبینَ»(صافات/117) (به آن دو کتاب روشن دادیم)) ممکن است "مستبین "در اینجا متعدی باشد یعنی کتابی که مجهولات را روشن می کند و شریعت را بیان می نماید و شاید لازم و به معنی کتاب روشن باشد. «عَلَّمَهُ البیان» (رحمن/4) (انسان را آفرید و به او بیان و کشف ما فی الضمیر را تعلیم کرده) (طبرسی،1372، 9/299) انسان با زبان خویش،امور پنهانی که در ضمیرش هست را برای دیگران آشکار می کند و دیگران نیز برای او آشکار می کنند. در سوره «اقرأ» هم سخن از خلقت و تعلیم است «عَلَّمَ الإِنسانَ ما لَم یَعلَم» (علق/5) (آنچه را که انسان نمی دانست[بتدریج به او] آموخت) با این تفاوت که در این سوره سخن از تعلیم قرآن است و در سوره علق تعلیم نوشتن یاد شده است.خداوند در این دو سوره تعلیم خاص را ذکر کرده است که در سوره "الرحمن" تعلیم سخن گفتن است و در سوره "علق" تعلیم نوشتن می باشد. تفاوت انسان با حیوانها به موجب همان استعدادی است که در انسان برای گفتن و نوشتن است یعنی اگر همین یک تفاوت را از انسان بگیرند انسان با حیوانات فرقی نمی کند.به همین دلیل وقتی می خواهند انسان را تعریف کنند به"حیوان ناطق" تعریف می کنند.چرا که نطق و سخن گویی "جزء ذات" و" ذاتی" انسان محسوب می شود و برای انسان یک عمل محسوب می شود همانطور که خندیدن یک عمل برای انسان است. عده ای گفتند که معنی نطق در اینجا سخن گفتن نیست،ادراک کلیات است،یعنی حیوان احساس می کند درک می کند،در ذهن حیوان،فرد وجود دارد، مثلاً صاحب خودش را می شناسد،خانه را می شناسد، و ممکن است صد خانۀ دیگر را بشناسد ولی نمی تواند یک معنی کلی بسازد و با آن کلیات در ذهن خودش کانون تشکیل دهد.ولی انسان ادراک معانی و مفاهیم کلی می کند.حال اینکه ادراک کلیات را با لفظ"ادراک کلیات" نگفته اند و لفظ "سخنگو" را به کار برده اند،به خاطر ارتباط قطعی ای هست که میان این دو است،یعنی اگر انسان مدرک "کلی" نمی بود سخنگو هم نمی شد. سخن گفتن فقط این[حالت ظاهری]نیست بلکه ارتباط دادن و نسبت برقرار کردن میان معانی و مفاهیم و دیده هاست. اگر انسان استعداد ادراک کلیات را نمی داشت نمی توانست حرف بزند وگرنه این زبان و دهان و مخارجی که انسان دارد حیوان هم عیناً آنها را دارد ولی اگر حیوان نمی تواند حرف بزند به دلیل این است که ادراکش برای سخن گفتن کافی نیست.پس منشأ و ریشۀ سخن گفتن آن استعداد فطری انسان در ادراک کلیات است. (مطهری،1384، 16-18) حال اینکه در قرآن می فرماید: (عَلَّمَهُ البیان)،بیان حقیقت انسانی و تفسیر روح است که در آن پروردگار نیروی تلقی الهامات غیبی و درک حقایق و اسرار آفرینش نهاده است براین اساس بشر می تواند از طریق هریک از نیروهای ظاهری و باطنی خود به حقایق و اسرار راه یابد مثلاً با نیروی بینائی کلیات و حقایقی را ازموجودات درک نماید. و هم چنین از طریق نیروی شنوائی به افکار و اندیشه های سایر افراد پی ببرد و راه بیاید و نیز از طریق وضع الفاظ برای معانی رابطه میان کلمات و معانی قرار دهد و در نتیجه تلفظ و سخن بتواند حقایق و معانی را به قالب الفاظ درآورد و آنچه در ضمیر دارد بوسیله حمله و کلام به شنونده اعلام نماید هم چنین بوسیلۀ نیروی شنوائی از طریق شنیدن سخنان شخص دیگری معانی الفاظ را بفهمد و به فکر او آگاه شود. خلاصه پروردگار در روح بشر نیروی درک حقایق و کلیات نهاده که بتواند اسراری را از آفرینش از طریقی بفهمد چه با نیروی بینایی یا شنوائی و یا چشائی باشد و هم چنین از طریق سخن آنچه در ضمیر دارد بوسیلۀ تلفظ به دیگران اعلام نماید و یا سؤال نماید و از شنیدن سخن دیگران بمعانی الفاظ پی ببرد و مراد گوینده را بفهمد. به عبارت دیگر آیه مبنی بر منت بشر است که او را از طریق وسایل بسیاری، به اسرار و درک کلیات و حقایق آشنا ساخته و از نیروی بینائی به کلیاتی که نادیدنی است پی ببرد و برنهانی ها احاطه علمی و شهودی بیاید. و همچنین از طریق نیروی شنوایی از سخنان و گفتار مردم به معانی و کلیات پی ببرد و به آن معانی احاطه بیابد و آنچه از مفاهیم که در خاطر دارد به وسیلۀ تلفظ و سخن شنونده اعلام نماید یا از طریق خط و وجود کتبی الفاظ معانی را به دیگران اعلام نماید و بفهماند و با نیروی ظاهر پی به اسرار ناپیدا ببرد و به آنچه که غائب از نیروی اوست راه بیابد و از شنیدن سخنان و کلام دیگران به معانی و حقایق که در خاطر گوینده است پی ببرد و به آنها انتقال یابد. و گفته شده مفاد آیه(عَلَّمَهُ البَیانَ) اعلام ما فی الضمیر اختصاص به بشر دارد و آنچه در خاطر دارد از طریق کلام و سخن بتواند به دیگران اعلام نماید و بفهماند به سائل و به شنونده بگوید بلکه ظاهر مفاد کلمه البیان آن است که هرچه از حقایق و اسرار ازهر یک از قوا و نیروهای ظاهری و باطنی بفهمد همه را شامل می شود. عبادت روح و نیروی تعقل و احاطه بر حقایق درک کلیات است به این که هرچه راکه بشر به آنها احاطه بیابد و آگاه شود مرتبه ای از تعلیم و الهام ساحت پروردگار و ظهوری از توحید فعل اوست. آیه صفت (عَلَّمَ القُرآنَ) را ازشئون صفت الرحمن معرفی نموده با اینکه تعلیم قرآن به انسان ازشئون صفت رحیم است که فرع بر صفت رحمن و صفت خلق و گسترش نعمت هستی است زیرا تعلیم قرآن و معارف الهی عبارت از هدایت و رهبری بشر به ایمان و به اصول توحید است و متفرع از آفرینش بشر می باشد. همچنانکه جمله (خَلَقَ الإنسانَ) آفرینش انسان را ازشئون صفت الرحمن معرفی نموده است. و آیه (عَلَّمَهُ البَیانَ) بدون حرف عطف هر سه موهبت را یک نعمت بی مانند اعلام فرموده و آن را ظهوری از صفت الرحمن و نعمت هستی معرفی نموده است. احتمال دارد به لحاظ آن باشد که خلقت انسان ظهور صفت رحمن و با ارزشترین آثار و محصول نظام امکانی است و لزوم و غرض از خلقت انسان نیز تعلیم آیات قرآنی می‌باشد،چنانچه تعلیم آیات کریمه به او نبودن خلقت او براساس بخل و منع از تکمیل بشر بوده و بدین جهت نیز مقدم داشته شده است.همچنین نسبت به نعمت تعلیم بیان چنانچه اگر این موهبت به انسان نبود نظام تعلیم و تربیت که غرض اصلی از خلقت بشر است براساس متقن نهاده نبود و همچنین از جمله قوه بیان توسعه فهم کلیات و حوادث و سایر امور ازطریق تلفظ وجود کتبی آنها است. خلاصه لازمه تعلیم قرآن،صلاحیت بشر است برای تعلم تا با نیروی بیان و تعلیم و آموزش بتواند معلومات خود را نشر دهد ودر دسترس عموم گذارد. (حسینی همدانی،1404ق، 16/81-79) 3-1-3-1- اهمیت نعمت "بیان" و "قلم" "بیان" و "قلم" دو نعمت گرانبهاست که خداوند به انسان بخشیده است،اگر "بیان" و "قلم" نبود انسان تا دامنۀ قیامت همان وحشی اولیه باقی می ماند و فرهنگ و تمدن امروزی به وجود نمی آمد،زیرا فرهنگ و تمدن محصول تجارت بشر است.با "بیان"،انسان آنچه را که تجربه می کند و می آموزد به همزمانهای خودش منتقل می کند،که قلم هم این خاصیت را دارد.با قلم آنچه که یک نسل آموخته و نسلهای گذشته آموخته اند و به این نسل منتقل شده ثبت می شود و برای نسلهای دیگر باقی می ماند که نسلهای دیگر از آنجا که نسل گذشته به آنجا رسانده است این بار رابه دوش می گیرد و حرکت می کند وگر نه اگر بنا بود که هرنسلی از نقطۀ اول شروع کند انسان به جایی نمی رسید. در اثر "بیان" و "قلم" علم و تجربیات انسان به هم زمانهای خودش توسعه پیدا می کند و هم برای نسلهای دیگر باقی می ماند.پس « عَلَّمَهُ البَیانَ » و همچنین "عَلَّمَ بِالقَلَم" مساوی با فرهنگ و تمدنی است که خداوند به بشریت عنایت فرمود. (مطهری،1384، 19) 3-1-4- نظم در کار عالم 3-1-4-1-منظومه شمسی (الشَّمسُ وَ القَمَرُ بِحُسبانٍ) "حُسبان" اسم مصدر از ریشه "حَسَبَ" به معنی حساب کردن است.(طریحی،1375، 2/40) در تفسیر علیین حساب را جمع گرفته،یعنی جریان خورشید و ماه روی حساب است.(کریمی،1372، 1/531) اصل وجود خورشید از بزرگترین نعمتها برای انسان است،چرا که بدون نور و حرارت حاصل از آن زندگی در منظومه شمسی غیر ممکن است.هر جنبش و حرکتی در کره خاکی ما صورت می گیرد سرچشمه اصلی آن نور و حرارت خورشید است،نمو و رشد گیاهان و تمام مواد غذایی،بارش بارانها،وزش بادها،همه به برکت این موهبت الهی است. ماه نیز نقش مهمی در حیات انسان ایفا می کند،علاوه بر اینکه چراغ شبهای تاریک اوست،جاذبه آن که سرچشمه جزر و مد در اقیانوسهاست.عاملی است برای بقاء حیات در دریاها و مشروب ساختن بسیاری از سواحل که رودخانه ها در مجاورت آن به دریا می ریزند. و افزون بر همه اینها، نظام ثابت حرکت این دو(یا به تعبیر دیگر حرکت ماه به دور زمین و حرکت زمین به دور خورشید)که سبب پیدایش منظم شب و روز،سال و ماه و فصول مختلف است،سبب نظم زندگی انسانها و برنامه ریزی برای امور تجاری و صنعتی و کشاورزی است که اگر این سیر منظم نبود زندگی بشر هرگز نظام نمی یافت. حرکت این کرات آسمانی نظام بسیار دقیقی دارد،و مقدار جرم و جاذبۀ آنها و فاصله ای که از زمین و از یکدیگر دارند همه روی حساب و "حسبان" است و به طور قطع هر کدام از این امور به هم بخورد اختلالات عظیمی در منظومۀ شمسی و به دنبال آن در نظام زندگی بشر رخ می دهد. زمانی که اجزای این منظومه از کره خورشید جدا شد بسیار پریشان و نامنظم به نظر می رسید ولی سرانجام در شکل کنونی تثبیت شده است.یکی از دانشمندان علوم طبیعی در این زمینه چنین می گوید: «منظومه شمسی ما از مخلوط(ظاهرا) درهم برهم مواد و مصالحی که با حرارت 12هزار درجه از خورشید جدا شده و با سرعتی غیرقابل تصور در فضای بی پایان پراکنده گشته،به وجود آمده است. اما درهمین آشفتگی ظاهری و انقلاب جوی چنان نظم و ترتیب دقیق و منظمی ایجاد شده که امروز حتی دقایق و لحظات حوادث آینده آن را می توانیم پیش بینی کنیم و نتیجه این نظام و ترتیب آن است که اوضاع فلکی‌ها هزار میلیون سال است که به همین حال باقیمانده است.» (راز آفرینش انسان،1335، 28) این نکته نیز قابل توجه است که خورشید هرچند در وسط منظومه شمسی ظاهرا بدون حرکت ثابت مانده است ولی نباید فراموش کرد که آن هم به اتفاق تمام سیارات و اقمارش در دل کهکشانی که به آن تعلق دارد به سوی نقطه معینی(ستاره معروف وگا) در حرکت و این حرکت نیز نظم و سرعت معینی دارد. (مکارم شیرازی،1374، 23/102-101) این تفاسیر و بیانات علمی ثابت می‌کندنظمی که در منظومه شمسی وجود دارد خود مصداق رحمت الهی است زیرا اگرکوچکترین خلل در کار عالم بود زندگی بر روی کره زمین غیرممکن می‌شد. 3-1-4-2- سجده گیاه(وَالنَّجمُ وَالشَّجَرُ یَسجُدانِ) "نجم" معنی معروفش ستاره است ولی به گیاه هم اطلاق می شود.(ابن منظور،414ق، 12/568) در زبان عرب "نجم" به معنی روییدن است،گیاهی که از زمین می روید،به آن "نجم" می گویند،همچنین به ستاره هم به اعتبار اینکه طلوع می کند "نجم" گفته می شود.(طریحی،1375، 6/173) عرب به اعتبار اینکه ستاره از دید انسان مخفی است و بعد طلوع می کند آن را نجم می نامد و به گیاه از آن جهت که مخفی است یعنی در زمین پیدا نیست،و سپس از زمین می روید نجم می گویند. مراد از "نجم" در این آیه هر روییدنی است که از زمین سر برمی آورد و ساقه ندارد،و کلمه "شجر" به معنای روییدنی هایی است که ساقه دارند،و همین تفسیر صحیح تر است زیرا کلمه نجم را با شجر جمع کرده است. تمام مواد غذایی انسانها در اصل از گیاهان گرفته می شود،با این تفاوت که قسمتی را انسان مستقیماً مصرف می کند،و قسمت دیگری صرف تغذیه حیواناتی می شود که جزء مواد غذایی انسانها است،این معنی حتی در مورد حیوانات دریایی نیز صادق است،زیرا آنها نیز از گیاهان بسیار کوچک تغذیه می کنند که میلیونها میلیون از آن در هر گوشه و کنار دریا در پرتو نور آفتاب می روید و در لابه لای امواج در حرکت است.به این ترتیب گیاهان مظهر و نمادی از رحمت خدا نسبت به انسانند. "نجم" انواع گیاهان کوچک و خزنده(مانند بوته کدو،خیار و امثال آنها) و "شجر" و انواع گیاهان ساقه دار مانند غلات و درختان میوه و غیر آن را شامل می شود.(مکارم شیرازی،1374، 23/103) و سراینکه خداوند گیاهان بی ساق را مقدم آورده است شاید به این دلیل باشد که نباتات از قبیل گندم و جو و باقی حبوبات هم از حیث عدد زیادترند و هم از حیث فائده مهمتر و نیز احتیاج به آنها بیشتر است.( اصفهانی،1361، 12/9) 3-1-4-3-انواع سجده در قرآن مجید درآیات مختلف سخن از "سجود" عمومی موجودات جهان و همچنین "تسبیح" و "حمد" و "صلاَه"(نماز) به میان آمده است و تاکید شده که این عبادات چهارگانه مخصوص انسانها نیست بلکه حتی موجودات ظاهرا بی جان نیز در آن شرکت دارند. موجودات عالم دارای دو گونه سجده اند: 1.سجده تکوینی 2.سجده تشریعی خضوع و تسلیم بی قید و شرط آنها در برابر اراده حق و قوانین آفرینش و نظام حاکم براین جهان همان سجود تکوینی آنها است که تمام ذرات موجودات را شامل می شود، حتی سلولهای مغز فرعونها و نمرودها و منکران لجوج،و تمام ذرات وجود آنها مشمول این سجود تکوینی هستند. به گفته جمعی از محققان تمامی ذرات جهان دارای نوعی درک وشعورند و به موازات آن در عالم خود،حمد و تسبیح خدا می گویند،و سجود و صلات دارند،حال اگر این نوع درک و شعور را نپذیریم لااقل تسلیم و خضوع آنها در برابر همه نظامات هستی به هیچ وجه قابل انکار نیست. "سجود تشریعی" همان نهایت خضوعی است که از صاحبان عقل و شعور و درک و معرفت در برابر پروردگار تحقق می یابد.(مکارم شیرازی،1374، 14/50) تعبیر"یسجدان" (این دو سجده می کنند) اشاره به تسلیم بی قید و شرط آنها در برابر قوانین آفرینش و در مسیر منافع انسانهاست،مسیری که خدا برای آنها تعیین کرده و آن را بی کم و کاست می پیمایند. و همچنین اشاره‌ای به اسرار توحیدی آنها نیز هست،زیرا در هر برگ و هر دانه گیاهی آیات عجیبی از قدرت و علم پروردگار وجود دارد. (همان، 23/103) شاید خداوند سجده گیاهان را تذکری برای ما انسانها قرار داد تا بندگی خدا را به‌جا بیاوریم و صراط مستقیم را بهترطی کنیم و به هدف نهایی که سعادت ابدیست نائل شویم و این خود از مصادیق رحمت خداوند است. 3-1-5- رفع سماء و وضع میزان «وَ السَّماء رَفَعَها وَ وَضَعَ المیزانَ» یکی از نعم بزرگ الهی این است که کرات جوی از شمس و قمر و کواکب و طبقات آسمان ها را محیط و بالای سر اهل زمین مقرر فرمود تا آثار و فوائد آنها به اهل زمین برسد و استفاده کنند.(طیب،1378، 12/372) در برخی از اخبار آمده که منظور از سماء پیامبر(ص) است که به جانب خودش بلندش نموده است و مقام رسالت و خاتمیت و افضلیت به او عنایت کرده و در آخرت مقام محمود و شفاعت اعطا فرموده است. (مجلسی،1403ق، 2/64 و حکیمی،1380، 2/669) «وَ وَضَعَ المیزانَ» میزان اقسام زیادی دارد: 1.دین مقدس اسلام خالی از افراط و تفریط و صراط مستقیم 2.قرآن ممیز بین حق و باطل 3.عدل در معاشرت نه ظلم و تعدی و نه ضعف و مستی 4.در باب معاملات نه زیاد بگیرید و نه کم بفروشید 5.عدل در صرف مال نه اسراف و نه تفریط 6.عدل در دین نه چیزی بر دین بی‌افزایید و بدعتی بگذارید و نه چیزی از دین را منکر شوید و کسر گذارید. 7.عدل در عبادت نه رهبانیت و نه ترک معاشرت و نه غرق در دنیا و غفلت از آخرت 8.عدل در حقوق نه حق کسی را پامال کنید و نه زائد از حقش انتقام کشید 9.عدل در علم و عارف نه سفسطه و وسوسه و شبهات سوفسطاییی و نه جهل و کوتاهی(طیب،1378، 12/372) 10.امیرالمؤمنین (عروسی الحویزی،1415ق، 4/568) خلاصه در کلیه امور به میزان عدل رفتار شود حتی در خوراک و خواب و گفتار و کردار و... تمام آنها را خداوند میزان معینی نصب فرموده و وضع نموده است. لذا می فرماید: «الّا تَطغَوا فِی المیزانِ» یعنی هدف از قرار دادن میزان درعالم هستی این است که شما هم میزان را رعایت کنید و در آن طغیان نکنید. اگر میزان و قانون از عالم بزرگ برچیده شود رو به فنا ونابودی می رود و اگر زندگی انسانها فاقد نظام و میزان باشد نابود خواهد شد. خداوند در آیه شریفه قوانین حاکم بر عالم کبیر را با قوانین حاکم بر عالم صغیر(زندگی انسان) هماهنگ می شمرد و این حقیقت توحید است که اصول حاکم همه جا یکی است.(مکارم شیرازی،1374، 23/108) خداوند بار دیگر روی مسأله عدالت و وزن تکیه کرده می فرماید:«وَ أَقِیمُوا الوَزنَ بِالقِسطِ وَ لا تُخسِرُوا المِیزانَ» (وزن را براساس عدالت برپا دارید و در میزان کم و کسر نگذارید) در این آیات "میزان" سه بار تکرار شده است بدون اینکه از ضمیر استفاده شود و این نشان دهنده این است که میزان در این سه آیه به سه معنی متفاوت آمده است که استفاده از ضمیر جوابگوی آن نیست و تناسب آیات نیز چنین ایجاب می کنند،زیرا در مرحله اول سخن از میزان و معیار و قوانینی است که خداوند در سراسر عالم هستی قرار داده است. در مرحله دوم سخن از عدم طغیان انسانها در تمام موازین زندگی فردی و اجتماعی است که طبعاً دایره محدودتری دارد. و در مرحله سوم روی مسأله وزن به معنی خاص آن تکیه کرده و دستور می دهد که در سنجش و وزن اشیاء به هنگام معامله چیزی کم و کسر نگذارندو این مرحله محدودتر است. به این ترتیب انسجام جالبی در آیات به صورت سلسله مراتب در مسأله میزان و سنجش به کار رفته است،که از دایره ای بزرگ به دوائر کوچکتر منتقل می شود. اهمیت میزان به هر معنی در زندگی و حیات انسان چنان است که هرگاه همین مصداق محدود و کوچکش یعنی "ترازو" را یک روز از زندگی حذف کنیم برای مبادله اشیاء،گرفتار دردسرها و هرج و مرج ها و دعواها و نزاع ها خواهیم شد. به همین مناسبت هرگاه مفاهیم گسترده تر آن حذف شود نابسامانی افزونتر و بی حساب است.(همان،23/109) با این تفاسیر روشن می شود که اگر در بعضی از روایات "میزان" به وجود"امام"(ع) تفسیر شده به خاطر آن است که وجود مبارک امام معصوم وسیله ای است برای سنجش حق از باطل و معیاری است برای تشخیص حقایق و عامل موثری برای هدایت است. نتیجه اینکه همۀ این آیات در مقام ذکر نعمتهای الهی است و روشن می شود که وجود"میزان" چه در کل جهان هستی و چه در جامعه انسانیت و روابط اجتماعی و چه درکارو کسب و تجارت همه از نعمتهای گرانبهای خداوند است. 3-1-6- خلقت زمین «وَالأَرضَ وَضَعَها لِلأَنامِ» کلمه "انام" به معنای"مردم" است ولی بعضی آن را به معنی "جن و انس" تفسیر کرده اند. (مصطفوی،1360، 1/164) بعضی دیگر گفته اند که به معنی هر جنبنده ای است که روی زمین راه برود.(زمخشری،1407ق، 4/444) البته بعضی از ارباب لغت و مفسران آن را به مطلق "خلق" نیز تفسیر کرده اند ولی قرائن موجود و خطابهای سوره که متوجه انس وجن است نشان می دهد که منظور از آن در اینجا همان انس وجن است. قرآن در اینجا زمین را به عنوان یک موهبت الهی معرفی کرده و در آیات دیگر آن را به عنوان "مهاد"(گهواره) ذکر کرده که قرارگاه مطمئن و آرام و آماده ای برای انسانهاست که برای غالب مردم اهمیتش در حالت عادی درک نمی شود،اما هنگامی که یک زمین لرزه کوچک همه چیز را به هم می ریزد،و یا یک آتشفشان،شهری را زیر مواد مذاب و دود آتش دفن می کند،حقیقت روشن می شود که این زمین آرام چه نعمت و برکتی است. تعبیر به "وضع" در مورد زمین در برابر "رفع" در مورد"آسمان" علاوه بر لطف خاصی که در این مقابله است اشاره پرمعنایی به تسلیم بودن زمین و منافع آن در مقابل انسان است.(مکارم شیرازی،1374، 23/110) همانگونه که در آیه 15سوره ملک می فرماید: «هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فی‏ مَناکِبِها وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ» (او کسی است که زمین را رام و مسخر شما قرار داد،در جاده ها و طرق مختلف آن حرکت کنید،و از رزق الهی که در آفریده شده است استفاده کنید). و به این ترتیب هشتمین نعمت بزرگ را در این سلسله مشخص می کند. 3-1-6-1- فواید زمین برای انسان الف :خواص میوه‌ها: «فِیهَا فاکِهَهٌ وَ النَّخلُ ذَاتُ الاَکمَام» (درآن میوه‌ها و نخلهای پرشکوفه است.) مراد از "فاکهه" هرگونه میوه است. (راغب اصفهانی،1412ق، 643) بعضی از مفسرین در تفاسیر خود فاکهه را به معنی میوه های غیرخرما گرفته اند ولی ذکر نخل در این آیه به صورت جداگانه به جهت اهمیت آنست و الّا خرما نیز جز گروه فاکهه می باشد.(قرشی،1371، 10/474) با پیشرفت دانش پزشکی و غذاشناسی اهمیت دارویی"خرما" نیز به ثبوت رسیده است.در خرما کلسیم وجود دارد که عامل اصلی استحکام استخوانهاست و نیز فسفر وجود دارد که از عناصر اصلی تشکیل دهنده مغز و مانع ضعف اعصاب و خستگی است،و قوه بینایی را می افزاید و نیز پتاسیم موجود است که فقدان آن را در بدن علت حقیقی زخم معده می دانند،وجود آن برای ماهیچه ها و بافتهای بدن بسیار پر ارزش است. این سخن امروزه در میان غذاشناسان معروف است که خرما از سرطان جلوگیری می کند،زیرا آمارهایی که در این زمینه تهیه شده نشان می دهد در مناطقی که خرما بیشتر می خورند ابتلا به سرطان کمتر است و اعراب و صحرانشینان که در فقر غذایی به سر می برند بواسطه خوردن خرما هرگز مبتلا به سرطان نمی شوند،عامل این موضوع را وجود "منیزیم" می دانند. قند فراوانی که در خرما وجود دارد از سالم ترین قندها است که حتی در بسیاری از موارد مبتلایان به بیماری قند نیز می توانند براحتی از آن استفاده کنند. دانشمندان در خرما 13 ماده حیاتی و 5نوع ویتامین کشف کرده اند که آن را به صورت یک منبع غذایی غنی و بسیار پر ارزش درآورده است.(پاک نژاد ،1361؛ 7/60) به همین دلیل در روایات اسلامی نیزروی این ماده غذایی تاکید فراوان دیده می شود،از حضرت علی(ع) نقل شده که فرموده است: «کل،التمرفان فیه شفاء من الا دواء» (ابن بابویه،1415،546) (خرما بخورید که شفای بیماریهاست.) ونیز روایت شده که بسیاری از اوقات غذای علی(ع) را نان و خرما تشکیل می داد. و در روایت دیگر آمده" خانه ای که در آن خرما نیست اهل آن خانه در واقع گرسنه اند"(قمی،بی تا، 1/125) خداوند در سوره مریم غذای او را هنگام تولد نوزاد رطب قرار داد، به همین دلیل مفسران چنین استفاده کرده اند که یکی از بهترین غذاها برای زنان بعد از وضع حمل،رطب(خرمای تازه) می باشد.( مکارم شیرازی،1374، 13/46) حتی از پاره ای از روایات استفاده می شود که بهترین غذای زن باردار و داروی او رطب است. «ما تاکل الحامل من شی ءِ و لا تنداوی به افضل من الرطب» (عروسی حویزی،1415ق، 3/230) "اکمام" جمع "کم" (بر وزن جن) به معنی غلافی است که روی میوه را می پوشاند و "کم" (بر وزن قم) به معنی آستینی است که دست را می پوشاند و "کمه" (بر وزن قبه) به معنی عرقچین است که برسر می گذارند. (راغب اصفهانی، 1412ق، 726) فخر رازی در تفسیر خود "اکمام" را به پوسته ای تفسیر می کند که میوه در آن قرار دارد.(فخر رازی،1425ق، 29/345) و (مراغی،بی تا، 27/108) بعضی از مفسرین نیز آن را به عنوان وعاء الثمره(ظرف میوه) تفسیر کرده اند. ظاهر این است که همه این تفسیرها به یک معنی باز می گردد،از آنجا که یکی از ظریفترین و دقیقترین مسائل در جهان موجودات زنده مسأله بارور شدن در رحم و تولد آنها است قرآن مخصوصاً روی آن تکیه کرده است،چه در عالم جانداران و چه در گیاهان. فقط خداوند می داند که کدامین نطفه در کدامین رحم و در چه زمانی منعقد می شود،و کی متولد میگردد،کدام میوه بارور می گردد و کی غلاف و پوسته خود را می شکافد و سر بیرون می زند. (مکارم شیرازی،1374، 20/316) انتخاب این توصیف در مورد میوه درخت نخل که در آغاز در غلافی پنهان است و سپس غلاف را می شکافد و خوشه نخل به طرز جالبی بیرون می ریزد،ممکن است به خاطر زیبایی خیره کننده آن باشد، و یا به خاطر منافعی که در همان غلاف نهفته است و دارای عصاره اسانس مخصوص است که هم جنبه غذایی دارد و هم دارویی و از همه گذشته این غلاف همچون رحم مادر، فرزندان نخل را تا مدتی در خود پرورش می دهد و از آفات حفظ می کند و هنگامی که توانستند راه خود را در برابرهوا و نور آفتاب ادامه دهند غلاف جدا می شود و کنار می رود. ازهمه گذشته وضع خاص میوه این درخت که نخست در غلاف است و بعد به صورت خوشه ای بیرون می آید چیدن آن را سهل و آسان می سازد،و اگر بنا بود درخت نخل باآن طول قامت میوه های پراکنده فی المثل همچون درخت سیب داشت چیدنش بسیار مشکل بود.(همان، 23/112) ب:آفرینش حبوبات،گلها و گیاهان معطر «وَالحَبُّ ذُوالعَصفِ وَ الرَّیحَانُ» (و در زمین دانه هایی است همراه با ساقه و برگهایی که به صورت کاه درمی آید و همچنین گیاهان خوشبو و معطر) "حب" به معنی دانه از جمله گندم،جو،برنج،ارزن و... است و عصف کاهی است که دانه را از آن جدا می کنند و غذایی برای چهارپایان است.( حسینی شاه عبدالعظیمی،1363، 12/405) "ریحان" به معنای همه گیاهان معطر(چون نعناء و مرزه و ریحان فارسی و آویشن و پونه و امثال آنهاست). (طباطبایی،1417ق، 19/98) نزد اکثر مفسران ریحان به معنی روزی انسانهاست ولی در این آیه مناسب همان معنای اولی است. (کاشانی،1336، 9/115) نتیجه اینکه خداوند در زمین برای بندگانش نعمتهایی قرار داده که بعضی از آنها خوردنی است و بعضی بو کردنی که تمام جسم و جان را معطر می کند و روح را آرامش و نشاط می بخشد وبدین گونه نعمتهایش را بر انسان تمام کرده و این نهایت مهر و لطف‌ و رحمت خداوند می‌باشد که شامل حال بندگان شده است. « فَبِاَیُّ ِ ءالاء رَبِکُما تُکَذِّبان» (پس کدامین نعمتهای پروردگار را تکذیب می کنید؟) مخاطب در آیه جن و انس است.کلمه "آلاء" جمع الی(بر وزن شنی) به معنای نعمت است و خطاب در آیه متوجه عموم جن و انس می باشد زیرا در آیات بعد که می فرماید:«سَنَفرُغُ لَکُّم أَیُّهَ الثَّقَلانِ»و «یا مَعشَرَ الجِنِّ وَ الإنسِ» و «یُرسَلُ عَلَیکُما شَواظٌ...» صریحاًخطاب را متوجه انس و جن کرده است. (طباطبایی،1417ق، 19/99) بعضی از مفسرین گفته اند: خطاب در آیه متوجه مرد و زن از بنی آدم است.و یا بعضی دیگر گفته اند: خطاب در«رَبِکُما» در حقیقت دو خطاب به یک طایفه است،و دو بار انسان را خطاب کرده "ربّک ربّک" یعنی ای انسان به کدام از نعمت های پروردگارت،پروردگارت تکذیب می کنی و این تفاسیر صحیح نمی باشد. (آلوسی،1415ق، 14/104) این آیه شریفه در این سوره 31بار به صورت استفهام تقریری تکرار شده و جن و انس را در مقام اقرار قرار داده است تا در برابر نعمتهای گرانبها و پرارزش که سراسر زندگی آنها را در برگرفته و هریک نشانه روشنی از قدرت و لطف و مهر پروردگار است بیندیشند و بی آنکه نیاز به تعلیم دیگری باشد از عقل خود این سؤال را بپرسند که "آیا هیچیک از نعمتهای الهی قابل انکار است"؟ (حسینی،1363، 12/406) از امام صادق(ع) در تفسیر این آیه روایت شده که فرمودند: خداوند«فَبِاَیُّ ِ ءالاء رَبِکُما تُکَذِّبان» را تکرار کرد تا نزد اقرارکنندگان تقریر و نزد تکذیب کنندگان توبیخ و سرزنش باشد. لذا از نبی اکرم(ص) روایت شده:آنگاه که این سوره بر مردم خوانده شد و ساکت شدند و چیزی نگفتند فرمود: جواب جنّ بهتر از شماست،چون وقتی این آیه را بر آنان خواندم گفتند:پروردگارا ما هیچ یک از نعمتهای پروردگارمان را تکذیب نمی کنیم. (گنابادی،1408ق،4/132) به همین دلیل در روایات تاکید شده که مؤمنان بعد از ذکر این آیه،جمله "لا بشی ء من آلائک ربِّ اُکَذّب"،(پروردگارا ما هیچ یک از نعمتهای تو را تکذیب نمی کنیم) را تکرار کنند. (مکارم شیرازی،1374، 23/113) 3-1-7- مراحل خلقت انسان «خَلَقَ الإنسانِ مِن صَلصلٍ کَالفَخَّارِ» (انسان را از گل خشکیده ای سفال مانند،آفریده) "صلصال" به معنی گل خشکیده ای است که صدا می دهد،زیرا صلصل در اصل صدا کردن است. (قرشی،1371، 4/146) و مراد از"انسان" در اینجا نوع آدمی است و منظور از"خلقت انسان" از صلصالی چون سفال، این است که خلقت بشر بالاخره منتهی به چنین چیزی می شود.(طباطبایی،1417ق، 19/99) به عقیده اکثر مفسرین، مراد ازانسان،شخص آدم(ع) است.(آلوسی،1415ق،14/104)و(ابوالفتوح رازی، 1408ق،18/252) ولی به قرینه اینکه کلمۀ "انسان" اسم جنس است نه اسم شخص،منظور از انسان،نوع انسان است به اعتبار اینکه خلقت اولی انسان به گل خشکیده ای ختم می شود نه اینکه مقصود انسان معینی باشد. "فخّار" از ماده "فخر" گرفته شده و به معنی کسی است که بسیار فخر کند و از آنجا که اینگونه اشخاص آدمهایی تو خالی و پر سرو صدا هستند این کلمه به کوزه و هرگونه "سفال" به خاطر سروصدای زیادی که دارد اطلاق شده است.( راغب اصفهانی،1412ق، 627) خداوند در این آیه و آیات مختلف قرآن مراحل آفرینش انسان را ذکر کرده که انسان در آغاز خاک بوده «خَلَقنَکُم مِن تُرَابٍ» (حج/5)،سپس با آب آمیخته شده و به صورت گل درآمده:«خَلَقَکُم مِّن طِینٍ»(انعام/2)و بعد به صورت "گل بدبو"(لجن) درآمد «مِن حَمَاءٍ مَسْنُونٍ»(حجر/28)،سپس حالت چسبندگی پیدا کرد«مِنْ طِینٍ لازِبٍ»(صافات/11) و بعد به صورت "خشکیده" درآمد و حالت "صلصال کالفخار" به خود گرفت. در حقیقت این تعبیرات بیانگر یک واقعیت است که با مسائل تربیتی انسان پیوند مهمی دارد و آن اینکه ماده اولیه انسان بسیار بی ارزش و بی مقدار و از حقیرترین مواد روی زمین بوده،اما خداوند بزرگ از چنین ماده بی ارزش چنان مخلوق پرارزشی ساخت که گل سرسبد جهان آفرینش شد. وهمچنین اشاره‌ای است به اینکه ارزش واقعی انسان را همان "روح الهی" و نفخه ربانی که در آیات دیگر قرآن(مانند آیه 25 سوره حجر) آمده تشکیل می دهد،تا باشناخت این حقیقت راه تکامل خود را به خوبی دریابد و بداند که از کدامین مسیر باید برود تا ارزش واقعی خویشتن را در عالم هستی بازیابد. (مکارم شیرازی،1374، 23/119) بیان مراحل خلقت انسان تذکری است برای ما انسانها تا از این راه به گوشه‌ای از عظمت آفریدگارمان پی ببریم و به نعمت‌هایی که خدا به ما ارزانی داشته توجه کنیم و شکر او را به جا آوریم. 3-1-8- خلقت جن «وَ خَلَقَ الجَآنَّ مِن مّارِجٍ مِّن نَّارٍ» (و جن را ازشعله های مختلط و متحرک آتش آفرید.) "مارج" به معنای زباله خالص و بدون دود آتش است. (طباطبایی،1417ق، 19/99) در قاموس آمده:"مَرَجَ" به معنای آمیختن است.(قرشی،1371، 6/247) منظور از اختلاط،شعله مختلف آتش است،زیرا هنگامی که آتش شعله ور می شود گاه به رنگ سرخ،گاه به رنگ زرد،گاه به رنگ آبی،و گاه به رنگ سفید درمی آید.(کاشانی،1336، 9/116) اساس آفرینش نعمتی است که باید جنّیان سپاسگزار آن باشند که خدا به آنان چنان قوتی بخشید که یکی از آنان تخت بزرگی همچون تخت بلقیس،ملکه سبا را از یمن به فلسطین در مدت زمان کوتاهی انتقال داد که حتی زمانش از زمین بلندشدن سلیمان(ع) از جایگاه خودش کوتاهتر بود!پس هنگامی که هریک از جنّیان به اصل خود نظر افکنند به نعمتهایی که خداوند به آنها ارزانی داشته متوجه آن خواهند شد که هر شرف و بزرگواری که دارند از فضل خداوند متعال است،پس چگونه می توانند آیات او را تکذیب کنند؟ خداوند هرکدام از انس وجن را از ماده ای آفریده که با خواسته ها و نقش هریک از ایشان در زندگی تناسب دارد،بنابراین انسان را از گلی سست و بدبو آفرید،ولی به او عقل و علم بخشید و استحکام عنایت کرد تا آن حد که می تواند جن را مسخّر خود سازدو جن را از آتش آفرید و در بعضی از امور به او قوت بخشید ولی این اختلاف در آفرینش به معنی تمایز عنصری به عنصر دیگر نیست،بدین سبب ارزش به عمل صالح بستگی دارد،خواه از صلصال صادر شده باشد،یا از آمیخته ای از آتش و این بدین معنا نمی باشد که یکی رب و پروردگار است که باید توسط دیگری که مربوب و پرورده است پرستش شود،بلکه آنان دو آفریده اند و خدای یگانه ای به نام الله دارند. (مدرسی،1419ق، 14/299) خداوند با بیان مراحل خلقت جن وانس این دو را مورد خطاب قرار داده است تا تفکری درباره خلقتشان داشته باشندکه از چه ماده و عنصر ضعیفی آفریده شده‌اند.اختلاف در آفرینش آنها برتری یکی بر دیگری نیست بلکه ارزش هر یک به عمل صالح آنها بستگی دارد و این تذکر و یادآوری جلوه‌ای از رحمت حق است تا هریک به ارزش واقعی خود پی ببرنند و راه تکامل خود را بهتر طی نمایند و این همه نعمت را که خداوند دراختیار هر یک قرار داده را انکار نکنند. 3-1-8-1- مشخصات جن در قرآن مشخصات زیادی درباره جن در قرآن ذکر شده است از جمله اینکه: 1.موجودی است که از شعله آتش آفریده شده برخلاف انسان که از خاک آفریده شده است. «وَ خَلَقَ الجَانَّ مِن مارِجٍ مِن نارٍ» (رحمن/15) 2.دارای علم و ادراک و تشخیص حق از باطل و قدرت و استدلال است.(آیات مختلف سوره جن) 3.دارای تکلیف و مسئولیت است.(آیات سوره جن و الرحمن) 4. گروهی از آنان مؤمن صالح و گروهی کافرند«وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِکَ» (جن/11) 5 .آنها دارای حشر و نشر و معادند «وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً» (جن/6) 6.آنها قدرت نفوذ در آسمانها و خبرگیری و استراق سمع داشتند و بعداً ممنوع شدند. «وَ أَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً» (جن/9) 7.آنها با انسانها ارتباط برقرار می کردند و با آگاهی محدود که نسبت به بعضی از اسرار نهانی داشتند به اغوای انسانها می پرداختند. «وَ أَنَّهُ کانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً» (جن/6) 8.در میان آنها افرادی یافت می شوند که از قدرت زیادی برخوردارند، همانگونه که در میان انسانها چنین است. «قالَ عِفْریتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمینٌ» (نمل/39) (یکی از گردنکشان جن به سلیمان گفت من تخت ملکه سبا را پیش از آنکه از جای برخیزی از سرزمین او به اینجا می آورم) 9.آنها قدرت بر انجام بعضی کارهای مورد نیاز انسان را دارند «وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ...یَعْمَلُونَ لَهُ ما یَشاءُ مِنْ مَحاریبَ وَ تَماثیلَ وَ جِفانٍ کَالْجَوابِ» (سبا/13-12) (گروهی از جن پیش روی سلیمان به اذن پروردگار کار می کردند و برای معبدها،تمثالها و ظروف بزرگ، غذا تهیه می کردند). 10.خلقت آنها در روی زمین قبل از خلقت انسانها بوده است «وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ» (حجر/27) از آیات قرآن به خوبی استفاده می شود که برخلاف آنچه در افواه مردم مشهور است و آنها را"از ما بهتران" می دانند،انسان نوعی است برتر از آنها،به دلیل اینکه تمام پیامبران الهی از انسانهای برگزیده شدند و آنها به پیامبر اسلام که از نوع بشر بود ایمان آوردند و از او تبعیت کردند و اصولا واجب شدن سجده در برابر آدم بر شیطان که بنابر تصریح قرآن،آن روز از (بزرگان)طایفه جن بود (کهف/50) دلیل بر فضیلت نوع انسان بر جن می باشد. اینها مطالبی است که از قرآن مجید درباره این موجود ناپیدا استفاده می شود که خالی از هرگونه مسائل غیر علمی است،ولی مردم عوام و ناآگاه خرافات زیادی درباره این موجود ساخته اند که با عقل و منطق جور نمی آید،و به همین جهت یک چهره خرافی و غیرمنطقی به این موجود داده که وقتی کلمه جن گفته می شود مشتی خرافات نیز با آن تداعی می شود از جمله اینکه آنها را با اشکال غریب و عجیب و وحشتناک و موجوداتی دم دار و سم دار،موذی و پرآزار،کینه توز و بدرفتار که ممکن است از ریختن یک ظرف آب داغ در یک نقطه خالی، خانه هایی رابه آتش کشند و موهوماتی از این قبیل. در حالی که اگر موضوع وجود جن از این خرافات پیراسته شود، اصل مطلب کاملا قابل قبول است که هیچ دلیل بر انحصار موجودات زنده به آنچه ما می بینیم،نداریم،بلکه علماء و دانشمندان علوم طبیعی می گویند: موجوداتی را که انسان با حواس خود می تواند درک کند،در برابر موجوداتی که با حواس قابل درک نیستند ناچیز است. و نیز دانشمندان می گویند: چشم ما رنگهای محدود را می بیند، و گوش ما امواج صوتی محدودی را می شنود، رنگها و صداهایی که با چشم و گوش ما قابل درک نیست بسیار بیش از آن است که قابل درک است. با وجود این حقایق،جای تعجب نیست که انواع موجودات زنده ای در این عالم وجود داشته باشند که انسانها نمی توانند با حواس خود آنها را درک کنند.(مکارم شیرازی،1374، 25/156) نتیجه اینکه از یک سو قرآن کلام ناطق صادق،خبر از وجود جن با ویژگیهایی که در بالا ذکر شد داده است و از سوی دیگر هیچ دلیل عقلی بر نفی آن وجود ندارد،بنابراین باید آن را پذیرفت و از توجیهات غلط و ناروا برحذر بود همانگونه که از خرافات عوام در این قسمت باید اجتناب کرد. این نکته نیز قابل توجه است که جن گاهی بر یک مفهوم وسیعتر اطلاق می شود که انواع موجودات ناپیدا را شامل می شود اعم از آنها که دارای عقل و درکند و آنها که عقل و درک ندارند و حتی گروهی از حیواناتی که با چشم دیده می شوند و معمولا در لانه ها پنهانند،نیز در این معنی وسیع وارد است. روایتی در این باره از پیامبر(ص) نقل شده است که فرمود: «خلق الله الجن خمسه اصناف: صنف کالریح فی الهواء، و صنف حیّات و صنف عقارب،و صنف حشرات الارض،و صنف کبنی آدم علیهم الحساب و العقاب» (قمی،1414ق، 1/186) (خداوند جن را پنج صنف آفریده است:صنفی مانند باد درهوا(ناپیدا هستند) و صنفی به صورت مارها و صنفی به صورت عقربها و صنفی به صورت حشرات زمین اند و صنفی از آنها مانند انسانند که بر آنها حساب و عقاب است) با توجه به این روایت و مفهوم گسترده آن،بسیاری از مشکلاتی که در روایات و داستانها در مورد جن گفته شده است،حل خواهد شد.مثلا در بعضی از روایات از امیرالمؤمنان(ع) می خوانیم که فرمود: «لا تشرب الماء من ثلمه الاناء و لا من عروته فان الشیطان یقعد علی العروه و الثلمه» (کلینی،1407ق، 6/385) (از قسمت شکسته ظرف و طرف دستگیره آب نخورید زیرا شیطان روی دستگیره و قسمت شکسته می نشیند). با توجه به اینکه شیطان از جن است و با توجه به اینکه جای شکسته ظرف و همچنین دسته آن محل اجتماع انواع میکرب هاست، بعید به نظر نمی رسد که جن و شیطان به مفهوم عام اینگونه موجودات را نیز شامل شود هرچند معنی خاصی دارد که به معنای موجودی است که دارای فهم و شعور و مسئولیت و تکلیف است و روایات در این زمینه فراوان است.(مکارم شیرازی،1374، 25/157) 3-1-9- مشرقین و مغربین «رَبُّ المَشرِقَینِ وَ رَبُّ المَغرِبَینِ» (پروردگار دو مشرق وپروردگار دو مغرب) منظور از دو مشرق،مشرق تابستان و مشرق زمستان است،که به خاطر دو جا بودن آن دو چهار فصل پدید می آید،و ارزاق روزی خواران انتظام می پذیرد.(طباطبایی،1417ق، 19/99) طبرسی در مجمع البیان گفته است مراد از دو مشرق،مشرق خورشید و ماه است و مراد از دو مغرب هم دو مغرب آن است.(طبرسی،1372، 9/304) با توجه به حدیثی از امیرالمومنین که در تفسیر این آیه فرمودند معنی اول مناسبتر به نظر می رسد. «ان مشرق الشتاء علی حده،و مشرق الصیف علی حده،اما تعرف ذلا من قرب الشمس و بعدها» (مشرق(آغاز) زمستان جداگانه است،و مشرق(آغاز) تابستان جداگانه است آیا نمی بینی که خورشید در این دو فصل نزدیک و دور می شود(اشاره به بالا آمدن خورشید درآسمان در فصل تابستان و پایین رفتن در فصل زمستان است)).( عروسی حویزی،1415ق، 5/190) این آیه کریمه در حقیقت توجه ما را به حرکت انتقالی زمین برگرد خورشید جلب می کند که هرسال یک دور آن به پایان می رسد و سبب پیدایش چهار فصل سال می شود و در ضمن آن ، روزانه محل برآمدن صبحگاهی خورشید از افق(مشرق)و فرو رفتن شامگاهی آن در افق(مغرب) تغییر می پذیرد تا باردیگر در اول سال بعد به همان نخستین منزل برسد و از آنجا طلوع کند.و در مقابل طلوع چنین کیفیتی عیناً برای فرو رفتن خورشید در مغرب پس از پایان روز پیش می آید.و آیه همچنین حرکت وضعی زمین را برگرد خودش به یاد ما می آورد که هر روز یک بار انجام می شود و نیز از شب و روز سخن می گوید که نتیجه ای از این گردش است که آن نیز مسیر انسان را کامل می کند و در خدمت مصالح و خواسته های او در زندگی است و از جمله خواب و آسایش او در شب و فعالیت و کوشش او در روز،با توجه به علم امروز زمین به دو نیمکره تقسیم شده که اگر نیمه اول با طلوع آفتاب مقابل باشد،در نیمه دیگرش آفتاب غروب کرده است و عکس این نیز درست می باشد وبنابراین دو مشرق و مغرب وجود دارد که پیاپی برای کره زمین به وجود می آیند. نتیجه اینکه این دو حرکت نعمت است و نام الرحمن را برای انسان منعکس می سازد،در آن هنگام که انسان به رحمانیت پروردگار خویش معرفت داشته باشد و اینکه خداوند متعال هستی را به مصلحت مسخر ساخته است،خوشبین وفعال به زندگی می پردازد و اطمینان دارد که تلاش او بی حاصل نخواهد ماند و از این خاستگاه به تفکر می پردازد که آفرینش او برای آن است که رحمت و بخشندگی داشته باشد نه اینکه مایه عذاب شود و از سوی دیگر به زودی با زندگی پیرامون خویش یک همزیستی مثبت پیدا می کند،برکوشش از آن روی اعتماد می‌کند که از آنچه خداوند سبحان برای او آفریده است به حد اعلی بهره گیرد و این هنگامی تحقق پیدا می کند که همه چیز از نعمتها و آلاء پروردگارش را برای خود بداند و اما اگر این راتکذیب کند، سعی او بی حاصل می ماند و اراده او سست می شود و نفس او از امکان تسخیر زندگی مأیوس می ماند،چه بسیار آدمی که برسیاره زمین زیسته، بی آنکه درصدد آشناشدن با حرکت ظاهری خورشید و استفاده از آن در زندگی خود برآید و به تحقق بخشیدن به هدفهای شخصی و تمدنی خویش بپردازد بدان سبب که از رابطه خود با آن بی خبر مانده است،یا براین اعتقاد بوده است که به سبب دوری خورشید تسخیر آن غیرممکن است و یا به خاطر او آفریده نشده است؟!و اکنون علم نوین برای ما تاکید می کند که آن یک نعمت بزرگ الهی است و به سود انسان آفریده شده و با الهام از این نکته جنبش آن بر محاسبات زمانی انعکاس می یابد و دانشمندان پیوسته به تحقیقات گوناگونی اشتغال دارند که منظور از آنها تسخیر خورشید تا آخرین درجه ممکن و قرار دادن آن در خدمت هدفها و خواسته های انسان متمدن است.(مدرسی،1419ق، 14/299) 3-1-10- دریا کانون نعمت‌های الهی «مَرَّجَ البَحرَینِ یَلتَقِیَانِ» (دو دریا را پیش راند تا به هم رسیدند) «بَینَهُما بَرزَخٌ لا یَبغِیانِ» (اما در میان آن دو برزخی است که یکی بر دیگری غلبه نمی کند!) این آیات در شرح نعمتهای پروردگار، سخن از دریاها به میان می آورد، اما نه همه دریاها بلکه کیفیت خاصی در پاره ای از دریاها که هم پدیده ای است عجیب و نشانه ای است از قدرت بی پایان حق و هم وسیله ای است برای پدید آمدن بعضی از متاع های مورد استفاده انسانها. ماده "مَرَجَ" بر وزن "فلج" به معنی مخلوط کردن است و یا فرستادن و رها نمودن است و در اینجا به معنی فرستادن و در کنار هم قرار دادن می باشد.(قرشی،1371، 6/248) منظور از این دو دریا به گواهی آیه 53 سوره "فرقان" دو دریای آب "شیرین" و "شور" است آنجا که می فرماید: «وَ هُوَ الَّذِی مَرَجَ البَحرَینِ هذَا عَذبٌ فُراتٌ وَ هذَا مِلحٌ اُجاجٌ وَ جَعَلَ بَینَهُمَا بَرزَخًا وَ حِجرًا مَحجُورًا» (او کسی است که دو دریا را درکنار هم قرار داده یکی گوارا و شیرین است و دیگری شور و تلخ و در میان آنها برزخی قرار داد تا با هم مخلوط نشوند.) قابل قبول ترین تفسیری که دربارۀ این دو آیه کرده اند این است که: مراد از دو دریا دو دریای معین نیست،بلکه دو نوع دریا است یکی شور که قریب سه چهارم کره زمین را در خود فرو برده که بیشتر اقیانوسها و دریاها را تشکیل می دهد و یکی هم دریاهای شیرین است که خدای تعالی آنها را در زمین ذخیره کرده و به صورت چشمه ها از زمین می جوشد و نهرهای بزرگ را تشکیل می دهد و مجدداً به دریاها می ریزد. این دو جور دریا یعنی دریاهای روی زمین و دریاهای داخل زمین همواره به هم اتصال دارند،هم در زیرزمین و هم در روی زمین و در عین اینکه "یلتقیان-برخورد و اتصال دارند" نه این شوری آن را از بین می برد و نه آن شیرینی این را، چون بین آن دو حاجز و مانعی است که نمی گذارد در وضع یکدیگر تغییری بدهند و آن مانع، خود مخازن زمین و رگه های آن است که نه می گذارد دریای شور به دریای شیرین تجاوز نموده و آن را مثل خود شور کند و در نتیجه زندگی جانداران را تهدید نماید و نه دریای شیرین به دریای شور تجاوز نموده است. و نیز به طور دائم دریاهای شور،دریاهای شیرین را از این راه کمک می کند که آب خود را به ابرها داده،و ابرها آن را بر زمین می بارد و زمین باران را در خود فرو برده مخازن خود را پر می کند و همین مخازن هم دریاهای شور را کمک نموده همانطور که گفتیم از زمین می جوشد و به صورت نهرهای کوچک و بزرگ به دریا می ریزد.(طباطبایی،1417ق، 19/100) پس معنای این دو آیه این است که خدای تعالی دو دریای شیرین و گوارا و شور و تلخ را مخلوط کرده،در عین اینکه تلاقی آن دو دائمی است،به وسیله مانعی که بین آن دو قرار داده نمی گذارد که یکدیگر را در خود مستهلک کنند و این صفت گوارایی آن را از بین ببرد و آن صفت شوری این را و در نتیجه نظام زندگی جانداران و بقای آن را تهدید کنند. 3-1-10-1: مروارید و مرجان «یَخرُجُ مِنهُمَا اللُّؤلُؤُ وَ المَرجَانُ» خداوند تنها نیازمندیهای ضروری ما را در دریاها قرار نداده،بلکه چیزهای کمالی و تجملی نیز در آن پدید آورده است. لؤلؤ و مرجان دو وسیله جالب زینتی است و در طب و معالجه بیماری‌ها نیز مورد استفاده قرار می گیرد،ضمناً مال التجاره و کالای خوبی است که از آن عوائد زیادی به دست می آید و روی این جهات به عنوان دو نعمت در آیات فوق به آن اشاره شده است. اما "لؤلؤ" که در فارسی آن را "مروارید" می گویند دانه شفاف و قیمتی است که در درون صدف در اعماق دریاها پرورش می یابد و هر قدر درشت تر باشد گرانبهاتر است و در طب موارد استعمال گسترده ای دارد،اطبای پیشین داروهایی از آن برای تقویت قلب و اعصاب و برطرف کردن انواع خفقان و حالت ترس و وحشت و تقویت کبد و رفع بدبویی دهان و سنگهای کلیه و مثانه و یرقان تهیه می کردند،حتی در بیماریهای چشم نیز از آن استفاده می نمودند. (تنکابنی،1080ق،123) و ( دهخدا،1339،184) "مرجان" بعضی آن را به معنی لؤلؤهای کوچک تفسیر کرده اند ولی حقیقت چیز دیگر است،مرجان موجود زنده ای است شبیه شاخه کوچک درخت که در اعماق دریاها می روید و تا مدتها دانشمندان آن رانوعی "گیاه" می پنداشتند،ولی بعدا روشن شد که نوعی حیوان است،هرچند به صخره های کف دریا می چسبد و گاه منطقه وسیعی را می پوشاند و تدریجا افزوده می شود وجزائری تشکیل می دهد که به "جزائر مرجانی" معروف است. مرجان معمولاً در آبهای ساکن نشو ونما می کند و صیادان آن را از سواحل "دریای احمر" و "مدیترانه" و بعضی نقاط دیگر صید می کنند. بهترین نوع مرجان زینتی "مرجان سرخ رنگ" است و هرقدر سرخ تر باشد قیمتی تر است و تشبیهات شعرا در اشعارشان نیز برهمین اساس است و بدترین نوع مرجان،"مرجان سفید" است که به طور فراوان یافت می شود و در میان این دو "مرجان سیاه" قرار دارد. مرجان نیز علاوه بر جنبه زینتی استعمال طبی دارد و خواص زیادی برای آن ذکر کرده اند،از جمله از آن داروهایی می سازند که برای تقویت قلب،دفع سم افعی،تقویت اعصاب،معالجه اسهال و خونریزی‌های رحم،بهره گیری می کنند،و گفته اند برای بیماریهای صرع نیز مفید است. ( وجدی،1339،183) روایت است که مراد از دو دریا و بحر حضرت علی(ع) بحر ولایت و حضرت فاطمه(س) بحر عصمت و نبوت است و میان آنها فاصله و واسطه ای چون محمد(ص) است و از آن دو دریا حسن و حسین(ع) بیرون می آید که عجیب نیست که آن دو بزرگوار دو دریا بوده باشند برای وسعت فضل و مقامشان و زیادی خیر ایشان و دریا را برای وسعتش بحر گویند.به همین دلیل پیامبر(ص) به اسبی که سوار شده و آن را به حرکت و رفتن درآورده بود فرمود سپاس می گویم خدای را که آن را دریایی یافتم یعنی آن را صاحب معانی بسیار و صفات پسندیده دیدم. (فرات کوفی،1410ق، 659) 3-1-10-2- کشتی وسیله حمل ونقل خداوند درادامه این بخش از نعمتها کشتی‌ها را که در حقیقت بزرگترین و مهم‌ترین وسیله حمل و نقل بشر در گذشته بوده است به عنوان یکی دیگر از مصادیق رحمت مطرح کرده است: «وَ لَهُ الجَوَارِ المُنشَأتُ فِی البَحرِ کَالأَعلَامِ» (و او راست کشتی‌هایی همانند کوه که در دریا می روند) کلمه "جواری" جمع جاریه است،که به معنای کشتی است (راغب اصفهانی،1412ق، 194) وکلمه منشأت اسم مفعول از ماده انشاء است و انشاء هر چیز به معنای احداث و ایجاد و تربیت آن است.(طریحی،1375، 1/416) و کلمه "اعلام" جمع "علم" به فتحه عین و لام است که به معنای کوه است. (قرشی،1371، 5/34) با وجود اینکه کشتی ها را انسان ها می سازند خداوند آنها را ملک خود دانسته و آن بدین جهت است که تمامی سبب هایی که در ساختن کشتی دخالت دارند،از چوب و آهن و سایر اجزایی که کشتی از آن ترکیب می یابد و انسانی که این اجزاء را ترکیب می کند و صورت کشتی به آن می دهد و نیز شعور این انسان و فکر و اراده اش همه مخلوق خدا و مملوک اوست،قهرا نتیجه عمل انسان هم که یا کشتی است و یا چیز دیگر ملک خدای تعالی است. پس منعم حقیقی کشتی ها به انسان،خداست،چون خدای تعالی به انسانها الهام کرد که چگونه کشتی بسازند و اینکه چه منابع و آثاری بر این وضع هست،و نیز راه استفاده از منافع بسیار آن را او الهام فرموده است. (طباطبایی،1417ق، 19/101) 3-1-11- فنا و بقا «کُلَّ مَن عَلَیها فَانٍ» (تمام کسانی که بر روی زمین زندگی می کنند فانی شوند) خداوند در این آیات مسأله فنا را در زمره نعمت های خود قرار داده است و آن ممکن است از این نظر باشد که این فنا به معنی فنای مطلق نیست،بلکه دریچه ای است به عالم بقاء و این دنیا و گذرگاهی است که شرط وصول به سرای جاویدان عبور از آن است. دنیا با تمام نعمتهایش زندانی است برای مؤمن و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان تنگ و تاریک است. و یا از این نظر که ذکر نعمتهای فراوان گذشته ممکن است باعث غفلت و غرق شدن گروهی در زندگی دنیا و انواع خوردنیها و نوشیدنی ها و لؤلؤ و مرجان و مرکبهای راهوارش گردد، لذا یادآوری می کند که این دنیا جای بقا نیست مبادا دلبستگی به اینها پیدا کنید و از آنها در مسیر پروردگار بهره نگیرید که این تذکر خود نعمتی بزرگ است. (مکارم شیرازی،1374، 23/135) ضمیر در"علیها" (کسانی که بر زمین هستند) انس و جن می باشند،هرچند بعضی از مفسران احتمال داده اند که حیوانات و جنبندگان و موجودات دیگر را نیز شامل می شود ولی ظاهر تعبیر "من" که معمولا برای صاحبان عقل می آید همان معنی اول است. (حسینی همدانی،1404ق، 16/87) «وَ یَبقَی وَجهُ رَبَّکَ ذُوالجَلالِ وَ الإکرَامِ» (و ذات با شکوه و ارجمند پروردگارت باقی خواهند ماند.) وجه به معنی صورت است که به هنگام مقابله با کسی با آن مواجه و روبرو می شویم،ولی هنگامی که در مورد خداوند به کار می رود منظور ذات پاک اوست. (طوسی،بی تا، 9/472) "ذوالجلال" یعنی صاحب بزرگی و کبریایی و مستحق سپاس و ثناء است بواسطه احسانی که در اعلا درجه و مراتب احسان و انعام اوست آن چنان خدایی که اصل و اساس هر نعمت است و "والاکرم" صاحب اکرام است پیامبران و اولیاء خود را به الطاف و فضیلت دادنش با عظمت و جلال خودش اکرام می کند. (طبرسی،1372، 9/306) در حدیثی در همین رابطه آمده است که مردی در حضور پیامبر(ص) مشغول نماز بود سپس چنین دعا کرد: «اللهم انی اسئلک بان لک الحمد، لا اله الا انت المنان،بدیع السماوات و الارض،ذوالجلال و الاکرام یا حی یا قیوم» پیامبر(ص) به اصحاب و یارانش فرمود: می دانید خدا را به چه نامی می خواند؟ عرض کردند: خدا و رسولش آگاهتر است. فرمود: «والذی نفسی بیده لقد دعا الله باسمعه الاعظم اذا دعی به اجاب،و اذا سئل به اعطی» (قسم به آن کس که جانم به دست اوست خدا را به اسم اعظمش خواند که هرگاه کسی او را به آن بخواند اجابت می کند،و هرگاه به وسیله آن از او تقاضا کند عطا می فرماید) (آلوسی،1415ق، 14/107) 3-1-12- اهل آسمان و زمین و شأن خداوند «یَسئَلُهُ مَن فِی السَّمَوَاتِ و الأَرضِ کُلَّ یَومِ هُوَ فِی شَأنٍ» (هرکس که در آسمانها و زمین است سائل درگاه اوست و او هر روز در کاری است) محتوای این آیه در واقع نتیجه ای از آیات قبل است زیرا می فرماید: تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند همواره نیازهای خود را از او می خواهند و از او سؤال می کنند. منظور از درخواست تمام آسمانیان و زمینیان درخواست به زبان نیست،بلکه درخواست به احتیاج است،چون احتیاج خودش زبان است و معلوم است که موجودات زمین و آسمان از تمامی جهات وجود شان،محتاج خدایند،هستیشان بسته به خدا و متمسک به ذیل غنای اویند،همچنان‌که فرمود: «أَنتُمُ الفُقَراءُ إِلَی الله وَ اللهُ هُوَ الغَنِیُّ»‌(نحل/96) (همه شما عین فقر به خدایید و تنها اوست که بی نیاز ستوده است.) و نیز در اینکه منظور از درخواست،درخواست زبانی نیست،بلکه درخواست حاجتی است فرموده: «وَ آتاکُم مِن کُلِّ ما سَأَلتُمُوهُ» (فاطر/15) (همه آنچه که احتیاج به آن دارید را به شما داده است.) «کُلَّ یَومِ هُوَ فِی شَأنٍ» اگر کلمه "شأن" را در اینجا نکره یعنی بدون الف و لام آورده برای این بود که تفرق و اختلاف را برساند در نتیجه معنای جمله چنین شود: خدای تعالی در هر روز کاری دارد، غیر آن کاری که در روز قبل داشت و غیر آن کاری که روز بعدش دارد، پس هیچ یک از کارهای او تکراری نیست و هیچ شأنی از شئون او از هرجهت مانند شأن دیگرش نیست، هرچه انجام می‌دهد بدون الگو و قالب و نمونه انجام می‌دهد و ابداع و ایجاد می کند و به همین جهت است که خود رابدیع نامیده، فرموده: «بَدِیعُ السَّماواتِ وَالارضِ» (بقره/117) (هستی بخش آسمانها و زمین او است) البته منظور از کلمه "یوم" در جمله «کُلَّ یَومِ» هر روز-احاطه خدای تعالی در مقام فعل و تدبیر اشیاء است، در نتیجه او هر زمانی هست ولی در زمان نیست و در هر مکانی هست لیکن در مکان نمی گنجد و با هر چیزی هست لیکن نزدیک به چیزی نیست. (طباطبایی،1417ق، 19/102) این آیه هم امید آفرینش است، هم غرورشکن و هم نشانه دوام خلقت و استمرار آفرینش، به همین دلیل گاهی پیشوایان اسلام برای امید بخشیدن به افراد، مخصوصاً روی این آیه تکیه می کردند، چنان که در داستان تبعید دردناک ابوذر "به ربذه" آمده:علی(ع) با جمله های بسیار گیرا و پرمعنی به هنگام بدرقه او به او دلداری داد، پس امام حسن(ع) فرزند رشید امیرمؤمنان او را به عنوان "عمو" خطاب کرد و جمله‌های دیگری افزود، بعد از او سالار شهیدان امام حسین(ع) زبان به سخن گشود و فرمود: «یا عماه ان الله تعالی قادر ان یتغیر ما قدتری،الله کُلَّ یَومِ هُوَ فِی شَأنٍ، و قد منعک القوم دنیاهم و منعتهم دینک...فاسال الله الصبر و النصر» (امینی، 1386،8/301) (ای عمو!خداوند متعال قادر است که این شرایط را دگرگون سازد و او هر روز در شان و کار تازه ای است، آنها تو را مزاحم دنیای خود دیدند و تو را باز داشتند و تو آنها را مزاحم دین خود دیدی و از آن باز داشتی از خدا شکیبایی و پیروزی بطلب) 3-2-نعمتهای اخروی 3-2-1- حسابرسی جن و انس «سَنَفرُغَ لَکُم أَیُّهَ الثَّقَلانِ» (ای جنیان و آدمیان، به حساب شما خواهیم رسید) نعمتهایی که تاکنون در آیات این سوره مطرح شده مربوط به این جهان بوده است،ولی از این آیه کریمه به بعد تذکراتی راجع به قیامت است و قرآن به مطلق نتایج اعمال خوب و اعمال بد اشاره می کند. "ثَقَل" از ماده "ثِقل" به معنی سنگینی است.(قرشی،1371، 1/307) در قرآن به جن و انس "ثقلین" گفته شده است برخلاف ملائکه که جزء گروه ثقلها نیستند،زیرا انسان دارای وزن و سنگینی است و درآن تردیدی نیست.ملائکه احیاناً به صورت جسم تمثل پیدا می کنند ولی تمثل معنایش این است که خود شیء حقیقت دیگری است اما به این‌ صورت‌ ظاهرمی‌شود (مطهری،1387،6/47) در آن روز خداوند عالم قادر دقیقا همه اعمال و گفتار و نیات انس و جن را مورد بررسى و حساب دقیق قرار داده، و کیفر و پاداش مناسب را براى آنها تعیین مى‏کند. با اینکه خداوند هر گاه به چیزى بپردازد از چیز دیگرى غافل نمى‏شود و در آن واحد احاطه علمى به همه کائنات دارد و هرگز چیزى او را از چیز دیگرمشغول نمى‏سازد" لا یشغله شان عن شان" ولى با اینحال تعبیر به" سنفرغ" جالب است، چرا که این تعبیر معمولا در موردى گفته مى‏شود که شخصى تمام کارهاى خود را رها مى‏کند، تا با حواس جمع به کارى بپردازد، و این تنها در مورد مخلوقاتى است که به حکم محدودیت هر گاه توجه به چیزى کنند از چیز دیگر باز مى‏مانند. ولى این تعبیر در مورد خداوند چیزى جز تاکید هر چه بیشتر بر مساله رسیدگى به حساب نخواهد بود، به گونه‏اى که هیچ مثقال ذره‏اى از قلم نخواهد افتاد، و چه عجیب است که خداوند بزرگ حساب بندگان کوچک خود را بر عهده گیرد، و چه هولناک و وحشتناک است یک چنین محاسبه؟ اطلاق "ثقل" بر گروه جن و انس به خاطر سنگینى معنوى آنهاست، چرا که خداوند به آنها از نظر عقل و شعور و علم و آگاهى وزن و ارزش خاصى داده است، هر چند از نظر جسمى نیز در مجموع سنگینى قابل ملاحظه‏اى دارند، و لذا در آیه 2 سوره زلزال مى‏خوانیم: وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها که یکى از معانى آن خروج انسانها از قبرها به هنگام رستاخیز است این نکته نیز قابل تذکر است که ذکر خصوص این دو گروه به خاطر آن است که عمده کسانى که مکلف به تکالیف الهى هستند این دو مى‏باشند.(مکارم شیرازی،1374،23/147) این آیه بیان می کند که روز قیامت خدا و ملائکه مشغول حساب جن و انس خواهند بود،به طوری که فقط کارشان همین باشد،سین در "سنفرغ" ظاهرا برای تاکید و قسمت است و نه به معنی دوری و نزدیکی و نیز صریح است که جن مانند انس،آخرت و بهشت و جهنم دارد و این حسابرسی از جمله نعمتهای خداوند است.(قرشی،1377، 10/876) خداوند در این آیات از محاسبه قیامت و بعضى دیگر از خصوصیات معاد سخن مى‏گوید که در عین تهدید بودن براى مجرمان وسیله تربیت و آگاهى و بیدارى برای مؤمنان است و به همین جهت رحمت محسوب مى‏شود. 3-2-1-1-سلطان و قدرت الهی «یَامَعشَرَ الجِنَّ وَ الإِنسِ‌إِنِ استَطَعتُم أَن تَنفُذُوا مِن أَقطَارِ السَّمَوَاتِ وَ الاَرضِ فَانفذوا لا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلطَنٍ» (ای گرون جنیان و آدمیان،اگر می توانید که از کناره های آسمانها و زمین بیرون روید،ولی بیرون نتوانید رفت مگر با داشتن قدرتی.) خطاب آیه مبنی بر تعجیز عموم افراد جن و بشر است که هر یک چنانچه قدرت دارد که از یکی از جوانب آسمان و زمین از این صحنه فرار کند،انجام دهد و کنایه از اینکه هیچیک از افراد جن و بشر نمی تواند از سعه قدرت ساحت پروردگار بیرون رود و از اجرای عقوبت رهایی یابد با اینکه افراد جن از نظر تجردی که دارند به سهولت می توانند از محیط خطر خارج شده رهائی یابند و مقدم داشتن جن در اینجا ممکن است به خاطر این باشد که آنها آمادگی بیشتری برای سیر آسمانها دارند. (همان،149) ولی نسبت به قدرت و احاطه مقام کبریای هیچ موجود و پدیده ای نمی تواند بدر رود و از اجزای کیفر و عقوبت خود رهائی بخشد. درست است که تهدید در این آیه به ظاهر در مسیر مجازات و کیفر است ولی از آنجا که ذکر آن هشداری است به همه انسانها و عاملی است برای اصلاح و تربیت،طبعا لطف و نعمتی محسوب می شود. با توجه به این نکته که جن موجود مجردیست و در دنیا بشر نمی تواند جن را مشاهده نماید -زیرا مشاهده بشر از طریق نیروی بینائی حسی است و آن اختصاص به اجسام مادی دارد که با شرایطی به آنها نظر افکند- ولی بشر چنانچه به آستانه مرگ درآید نیروی بینائی روح او گشوده می شود و فرشتگان و قابض ارواح را با نیروی بینائی و شهود روح خود مشاهده می نماید. و در عالم برزخ و عالم قیامت بشر نیز از نظر قدرت شهود فرشتگان و هم چنین افراد جن را مشاهده می نمایند. خلاصه استفاده می شود که بشر در این جهان از مشاهده جن محروم و بی بهره است،از نظر اینکه نیروی بینائی او اختصاص به بینائی حسی دارد و از مواد جسمانی و مادی فقط می تواند با نیروی بینائی ببیند و استفاده نماید ولی در عالم برزخ و قیامت نیروی شهود روح بشر تقویت یافته بر فرشتگان و همچنین بر افراد جن تماس و ارتباط خواهند داشت نهایت نه با نیروی بینائی حسی بلکه با نیروی شهود روحی و روانی،بعبارت دیگر استفاده می شود که بشر از مشاهده و شهود مجردات و قدسیان مانند فرشتگان و موجودات ناپیدا و مجرداتی مانند جن در این جهان بی بهره است.از نظر اینکه نیروی بینائی بشر اختصاص به نیروی حسی دارد و فقط رسولان و اولیاء از نظر قدرت و قدس روح می توانند به طور تمثل فرشتگان را با نیروی شهود و روح مشاهده نمایند همچنانکه مریم صدیقه(ع) جبرئیل امین(ع) را به طور تمثل با شهود و روح و قلب خود او را مشاهده نمود و با او گفتگو کرد. (حسینی همدانی،1404ق، 16/95) در اینکه آیه فوق مربوط به قیامت است یا دنیا و یا هر دو؟ در میان مفسران گفتگو است و چون آیات قبل و بعد از آن ناظر به رویدادهای سرای دیگر است به نظر می رسد که این آیه نیز مربوط به فرار از چنگال عدالت الهی در قیامت باشد.و مؤید آن بعضی از اخباری است که در منابع اسلامی در این زمینه نقل شده از جمله در حدیثی از امام صادق(ع) نقل شده روز قیامت خداوند بندگان را در محل واحدی جمع می کند و به فرشتگان آسمان پائین وحی می فرستد فرود آیید، آنها که دو برابر جمعیت روی زمین جن و انس هستند فرود می آیند،سپس اهل آسمان دوم که آنها نیز دو برابر همه می باشند فرود می آیند و به همین ترتیب فرشتگان هفت آسمان فرود می آیند و همچون هفت حجابی گرداگرد انس و جن را احاطه می کنند،اینجاست که منادی صدا می زند؛ای جمعیت جن و انس اگر می توانید از اقطار آسمان ها و زمین بگذرید،اما هرگز نمی توانید جز با قدرت الهی و در اینجا می بینند اطراف آنها را هفت گروه عظیم از فرشتگان فرا گرفته اند. (راهی برای فرار از چنگال عدالت نیست) (فیض کاشانی،1415ق، 1/243) و (طبرسی،1372، 9/205) 3-2-1-2- وضع کیفرها در قیامت «یُرسَلُ عَلَیکُما شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَ نُحَاسٌ فَلَا تَنتَصِرانِ» (بر شما شعله ای بی دود فرستاده شود،یا دودی بی شعله،پس با او مقابله نتوانید کرد) این آیه در حقیقت تاکید بر آیه قبل که دائر بر عدم قدرت انس و جن بر فرار از چنگال عدالت است،می باشد. "شواظ" به معنی شعله های بی دود آتش است.(راغب اصفهانی،1412ق،470) و (ابن منظور،1414ق، 7/446) "نحاس" به معنی دود (و یا شعله های قرمز رنگ و دود آلود آتش)است که به رنگ مس درمی آید. (قرشی،1371، 7/32) «فَاِذَا انشَقَّتِ السَّماءُ فَکانَت وَردَهً کَالدِّهانِ» (آنگاه که آسمان شکافته شود،رنگی سرخ چون رنگ روغن خواهد داشت) این آیات ادامه آیات قبل است که حوادث رستاخیز را بازگو می کند و خصوصیات دیگری از صحنه قیامت و چگونگی حساب و مجازات و کیفر را ذکر می نماید. "دِهان" به معنای ته مانده روغن است. (مصطفوی،1368، 3/263) از مجموع آیات "قیامت" به خوبی استفاده می شود که در آن روز نظام کنونی جهان به کلی درهم می ریزد و حوادث بسیار هول انگیز در سرتاسر عالم رخ می دهد،کواکب و سیارات و زمین و آسمان دگرگون می شوند و مسائلی که تصور آن امروز برای ما مشکل است واقع می گردد و از جمله چیزی است که در آیه فوق آمده است که کرات آسمانی از هم می شکافد و به رنگ سرخ و به صورت مذاب همچون روغن درمی آید.این تشبیه ممکن است از این نظر باشد که رنگ آسمان به صورت مذاب گلگون در می آید.و یا اشاره به ذوب شدن کرات آسمانی و یا رنگهای مختلف آن بوده باشد.بعضی دهان را به معنی "چرم سرخ رنگ" نیز تفسیر کرده اند. در هر صورت این تشبیهات تنها می تواند شبحی از آن صفحه هولناک را مجسم سازد،چرا که در واقع شباهتی به هیچ حادثه ای از حوادث این دنیا ندارد و صحنه هایی است که تا کسی نبیند نمی داند. (شیرازی،1374، 23/154) "ورده" به معنی گل است و از آنجا که گلها غالباً سرخ رنگند معنی سرخ را تداعی می کند. (طریحی،1375، 3/160) از آنجا که اعلام وقوع این حوادث هولناک در صحنه قیامت و یا قبل از آن هشداری به همه مجرمان و مومنان است ، لطفی از الطاف الهی می باشد. 3-2-1-3 نوع سؤال و جواب در قیامت «فَیَومَئِذٍ لایُسئَلُ عَن ذَنبِهِ اِنسٌ وَ لا جانٌّ» (پس در آن روز از گناه هیچ جنی و آدمی نپرسند) از این آیه تا به آخر سوره وضع حساب و جزا و حال مجرمین و متقین را که در دنیا از مقام پروردگار خود پروا داشتند و نیز حال کار آنان را بیان می کند) سپس آیه شریفه سرعت حساب را بیان می کند(و می فرماید: حسابرسی او این قدر سریع است که از هیچ جن و انسی نمی پرسند چه گناهی کرده ای)و در جای دیگر صریحاً فرموده: «وَ اللهُ سَرِیعُ الحَسابِ» (نور/39) (و خدا سریع الحساب است) مراد از کلمه "یَومَئِذ" روز قیامت است. سوالی که در آیه نفی شده و فرموده: "از کسی سؤال نمی شود" سوال به طور معمول و معروف در بین خود انسانها است چنین سؤالی را نفی کرده، پس این آیه منافاتی با آیه «وقفِوُهُم إِنَّهُمُ مَسؤُلُونَ» (صافات/24) و «فَوَ رَبَّکَ لَنَسئَلَنَّهُم أَجمَعِینَ» (حجر/92) ندارد برای اینکه روز قیامت مواقف مختلفی دارد، در بعضی از آن مواقف مردم بازخواست می شوند و در بعضی دیگر مهر بر دهنهایشان زده می شود و در عوض اعضای بدنشان سخن می گوید و در بعضی مواقف دیگر از سیمایشان شناخته می شوند. (طباطبایی،1417ق، 19/179) وآیه «یُعرَفُ المُجرِمُونَ بِسِیمَهُمُ فَیُوخَذُ بِالنَّوَاصِی وَ الاَقدَامِ» همین معنی را تایید می نماید که روز رستاخیز در صورت و سیمای گنهکاران آثار گناه ظاهر و هویدا است. روایات و احادیث اسلامی مؤید این مطلب است که عقبات و مراحل قیامت بسیار است و شاید این آیه (لا یسئل) راجع به یکی از مواقف باشد یا اول ظهور قیامت مراد باشد.از امام رضا(ع) نقل شده که فرمود (هرکس معتقد به خدا باشد گناه کند و توبه نکند در عالم برزخ او را عذاب کنند و روز قیامت دیگر بر او گناهی نیست که از او سوال شود) «بِالنَّوَاصِی وَالاَقدَامِ» یعنی آنها را به موی پیشانی و قدمهایشان می گیرند شاید اشاره به این باشد که آثار گناه مجرمین از موی پیشانی آنان تا به قدم آنها را گرفته و در تمام اندام آنها آثار غضب الهی هویدا و ظاهر گردید. و این آیه تأیید می نماید آن اخبار و احادیثی را که دلالت دارد در قیامت هر کسی به صورت عملش وارد محشر می گردد و به صورت اخلاقش ظهور می نماید. (اصفهانی،1361، 12/37) 3-2-2- توصیف جهنّم «هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِیُ یُکَذِّبُ بِهَا المُجرِمُونَ» (این همان جهنمی است که مجرمان دروغش می پنداشتند) ممکن است خطاب در این جمله به رسول خدا(ص) باشد،بعد از آن خبر که مجرمین به زودی بازخواست می شوند،و موی پیشانیشان را گرفته در آتش می اندازند،در این آیه روی سخن به رسول گرامی خود فرموده باشد،این آن جهنمی است که مجرمین از قوم تو آن را تکذیب می کردند و به زودی وارد آن خواهند شد و باید که سرنوشت آنان در نظرت بی اهمیت باشد. (طبرسی،1372، 9/312) در روایت آمده که شخصی از امام رضا(ع) سوال کرد: آیا بهشت و دوزخ اکنون خلق شده اند؟ حضرت فرمود: بله،رسول خدا(ص) زمانی که به معراج رفتند،وارد بهشت شدند و جهنم را نیز دیدند، در ادا می‌گوید: عده ای معتقدند که این دو فقط تقدیر شده اند و هنوز خلق نشده اند،حضرت فرمودند: نه آنها از ما هستند و نه ما از انها،هرکس خلقت بهشت و جهنم را انکار کند پیامبر(ص) و ما را تکذیب کرده است و جز اهل ولایت و دوستان به شمار نمی آید. و برای همیشه در آتش دوزخ باقی خواهد ماند.و سپس آیه«هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی...» را قرائت کرد. (ابن بابویه،1378، 1/232) «یَطُوفونَ بَینَهَا وَ بَینَ حَمِیمٍ ءَانٍ» (میان[آتش] و میان آب جوشان سرگردان باشند.) این آیه در ادامه آیه قبل به توصیف جهنم و عذابهای دردناک آن می پردازد که این هشدار و اخطار شدید لطفی از ناحیه خداوند بزرگ برای آدمیان است. "حمیم" به معنای آب داغ است.(قرشی،1371، 2/184) و کلمه "ان" که اصلش "انی" است به معنای داغی است که داغیش به نهایت رسیده باشد. (مصطفوی،1360، 1/165) به این ترتیب آنها از یک سو در میان شعله های سوزان جهنم می سوزند و تشنه می شوند و تمنای آب می کنند و از سوی دیگر آب جوشان به آنها می دهند(یا بر آنها می ریزند) و این مجازاتی دردناک است.(کاشانی،1336، 9/127) از بعضی از آیات قرآن استفاده می شود که چشمه سوزان حمیم در کنار جهنم است که نخست دوزخیان را در آن می برند و سپس در اتش دوزخ می افکنند: «یُسحَبُونَ فِی الحَمِیم ثُمَّ فِی النّارِ یُسجَروُنَ» (مؤمن/71و72) (آنها را می کشند و در آب جوشان وارد می کنند سپس در آتش دوزخ افروخته می شوند) 3-2-3- دو بهشت «وَ لِمَن خافَ مَقامَ رَبِّهَ جَنَّتانِ» (برای کسانی که از مقام پروردگار خود بترسند دو جنت است) آیاتی که گذشت راجع به اهل عذاب بود و از این آیه تا آخر سوره راجع به اهل نعیم در آخرت است. "مقام" به معنی منزلت است،مقام ربّ همان علم و احاطه و تدبیر و حفظ و مجازات اوست نسبت به بنده اش.( قرشی،1371، 6/53) مفسرین آیه را به دو گونه تفسیر کرده اند: 1.کسی که از ایستادن در هنگام حساب نزد پروردگار بترسد و ترک معاصی نماید. 2.کسی که بترسد و بداند خدا شاهد و حافظ اعمال او است و در معصیت جسارت ننماید و تابع دستورات خداوند باشد. چنین کسی را دو بهشت است،و شاید مقصود از "مقام ربّه" مرتبه و عظمت و کبریای اوست و چون خوف و خشیت بدون معرفت به مقام ربوبی برای کسی میسر نخواهد گردید،پس ممکن است آیه اشاره به این باشد که آن کس خدا را به عظمت و جلال و به مقام الوهیت شناخت و شناسایی او سبب خوف و خشیت او گردید، برای چنین کسی دو بهشت است.(بانوی اصفهانی،1361، 12/39) مفسرین در معنای دو بهشت گفتاری نقل کرده اند: 1.یکی بهشت(عدن)و دیگری بهشت(نعیم) 2.یکی برای انسان آماده شده و دیگری برای جن زیرا که خطاب به ثقلین یعنی جن و انس است. 3.یکی برای اداء طاعت آماده شده و دیگری برای ترک معصیت مهیا گردید. 4.یکی برای خادم و نوکر و دیگری برای مخدوم و آقا. 5.یکی از روی عدل عطا گردیده و دیگری بر سبیل فضل بخشیده شده 6.یکی از طلا ساخته شده و دیگری از نقره 7.یکی از یاقوت سرخ و دیگری از زبرجد سبز و خاک آن از یاقوت و عنبر و گلش از مشک خوشبو. 8.یکی بهشت روحانی و یکی بهشت جسمانی بهترین توجیهی که به حقیقت نزدیک‌تر است همان بهشت روحانی و جسمانی است:زیرا بهشت اسم جنس است و تمام انواع و اقسام بهشت ها را شامل می گردد.و تعدد آن به انواع است نه به افراد و بهشت روحانی و جسمانی دو نوع از بهشت است که تحت هر یک از آن، افرادی است و این دو نوع بهشت در تمام خصوصیات از هم جدا و متمایز است جز آنکه هر دو به ازاء عمل نیک تفضلا عنایت می گردد.(کاشانی،1336، 9/129) 3-2-3-1- نعمتهای بهشتی «ذَواتا أَفنانٍ» ([آن دو بهشتی که]دارای انواع نعمتها و درختان پر طراوت است.) این آیه به توصیف دو بهشت می پردازد. "افنان" جمع "فن" به معنی نوع است که یکبار بیشتر در قرآن نیامده است. (قرشی،1371، 5/205) و ممکن است جمع "فنن" به معنی شاخه تر و نرم باشد که در این صورت معنای جمله این می شود که آن دو بهشت دارای درختانی نرم هستند.(طباطبایی،1417ق، 19/159) "انواعی از نعیم" یعنی محدودش نکن و آن مقدمه ای است برای اینکه ذهن،نعمت های آن دو بهشت را محدود نکند،خداوند در سوره سجده آیه 17 می فرماید: «فَلا تَعلمُ نَفسٌ ما أخفِیَ لَهُم مِن قُرَّهِ اَعیُنٍ» (هیچ نفسی نمی تواند بداند که چه مایه های روشنای چشمی در آنجا پنهان است) یعنی حتی توصیف‌هایی که مفسرین در قرآن می کنند به حسب میزان درک بشر است نه به میزان وجود آن چیز، زیرا آن قابل توصیف نیست و برای یک نفس در دنیا امکان درک آن مطلب وجود ندارد.(مطهری،1372، 6/74) «فِیهِما عَینانِ تَجرِیانِ» (در آن دو بهشت،دو چشمه جریان دارد) در تفاسیر آمده که یکی تسنیم است و دیگر چشمه سلسبیل. (شریف لاهیجی،1373، 19/314 و حسینی شاه عبدالعظیمی،1363، 12/428 و طبرسی،1372، 9/314) «فیهِما مِن کُلِّ فاکِهَهٍ زَوجانِ» (از هر میوه ای دو نوع وجود دارد) زوجان یعنی "جفت" که مفسران در معنای آن چند احتمال داده اند: 1.در آن دو باغ، دو نوع میوه است، یک نوع معروف و یک نوع غیرمعروف 2.دو نوع میوه متشابه است مانند تر و خشک که تازه و خشک آن در خوبی مثل هم هستند. (طبرسی،1377، 4/225) ولی هیچیک از اینها دلیل روشنی ندارد و این اندازه مسلم است که میوه های بهشتی کاملا متنوع و گوناگون می باشد و هرکدام از دیگر بهتر و جالبتر است. (مکارم شیرازی،1374، 23/166) و طبق تفسیر"جنّتان" به "دو بهشت" قهرا میوه های هر بهشتی هم با میوه های بهشت جسمانی، جسمانی است. (مطهری،1372، 6/74) «مُتَّکِئینَ عَلی فُرُشٍ بِطائِنُها مِن إِستَبرَقٍ وَ جَنَی الجَنَّتَینِ دانٍ» (بر بسترهایی که آستر آنها از ابریشم درشت بافت است،تکیه زنند و چیدن میوه[از] آن دو باغ [به آسانی] در دسترس است). معمولا انسان وقتی تکیه می کند که در محیطی آرام و در نهایت امنیت باشد.این تعبیر نشانه آرامش کامل روح بهشتیان است. "فرش" (بر وزن شتر)جمع "فراش" به معنی فرشهایی است که گسترده می شود. (راغب اصفهانی،1412ق،629) «بطائن» جمع «بطانه»به معنی آستر است( قرشی، 1371، 1/202) و «استبرق» به معنی حریر ضخیم است.( همان ، 189) در اینجا گرانقیمت ترین پارچه ای که در دنیا تصور می شود آستر این فرشها ذکر شده ، اشاره به اینکه قسمت روئین آن، چیزی است که از لطافت و زیبایی و جذابیت در وصف نمی گنجد، چرا که معمولا در دنیا آستر را به خاطر اینکه ظاهر نمی شود از جنس کم اهمیتی تهیه می کنند و به این ترتیب کم اهمیت ترین جنسهای آن جهان پر ارزشمندترین جنس این جهان است ، اکنون باید ذکر کرد که متاع پرارزش آن چگونه است . قدر مسلم اینست که مواهب الهی در سرای دیگر چیزی نیست که در الفاظ ما بگنجد و یا حتی قدرت تصور آن را داشته باشیم ، تنها شبحی از دور، در لابه لای این گونه آیات پرمعنی برای ما تجلی می کند . این نکته نیز قابل توجه است که در آیات دیگر قرآن آمده که بهشتیان بر «ارائک» (تختهای سایبان دار) و «سریر» ( تختهای بدون سایبان) تکیه می کنند، اما در اینجا می گوید: تکیه بر فرشها دارند، ممکن است اینها همه به خاطر تنوع در لذات بهشتی باشد که گاهی برآن تکیه می زنند و نیز ممکن است این فرشهای گرانبها را بر آن تختها بگسترانند، و یا اشاره به مسائل مهمتری است که درک آن برای ما ساکنان دنیا ممکن نیست.(مکارم شیرازی، 1374، 23/167) کلمه «جنی» به معنای میوه رسیده است که وقت چیدنش شده باشد و کلمه « دان » ( که در اصل دانی بوده) اسم فاعل از مصدر « دنو» با ضمه دال و نون و تشدید واو- است که به معنای نزدیکی است ، پس دانی یعنی نزدیک و معنای جمله این است که میوه های چیدنی درختان بهشتی نزدیک و در دسترس است .( قرشی ، 1371 ، 2/77 و 361 ) «فیهِنَّ قاصِراتٌ الطَّرفِ لَم یَطمِثهُنَّ إِنسٌ قَبلَهُم وَ لا جَانٌّ» (در آن [باغها، دلبرانی] فروهشته نگاهند که دست هیچ انس و جنّی پیش از ایشان به آنها نرسیده است). «طرف» [بروزن حرف] به معنی پلک چشمها است، واز آنجا که به هنگام نگاه کردن پلکها به حرکت در می آید کنایه از نگاه کردن است بنابراین تعبیر به « قاصرات الطرف» ،اشاره به زمانی است که نگاهی کوتاه دارند ، یعنی فقط به همسرانشان عشق می ورزند و این یکی از بزرگترین امتیازات همسر است که جز به همسرش نیندیشد و به غیر او علاقه نداشته باشد.( قرشی، 1371، 4/207) «طمث» که فعل « لم یطمث» از آن مشتق شده به معنای ازاله بکارت و نکاحی است که با خونریزی همراه باشد و معنای آیه این است که حوریان بهشتی دست نخورده اند، وقبل از همسران هیچ جن و انسی ازاله بکارت از ایشان نکرده است.( همان ، 4/236) در روایات ذیل جمله « فیهِنَّ قاصِراتُ الطَّرفِ » آمده : که امام فرموده : حورالعین آن قدر نورش روشن است که چشم را می زند ، و نمی شود بدو خیره شد. (قمی ، 1367، 2/349) ودرحدیثی دیگر ازابن مردویه از جعفربن محمد از پدرش از جدش از رسول خدا(ص) روایت کرده که در معنای جمله « قاصرات الطرف» فرموده: یعنی جز به همسران خود نظر نمی افکنند. ( سیوطی، 1404 ق، 9/147) 3-2-3-2-ارزش عفت زن «عفت زن» برای مرد یک ارزش ذاتی و اصیل دارد. در ارتباط مرد و زن تنها اقناع غریزه جنسی مطرح نیست، آن مسأله وحدت، یگانگی و اتحاد روحی بالاتر است قرآن تعبیری دارد که می فرماید: « وَ مِن ایاتِهِ اَن خَلَقَ لکُم مِن أَنفُسِکُم اَزواجاً لِتَسکُنوا اِلَیها وَجَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّهً ورَحمَهً» (روم /21) (و از نشانه‏هاى او اینکه از [نوع‏] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید، و میانتان دوستى و رحمت نهاد.) در رابطه زوجین مودت و رحمت را مطرح می کند .موّدت و رحمت غیر از شهوت است. در حقیقت قرآن ‌‌می‌خواهد بگوید که در عالم آخرت در آنچه که مردان از زنان اخروی بهره می برند- اعم از آنکه آن زنان اخروی « خیرات حِسان دنیا» باشند یعنی زنان دنیایشان باشند یا حورالعین ها باشند- تنها مسأله جنسی مطرح نیست، بلکه مسأله روحی هم مطرح است . یعنی زنانی هستند که عاشق این مردها هستند و دل در گرو این مردها دارند. ویک حالت یگانگی دارند واز غیر اینها چشم بسته اند. «قاصرات الطرف » یعنی چشمشان فقط و فقط به اینها اکتفا کرده است. (مطهری ، 1372،6/78) «کَأَنَّهُنَّ الیاقُوتُ وَ المَرجانُ » (گویی که آنها یاقوت و مرجانند) یاقوت سنگی معدنی است که دارای اقسامی است از قبیل زرد، سبز، کبود ، این آیه در تعریف حوریان بهشتی است که در صفا و طراوت به یاقوت و مرجان تشبیه شده اند که این لفظ فقط یکبار در قرآن مجید آمده است. ( قرشی ، 1371، 7/267 ) مرجان حیوانی است دریایی شبیه شاخه های درخت که گاه به رنگ سفید و گاه قرمز با رنگهای دیگر است و در اینجا ظاهراً منظور نوع سفید آن است که درباره ی آن در اوائل سوره ذیل آیه 22 شرح بیشتری داده شد. سرخی و صفا و درخشندگی "یاقوت" و سفیدی و زیبایی شاخ "مرجان" هنگامی که این دورنگ ( یعنی سفید و سرخ شفاف) به هم آمیزند زیباترین رنگ را پیدا می کنند. حوریان بهشتی در سرخی و صفا به یاقوت و در سفیدی و روشنایی به مرجان تشبیه شده اند. روایت است که صفای حوران از صفای یاقوت و بیاض درّ و مرجان بیشتر باشد و حوری که هفتاد حله حریر پوشیده باشد مغز ساق او در پس آن حله مشاهده شود مانند رشته سفید از ورای یاقوت و زنان اهل دنیا نیز در بهشت مثل حوران در عدم طمث و در صفا و طراوت باشند، پس ایشان با این صفات با شوهران خود ملاقات کنند.( کاشانی ، 1336،9/130 ) بعضی اینگونه تفسیر کرده اند که یاقوت همچون هر سنگ دیگر نیست که به آسانی در دسترس هرکس قرار گیرد. بلکه برای دست یافتن به آن کوشش و تلاش فراوان لازم است و نیز بدان سبب که دست هرکس به مرجان نمی رسد و برای یافتن آن باید تحمل مشقت کند و در ژرفای دریاها غوطه ور شود، برای رسیدن به بهشت نیز باید بهایی پرداخته شود که در اختیار همه کس قرار ندارد. (مدرسی ، 1419 ق، 14/ 356) با تأمل در این آیات عفاف و حجاب زنان بهشتی می‌تواند اشاره‏اى به عفاف و حجاب زنان این دنیا نیز باشد و الگویى براى همه زنان محسوب شود. 3-2-3-3- پاداش نیکی « هل جَزاءُ الإِحسانِ إِلّا الإِحسانُ » (آیا پاداش نیکی جز نیکی است؟) این آیه استفهام انکاری و تعلیل نعمتهای گذشته است روایتی از انس بن مالک از رسول خدا آمده که فرمود: و آن حضرت این آیه را خواند و فرمود : آیا می دانید خدایتان چه می گوید: به او گفته شد خدا و رسولش داناتر هستند: « قال ربکم یقول هل جزاء من انعمتا علیه بالتوحید الاالجنه» (رسول خدا فرمود:پروردگارتان می‌گوید آیا پاداش کسی که توحید را به عنوان نعمت به او ارزانی کردیم جز بهشت است.) از این روایت معلوم می شود که توفیق به عمل احسانی است از جانب خدا، پس عملی که مومن انجام می‌هد، خدا این عمل را به او احسان کرده و درمقابل آن، بهشت می دهد. (بحرانی ، 1416 ق، 5/245) و( ابن بابویه، 1398ق ، 28 ) حدیث دیگری از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: « آیه فی کتاب الله مسجله ، قلت و ماهی ؟ قال قول الله عزوجل :« هَل جَزاءَ الإِحسانِ إِلّا الاِحسانُ » جرت فی الکافر والمؤمن ، والبر والفاجر، و من صنع الیه معروف فعلیه ان یکافی به ولیس المکافاه ان تصنع کما صنع حتی تربی، فان صنعت کما صنع کان له الفضل بالابتداء:» (آیه ای در قرآن است که عمومیت و شمول کامل دارد. راوی می گوید : عرض کردم کدام آیه است ؟ فرمود: این سخن خداوند متعال که می فرماید: هَل جَزاءُ الإِحسانِ إِلّا الاحسانُ، که درباره کافر و مومن نیکوکار و بدکار جاری می شود ( که پاسخ نیکی را باید به نیکی داد) و هرکسی به او نیکی شود باید جبران کند، و راه جبران این نیست که به اندازه او نیکی کنی، بلکه باید پیش از آن باشد، زیرا اگر همانند آن باشد نیکی او برتر است، چرا که او آغازگر بوده ) ( عروسی حویزی ، 1415ق ، 5/199 ) بنابراین پاداش الهی در قیامت نیز بیش از عمل انسان در دنیا خواهد بود، طبق همان استدلالی که امام در حدیث فوق فرموده است. راغب در«مفردات» می گوید:« احسان » چیزی برتر از عدالت است، زیرا عدالت این است که انسان آنچه بر عهده او است بدهد و آنچه متعلق به او است بگیرد، ولی احسان این است که بیش از آنچه وظیفه اوست انجام دهد، و کمتر از آنچه حق او است بگیرد.( راغب اصفهانی ، 1412 ق، 235) خداوند این آیه را نیز به عنوان نعمت معرفی کرده است چرا که این قانون یعنی جزای احسان به احسان خود نعمتی است بزرگ از ناحیه خداوند بزرگ و نشان می دهد که پاداش او در برابر اعمال بندگان نیز در خورکرم اوست نه در خور اعمال آنها ، تازه اگر آنها عملی دارند و اطاعتی می کنند آنهم به توفق و لطف خداست و برکاتش نیز به خودشان می رسد. و نکته ای که در این آیه قابل توجه است اینست که یک قانون عمومی در منطق قرآن است که خدا و خلق و همه بندگان را شامل می شود. عمومیت این قانون به همه مسلمانان تعلیم می دهد که هر نیکی را از هر کسی باشد جبران کنند ، و به گفته امام صادق(ع) جبران آن نیست که همانندش را انجام دهند، بلکه باید برتر باشد، و گرنه آنکه ابتدا به احسان کرده است برتری خواهد داشت. در مورد اعمال ما در پیشگاه خداوند مساله شکل دیگری به خود می گیرد، چرا که طرف، خداوند کریمی است که امواج و رحمتش سرتاسر عالم هستی را فرا گرفته و اکرام و انعامش شایسته ذات او است، نه هم وزن اعمال بندگان. ( مکارم شیرازی ، 1374 ، 23/172 ) 3-2-4- دو بهشت نازلتر « وَ مِن دُونِهِما جَنَّتان » ( و پایین تر از آنها دو بهشت دیگر است). آیات گذشته پیرامون دو بهشت خائفان با ویژگیهای والا سخن می گفت ولی در این آیات از دو بهشت سخن می گوید که در مرحله پایینتری و طبعا برای افرادی است که در سطح پایینتری از ایمان و خوف از پروردگار قرار دارند و به تعبیر دیگر هدف بیان وجود سلسله مراتب به تناسب ایمان و عمل صالح است. مؤید این مطلب روایاتی است که درباره این آیه نقل شده است: حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام است که در تفسیر این آیه فرموده: « جنتان من فضه ، ابنیتهاو ما فیهما ، جنتان من ذهب ابنیتهاوما فیهما » (طبرسی، 1372 ، 9/318) ( دو بهشت که بنای آنها وهرچه در آنهاست از نقره است ، و دو بهشت است که بنای آنها و هرچه در آنها است از طلا است) [ تعبیر به طلا و نقره ممکن است اشاره به تفاوت ارزش و مواهب آنها باشد] در حدیث دیگری از امام صادق (ع) آمده که در تفسیر همین آیه فرموده اند: « لا تقولن الجنه واحده ان الله یقول ، « وَمِن دُونِهما جَنَّتانِ » ولا تقولن درجه واحده ان الله یقول، درجات بعضها فوق بعض ، انها تفاضل القوم بالاعمال:» (همان،319) (نگو بهشت یکی است ، چرا که خداوند می گوید ، غیر از آن دو بهشت، دو بهشت دیگراست و نگو درجه واحدی است چرا که خداوند می فرماید: درجاتی است که بعضی بالاتر از بعضی دیگر است و این تفاوت به خاطر اعمال می باشد.) و نیز در حدیثی از پیامبر (ص) آمده است : « جنتان من ذهب للمقربین ، و جنتان من ورق لاصحاب الیمین » (سیوطی، 1404 ، 6/146 ) (دو بهشت از طلا است برای مقربان ، و دو بهشت از نقره برای اصحاب الیمین) 3-2-4-1- اوصاف دو بهشت «مُدهامَّتانِ » (هر دو کاملا خرم و سرسبزند) «مدهامّتان» از ماده « ادهیمام» و از ریشه «تهمه» ( بروزن تهمه) در اصل به معنی « سیاهی » و «تاریکی شب» است سپس به سبز پررنگ نیز اطلاق شده است واز آنجا که چنین رنگ نشانه نهایت شادابی و طراوت گیاهان و درختان است این تعبیر بیانگر نهایت خرمی آن دو بهشت است.(ابن منظور، 1414 ق ، 12/209) «فیهما عَینانِ نَضَّاخَتانِ» " نَضَّاخَتانِ" از ماده "نضخ" به معنی فوران آب است.(قرشی،1371، 7/76) در روایات آمده که:دو چشمه ای که آبشان روان می شود بهتر از چشمه فوران کننده است و دو فوران کننده بهتر از دو جریان کننده نیست.(سیوطی،1404ق، 6/150) و این بدان معنی نیست که در آن دو باغ نهرهای جاری وجود ندارد،ولی خدا برای صاحبان دو جنت اول آب نهرهای کوچک و بزرگی را از چشمه ها به جریان می اندازد که این امتیاز در دو جنت با درجه پایین تر وجود ندارد. و این چیزی از شأن آنها نمی کاهد،زیرا تنها نجات یافتن از آتش خود فوز بزرگی بوده است و خداوند تعالی گفته است: «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ» (آل عمران/185) (همه کس چشنده مرگ است و مزدهای شما به صورت کامل در روز قیامت به شما خواهد رسید،پس آن کس که از آتش برکنار شود و به بهشت درآید، رستگار شده است،و زندگی دنیا چیزی جز اسباب فریب و سرگرمی نیست). (مدرسی،1419ق، 14/364) 3-2-4-2- ارزش میوه ها «فیهِما فاکِهَهٌ وَ نَخلٌ وَ رُمّانٌ» (در آن دو،میوه خرما و انار است) نخل و رمان هر دو جز گروه میوه ها هستند ولی به خاطر امتیازی که دارند به صورت جدا ذکر گردیده است. بعضی از مفسرین پنداشته اند که این میوه در مفهوم "فاکهه" داخل نیست،اشتباه است،زیرا علمای لغت آن را انکار کرده اند،و اصولا عطف "خاص" بر"عام" در مواردی که امتیازی موجود باشد،کاملا معمول است،چنانکه در آیه 98 سوره بقره آمده است: «مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرِینَ» (کسی که دشمن خدا و ملائکه و فرستادگان او و جبرئیل باشد(کافر است)و خداوند دشمن کافران می باشد) در این آیه "جبرئیل" و "میکائیل" که دو نفر از فرشتگان بزرگ خدا هستند بعد از ذکر "ملائکه"به طور عام مورد توجه قرار گرفته اند.(داور پناه،1375، 2/392) در آیات فوق از میان غذاهای بهشتی مخصوصا روی میوه ها تکیه شده و از میان تمام میوه ها به خصوص خرما و انار را نام می برد و عجب اینکه به جای "خرما" ،"درخت نخل" گفته شده ولی در مورد انار نام خود میوه آمده است و لابد هرکدام نکته ای دارد. اما ذکر خصوص میوه ها از میان غذاهای بهشتی به خاطر اهمیتی است که میوه ها در تغذیه دارند،تا آنجا که انسان را موجودی "میوه خوار" نامیدند و نقش میوه ها درطراوت و شادابی و نشاط انسان نه تنها از نظر علمی بلکه از نظر تجربه عمومی مردم نیز آشکار شده است. و اما ذکر درخت نخل به جای میوه ممکن است از این نظر باشد که درخت نخل علاوه بر میوه اش از جهات مختلف مورد استفاده است در حالی که درخت انار چنین نیست، از برگهای نخل انواع وسائل زندگی از فرش گرفته تا کلاه و لباس و وسیله حمل و نقل و تخت خواب می بافند و از الیاف آن استفاده های مختلف می کنند، بعضی از قسمتهای آن خواص دارویی دارد و حتی از تنه آن به عنوان ستون برای بعضی عمارتها یا پل برای عبور از نهرها استفاده می کنند. و اما انتخاب این دومیوه از میان میوه های بهشتی به خاطر تنوع این دو می باشد. یکی غالبا در مناطق گرم می روید و دیگری در مناطق سرد،یکی ماده قندی دارد،و دیگری ماده اسیدی،یکی از نظر طبیعت گرم است و دیگری از نظر طبیعت سرد،یکی غذاست و دیگری برطرف کننده تشنگی. و اما "انار" که در بعضی از روایات اسلامی به عنوان بهترین میوه ها (سیدالفاکهه) معرفی شده است. دانشمندان غذاشناس مطالب بسیاری گفته اند،از جمله روی قدرت پاک کنندگی خون و وجود مقدار قابل ملاحظه ای "ویتامین ث" در آن تکیه کرده اند. فوائد فراوان دیگری برای انار (شیرین و ترش) در کتب آمده است از جمله تقویت معده،دفع تبهای صفرایی،یرقان،جرب(بیماری خارش)،تقویت دید چشم،رفع جراحات مزمن،تقویت لثه،رفع اسهال است. حدیثی از امام صادق(ع) نقل شده: «اطعموا صبیانکم الرمان،فانه اسرع لشبابهم» (به کودکان خود انار دهید که موجب رشد سریع آنها است). (مجلسی،1403ق، 66/163و164) و در حدیث دیگری آمده است: «فانه اسرع لالسنتکم» (زودتر به سخن می آیند) (همان،165) و در حدیث دیگری از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) آمده است که فرمودند: «ما علی وجه الارض ثمره کانت احب الی رسول الله(ص) من الرمان» (هیچ میوه ای در روی زمین نزد رسول خدا محبوبتر از انار نبود) (کلینی،1407ق، 6/352) 3-2-4-3 همسران بهشتی «فیهِنَّ خَیراتٌ حِسانٌ» (در آن دو بهشت [نیز] زنانی هستند نیکو خلق و زیبا) "خیرات" اصل آن "خیرات" است که حرف "ی" در آن مجزوم شده و تخفیف یافته پس "الخیرات من النّساء" یعنی (الخیّرات من النّساء) که خیر در مرد و زن مذّکر و مؤنث هر دو بکار می رود و هرگاه با "ی" مجزوم به کار رود یعنی با اخلاق خوب و پاک و-خیرات حسان یعنی زنان پاک و خوب. (راغب اصفهانی،1412ق، 300) در تفسیر قمی حدیثی از معصوم در معنای آیه آمده: منظور دخترانی هستند که چون گیاه بر لب شط کوثر می رویند،هرقدر از آنها گرفته شود دوباره به جایش می روید.(قمی،1367، 2/346) طبرسی در مجمع البیان چند صفت برای زنان بهشتی ذکر کرده است: 1.زنانی که افشاگری از شوهرانشان نمی کنند. 2.زنانی که در محافل و مجامع عمومی و راه پیمایی ها سرود و شعار بخوانند نیستند. 3. زنانی که دهانشان عفونی و بدبو باشد نیستند 4. زنانی سر از بام یا پنجره و درب منزل بیرون کنند نیستند. 5.که به شوهرانشان نیرنگ بزنند و بگویند حالا میایم و نیایند تا شوهر بخواب رود نیستند. 6.زنانی که فحاش و بددهن و سلیطه باشند نیستند. 7.زنانی که چشمک به مردان اجنبی و بیگانه بزنند نیستند. 8.زنانی که راه پیمایی در خیابانها و راه ها نمایند و شعار بدهند-نیستند. 9.زنانی که مغرور و فریبنده باشند نیستند. (طبرسی،1372، 9/320) خلاصه اینکه تمام صفات کمال و جمالی که در یک همسر مطلوب است وآنچه خوبان همه دارند در آنها جمع است و به همین دلیل قرآن در یک تعبیر کوتاه و پرمعنی از آنها به عنوان "خیرات حسان" تعبیر کرده است. سپس در ادامه توصیف زنان بهشتی می فرماید: «حُورٌ مَقصُوراتٌ فِی الخِیامِ» (آنها حوریانی هستند که در خیمه های بهشتی مستورند.) "حور" جمع "حوراء" و "احور" به کسی می گویند که سیاهی چشمش کاملا مشکی و سفیدی آن کاملا شفاف است و گاه به زنان سفید چهره نیز اطلاق شده است.(ابن منظور،1414ق، 4/217) تعبیر به "مقصورات" اشاره به این است که آنها تنها تعلق به همسرانشان دارند و از دیگران مستور و پنهانند.(طریحی،1375، 3/458) "خیام" جمع "خیمه" است ولی به طوری که در روایات اسلامی آمده خیمه های بهشتی شباهتی به خیمه های این جهان ندارند،از نظر گستردگی و وسعت و زیبایی،این نکته نیز قابل توجه است که "خیمه" طبق آنچه علمای لغت و بعضی از مفسران گفته اند تنها به معنی خیمه های پارچه ای که در میان ما معروف است نمی باشد،بلکه به خانه های چوبی و یا حتی هرخانه مدوری کلمه "خیمه" اطلاق می شودو گاه گفته شده "خیمه" عبارت است از هر خانه ای که از سنگ و مانند آن ساخته نشده باشد.(معطوف،1384،153) از امام صادق(ع) درباره این آیه سؤال کردند،فرمود: مقصود حوریه هایی است که پیوسته در پرده به سر برده اند و در میان خیمه هایی هستند از درّ و یاقوت و مرجان بر هر خیمه ای چهار در است و بر هر دری هفتاد دربانند و از کرامت الهی هر روزه آنها را به مؤمنان ارمغان کنند.(کلینی،1381ش،201) آیه بعد توصیف دیگری درباره حوریان بهشتی است که عین آن در سابق گذشت و شرح داده شده: «لَم یَطمِثهُنَّ إِنسٌ قَبلَهُم وَ لا جَانٌ» (دست هیچ انس و جنّی پیش از ایشان به آنها نرسیده است) آیه بعد آخرین توصیفی است که درباره نعمتهای بهشتی آمده است: «مُتَّکِئِینَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِیٍّ حِسَانٍ» (ساکنان این دو بهشت در حالی هستند که تکیه بر تختهایی زده اند که با بهترین و زیباترین پارچه های سبز رنگ پوشانده شده است) "رفرف" در اصل به معنی برگهای گسترده درختان است و سپس به پارچه های زیبای رنگارنگ که بی شباهت به منظره باغها نیست اطلاق شده است. (قرشی،1371، 3/110) "عبقری" در اصل به معنی هرموجودی بی نظیر است و لذا به دانشمندانی که وجود آنها در میان مردم نادر است،"عباقره" می گویند، بسیاری معتقدند کلمه "عبقر" در آغاز اسمی بوده که عرب برای شهر پریان انتخاب کرده بود و از آنجا که این شهر موضوع ناشناخته و نادری بوده،هر موضوع بی نظیر را به آن نسبت می دهند،و "عبقری" می گویند،بعضی نیز گفته اند که "عبقر" شهری بود که بهترین پارچه های ابریشمین را در آن می بافتند.(ابوالفتح رازی،1408ق،183) و "حسان" جمع "حسن" (بر وزن چمن) به معنی خوب و زیباست.(قرشی،1371، 2/135) به هرحال این تغییرات همه حاکی از این است که بهشت همه چیزش ممتاز است از جمله میوه ها، غذاها،قصرها،فرشها و خلاصه هر چیزش در نوع خود بی نظیر و بی مانند است بلکه باید گفت این تغییرات نیز هرگز نمی تواند آن مفاهیم بزرگ و بی مانند را در خود جای دهد و تنها شبحی از آن را در ذهن ما ترسیم می کند. خداوند در آخرین آیه این سوره می فرماید: «تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ» (پر برکت و زوال ناپذیر است نام پروردگارت که صاحب جلال و اکرام است) "تبارک" از ریشه "برک" (بر وزن درک) به معنی سینه شتر است و از آنجا که شتران هنگامی که در جایی می خوابند و ثابت می مانند سینه خود را به زمین می چسبانند این واژه به معنی ثابت ماندن و پایدار و بادوام بودن به کار رفته است و نیز از آنجا که سرمایه بادوام و زوال ناپذیر فوائد زیادی دارد به موجود پر فایده "مبارک" گفته می شود و شایسته ترین کسی که این عنوان برای او سزاوار است ذات پاک خداوند است که سرچشمه همۀ خیرات و برکات می باشد. این تعبیر به خاطر آن است که در این سوره انواع نعمتهای الهی،در زمین و آسمان، در خلقت بشرو در دنیا و آخرت آمده است و از آنجا که اینها همه از وجود پر برکت پروردگار افاضه می شود، مناسبترین تعبیر همان است که در این آیه آمده است. زیرا منظور از "اسم" در اینجا اوصاف پروردگار است مخصوصاً صفت "رحمانیت" که منشأ همه این برکات است و به تعبیر دیگر افعال خداوند از صفات او سرچشمه می گیرد،اگر عالم هستی را با نظام آفرید و در همه چیز میزان قرار داد "حکمت" او ایجاب می کرد و اگر قانون عدالت را در همه چیز حکمفرما فرمود "علم و عدل" او ایجاب می کند و اگر مجرمان را در انواع مجازاتهایی که در این سوره اشاره شد گرفتار می سازد "منتقم" بودنش اقتضا می نماید،و اگر مؤمنان صالح را مشمول انواع مواهب معنوی و مادی در این جهان و جهان دیگر قرار می دهد،"فضل و رحمت" واسعه او ایجاب می کند،بنابراین "اسم" او اشاره به "صفات" اوست و صفات او هم عین ذات پاک اوست. تعبیر "ذی الجلال و الاکرام" اشاره ای است به تمام صفات جمال و جلال او و همچنین نام "الرحمن" که سوره با آن شروع شده است.(مکارم شیرازی،1374، 186و187) سوره با کلمه "الرحمن" شروع شد و با توصیف "الرحمن" با جمله تبارک اسم ربک ذی الجلال و الاکرام" خاتمه پیدا می کند،اشاره به اینکه آنچه که در عالم به وجود آمده است از اول تا آخر عالم،دنیا و آخرت،تمام اینها به اسم "رحمن" به وجود آمده است.(مطهری،1372، 6/79) در آیه 27 سوره بعد از ذکر نعمتهای مختلف معنوی و مادی دنیا می فرماید:«وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ »و در پایان سوره بعد از ذکر انواع نعمتهای بهشتی می فرماید: «تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ» این دو تعبیر بیانگر این واقعیت است که همه خطوط به ذات پاک او منتهی می شود و هرچه هست از ناحیه او است،دنیا از ناحیه اوست و عقبی نیز از ناحیه او است و جلال واکرام او همه چیز را فرا گرفته است . در حدیثی از امام باقر(ع) آمده که در تفسیر آیه«تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ» فرمود: «نحن جلال الله و کرامته التی اکرم الله العباد بطاعتنا» (ما جلال خداوند و کرامت او هستیم که بندگان را به اطاعت ما گرامی داشته است). (بحرانی،1416ق، 4/272)

مقاله ها و پایان نامه ها  ین ون ولی ور وا همین هستی نیکی نیروی نقل نعمتهای نعمت ن میوه مى موجودات مهر مکارم معنی معنوی معنای معانی مصادیق مشرق مرجان مراد محمد مادی گوید گاه کلیات قیامت قم قرشی قرآن فی فضل فرموده فرمود فرماید علم عذاب عبادت عام عالم صفت صالح صادق شیرازی سوره سعادت زنان روشن روح رحمن رحمت راغب دنیا درک خورشید خلقت خرما خداوند خدا خاطر حقیقت حقایق حق حضرت ح چیز جن جمع جز توبه تهران تفسیر تعلیم تعبیر ه پروردگار بیروت بهشتی بندگان بعضی بشر اینجا ایمان اینکه اوست اهل انسانها انس انتشارات امام ام الهی الم الرحمن اصفهانی اسم ار اخلاق احسان آیه آیات آیه آنجا آفرینش آسمان آخرت
روشن است که اهل بیت پیامبر(ص) جز به سوی خدا دعوت نمی کنند و جز به اطاعت او نمی خوانند و هادیان راه و کشتیهای نجات در این دریای متلاطم زندگی دنیا هستند و بنابراین یکی از مصداقهای جلال و اکرام الهی محسوب می شوند،چراکه خداوند به وسیله اولیائش مردم را مشمول نعمت هدایت می‌سازد. نتیجه از آیات قرآن استفاده می شود که نعمت‌های مادی و معنوی سراسر زندگی بشر را در برگرفته است و آثار رحمت و بخشندگی او در هر چیز متجلی است. خداوند در سوره الرحمن به تذکر و یادآوری بعضی از نعمت‌های دنیوی و اخروی پرداخته، تا بدین سبب انسان متنبه و متوجه باشد که نعمت‌های الهی را چه در ذهن و فکر و چه در عمل مورد انکار قرار ندهدو همیشه به آن نعمت‌ها توجه داشته باشد.زیرا توجه به نعمت‌ روح شکر و سپاسگزاری را در انسان به وجود می آورد و انسان را بیشتر متذکر خدا می کند و بیشتر در صراط و عبودیت قرار می دهد و از مخالفت و عصیان باز می دارد. از مهمترین نعمت‌های خداوند قرآن مجید می باشد که برنامه رحمت عمومی است و همه افراد باید مطابق آن احکام و قوانین عمل کنند.و بهترین مصداق برای استفاده از رحمت عمومی و قرآن مجید، وجود انسان است که از هرجهت می تواند استفاده نماید. خداوند به انسان آفرینش نیکویی بخشید و بزرگش داشت و سخن گفتن را به او آموخت تا بر بسیاری از موجودات برتری داشته باشد.مهم ترین حکمت در آفرینش انسان و کاینات آن است که پروردگار در هر چیز برای آفریدگانش شناخته شود و در هیچ چیز نسبت به او نادان نمانند و چنان که شایسته است به پرستش و عبادت بپردازند و به هیچ چیز ننگرند مگر آنکه پیش از دیدن و در ضمن دیدن و پس از دیدن او را با آن چیز ببینید.و این بدین معنی نیست که خداوند منان به پرستش نیاز دارد،بلکه همه نیازمند اویند. بدین گونه که آشکارترین جنبه در آفرینش ظهور رحمت خداست.او انسان را غرق در دریایی از نعمتها و بخششها کرده است پس آفرینش او رحمت است و تعلیم یافتن و سخن گفتن او نیز نعمتی است،با اندیشه خود در جهان پیرامون خویش به گردش می پردازد.و خورشید و ماه و ستارگان و درختان و آسمان و میزان را مشاهده می کند. زمین،آنچه در آن است، نیز نعمت است و این همه آفریده شده تا یک نظام استوار به مصلحت انسان و دیگر آفریدگان طرح ریزی شده باشد.اگر این چیزها نبود،آدمی راهی برای زنده ماندن پیدا نمی کرد،زیرا خورشید و ماه آثاری مستقیم در زندگی انسان دارند.دریاها را نیز با ذخائرگرانبهایشان آفرید تا وسیله‌ای باشد برای پدید آمدن بعضی از متاع‌های مورد استفاده انسانها.اینها همه نعمتهایی است که خداوند در این دنیا به بندگان خود عنایت کرده است. خداوند در سوره الرحمن بعد از ذکر نعمتهای دنیوی به معرفی نعمتهای اخروی می‌پردازد و تذکراتی را راجع به قیامت می‌دهد و به نتایج اعمال خوب و بد اشاره می‌کند. "جهنم" در این سوره به عنوان رحمت الهی معرفی شده است،زیرا آن هشداری است برای انسانها تا بدین طریق از کارهای زشت و گناه آلود اجتناب کنند و نفس خود را از هوا و هوس باز دارند و دچار عذاب الهی نشوند و از رحمت حق محروم نشوند. در حقیقت آفرینش او براساس رحمت است و اگر عقوبت نیز می دهد از روی لطف و مهربانی است.بخشیدن گناهان و قبول توبه ی بندگان و عیب پوشی از آنان و دادن فرصت برای جبران اشتباهات همه مظاهر رحمت و مهربانی اوست. نتیجه اینکه آثار رحمت الهی شامل همه موجودات می شود حتی رحمت رحیمیه که جمیع هدایت هادیان طریق توحید از جلوه آن می باشد شامل همه هست جز آنکه افرادی که از فطرت استقامت خارج شده اند و به سوء اختیار خود و به خواست خود، خود را از آن محروم نمودند،نه اینکه این رحمت شامل حال آنان نباشد. فهرست منابع و مآخذ قرآن مجید،ترجمه محمدمهدی فولادوند،تهران،دارالقرآن الکریم،چاپ اول. نهج البلاغه، شریف رضی،محمدبن حسین(1387) ، ترجمه دشتی،مشهد،آستان قدس رضوی،چاپ دهم 1.انصاریان،حسین(1384)جلوه‌های رحمت الهی،قم،دارالعرفان،چاپ اول. 2.__________(1382) توبه آغوش رحمت،قم،دارالعرفان،چاپ سوم. 3.اختریان،محمود(1374)گنجینه‌های دانش یا زندگی،تهران،نشرمحمد. 4.ابوالفتوح رازی،حسین بن علی(1408ق)روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، مشهد،بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی. 5.آلوسی،سید محمود(1415ق) روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه،چاپ اول. 6.امینی،عبدالحسین(1386)الغدیر،تهران،بنیادبعثت 7.ابن منظور،محمدبن مکرم(1414ق)لسان العرب،بیروت،دار صادر،چاپ سوم. 8.ابن هشام،عبدالملک(بی تا)سیره ابن هشام،بیروت،دارالمعرفه. 9.ابن اثیر،معزالدین(1376)اسدالغابه،بیروت،دارالمعرفه. 10. ابن بابویه،محمدبن علی (1398ق) التوحید للصدوق،قم،جامعه مدرسین،چاپ اول. 11.__________________ (1376)الامالی شیخ صدوق،تهران،کتابچی،چاپ ششم 12._____________(1378ق)عیون اخبارالرضا،تهران،نشرجهان، چاپ اول. 13._____________(1966م)علل الشرایع،قم،کتابفروشی داوری ،چاپ اول. 14._____________(1361)الخصال،قم،جامعه مدرسین،چاپ اول. 15.____________(1413ق)کتاب من لا یحضره الفقیه،قم،دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،چاپ دوم 16.___________(بی تا)فضائل الشیعه،تهران،أعلمی،چاپ اول. 17.بیدشک،احمد(1391)علم و زندگی،بی جا،بهجت،چاپ دهم. 18.بانوی اصفهانی،نصرت امین(1361)مخزن العرفان درتفسیر قرآن ، تهران، نهضت زنان مسلمان، چاپ اول. 19.بحرانی،سیدهاشم(1416ق)البرهان فی تفسیرالقرآن،بنیادبعثت،چاپ اول. 20.پاک نژاد،سیدرضا(1361)اولین دانشگاه و آخرین پیامبر،بی جا،چاپ اول. 21.تنکابنی، سیدمحمد(1080ق) تحفه حکیم مؤمن،قم، کتابخانه آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه(س). 22.جوادی آملی،عبدالله(1391) تفسیر تسنیم،تهران،مرکزنشراسراء. 23.__________(1389) ادب فنای مقربان،تهران،مرکزنشراسراء،چاپ اول. 24.حسینی همدانی،سیدمحمدحسین(1404ق) انواردرخشان،تهران،کتابفروشی لطفی،چاپ اول. 25.حسینی شاه عبدالعظیمی،حسین بن احمد(1363) تفسیراثناعشری،تهران،انتشارات میقات، چاپ اول. 26.حکیمی،محمدرضا و محمد حکیمی(1380) الحیاه،تهران،دفتر نشر فرهنگ اسلامی،چاپ اول. 27.حقی بروسوی،اسماعیل(بی تا) روح البیان،بیروت،دارالفکر. 28.حرعاملی،محمدبن حسن(1409ق) وسائل الشیعه،قم،موسسه آل البیت،چاپ اول. 29.خرازی،محسن(1371) بررسی مستند در اثبات معاد،قم،قیام. 30 .خمینی،روح الله(1390) آداب الصلاه ،تهران،موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 31.داورپناه،ابوالفضل(1375)انوارالعرفان فی تفسیر القرآن،تهران،انتشارات صدر،چاپ اول. 32.دهخدا،علی اکبر(1339) لغت نامه دهخدا،تهران،سیروس. 33.روحانی،سید محمد حسین(1370)کامل بن اثیر،شابک،اساطیر. 34.راغب اصفهانی،حسین بن محمد(1412ق) مفردات فی غریب القرآن،دمشق بیروت،دارالعلم، چاپ اول. 35.ری شهری،محمد(1386) میزان الحکمه،بی جا،دارالحدیث. 36.زمخشری،محمود(1407ق) الکشاف عن حقایق قوامض التنزیل،بیروت،دارالکتب العربی،چاپ سوم. 37.سبحانی،جعفر(1363)منشورجاوید،قم،انتشارات توحید. 38.سیاح،احمد(1368) فرهنگ نوین،تهران،بی نا. 39.سیوطی،جلال الدین(1404ق) الدرالمنثور فی تفسیرالمأثور،قم ،کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی. 40.شریف لاهیجی،محمدبن علی(1373)تفسیر شریف لاهیجی،تهران،دفتر نشرداد،چاپ اول. 41.شاکرین،حمیدرضا(1387) رازآفرینش،قم،شابک،چاپ اول. 42.صدر،سیدرضا(1352) نشانه‌هایی از او،بی جا،کتابخانه بزرگ اسلام،چاپ اول. 43.طیب،سیدعبدالحسین(1378) اطیب البیان فی تفسیر القرآن،تهران،انتشارات اسلام، چاپ دوم. 44 .طوسی،محمدبن حسن(بی تا) التبیان فی تفسیرالقرآن،بیروت،دارالاحیاء التراث العربی. 45.طبرسی، فضل بن حسن(1372) مجمع البیان فی تفسیر القرآن،تهران، اتنشارات ناصر خسرو، چاپ سوم. 46._____________(1377)تفسیرجوامع الجامع،تهران،انتشارات دانشگاه تهران،چاپ اول. 47.طباطبایی،سید محمد حسین(1417ق) المیزان فی تفسیر القرآن،قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم. 48.طریحی،فخرالدین(1375) مجمع البحرین،تهران،کتابفروشی مرتضوی،چاپ سوم. 49.عاملی،ابراهیم(1360)تفسیرعاملی،تهران،انتشارات صدوق،چاپ اول. 50 .عروسی حویزی،عبد علی جمعه(1415ق)تفسیر نورالثقلین،قم،انتشارات اسماعیلیان،چاپ چهارم. 51.فیض کاشانی،محمد بن شاه مرتضی(1415ق)تفسیر الصافی،تهران،مکتب الصدر،چاپ دوم. 52.فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمدبن عمر(1420ق) مفاتیح الغیب،بیروت، داراحیاءالتراث العربی، چاپ سوم 53.____________________________تفسیرکبیر،بیروت،دارالاحیاءالتراث العربی، چاپ سوم. 54.فراهیدی،خلیل بن احمد(1410ق)کتاب العین،قم،انتشارات هجرت،چاپ دوم 55.فرات کوفی، فرات بن ابراهیم(1410ق)تفسیر فرات کوفی،تهران،سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی،چاپ اول 56.قرشی،سید علی اکبر(1371) قاموس قرآن،تهران،دارالکتب اسلامیه،چاپ ششم. 57.____________(1377)تفسیراحسن الحدیث،تهران،بنیاد بعثت،چاپ سوم. 58.قمی،شیخ عباس(بی تا) سفینه البحار،تهران،انتشارات اسوه. 59.قمی مشهدی،محمد بن محمدرضا(1368)تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب،سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی،چاپ اول. 60.قمی ،علی بن ابراهیم(1367)تفسیر قمی،قم،دارالکتاب،چاپ چهارم. 61.کاشانی،ملافتح الله(1336) منهج الصادقین فی الزام المخالفین، تهران،کتابفروشی محمد حسن علمی. 62.کریمی حسینی،سید عباس(1382)تفسیر علیین،قم،انتشارات اسوه،چاپ اول. 63.کلینی، محمد بن یعقوب(1407ق)الکافی،تهران،دارالکتب اسلامیه، چاپ چهارم. 64.گنابادی،سلطان محمد(1408ق) بیان السعاده فی مقامات العباده،بیروت،موسسه العلمی للمطبوعات،چاپ دوم. 65.مکارم شیرازی،ناصر(1374)تفسیر نمونه،تهران،دارالکتب الاسلامیه،چاپ اول. 66.مطهری،مرتضی(1387)آشنایی با قرآن،تهران،انتشارات صدرا،چاپ سیزدهم. 67.موریسن،کریستین(1335)راز آفرینش انسان،امیر کبیر،جاپ اول. 68.مصطفوی،حسن(1380)تفسیر روشن،تهران،مرکزنشر کتاب،چاپ اول. 69.مدنی،ضامن بن شرقم(1420ق) وقعه الجمل،قم،نشر محمد،چاپ اول. 70.معطوف،لویس(1384)المنجد،تهران،انتشارات ایران،چاپ پنجم 71.مجلسی،محمدباقر(1403ق) بحارالانوار،بیروت،دارالاحیاءالتراث العربی،چاپ دوم. 72.مراغی،احمدبن مصطفی(بی تا)تفسیر مراغی،بیروت،دارالاحیاءالتراث العربی. 73.مدرسی،سید محمد تقی(1419ق) من هدی القرآن،تهران،دار محبی الحسین،چاپ اول. 74.مصطفوی،حسن(1360)التحقیق فی کلمات القرآن الکریم،تهران،بنگاه ترجمه و نشر کتاب. 75.نقوی قاینی خراسانی،محمدتقی(بی‌تا) مفتاحالسعاده،تهران،مکتبه المصطفوی 76 .هارون،یحیی(بی تا)راه خداشناسی،قم،دارالعلم. 77.وجدی،فرید(1339)دائره المعارف فرید وجدی،قم،درسهایی از مکتب اسلام. 78.وقار ،محمدحسین(1391)دانشنامه قرآن،بی جا،بی نا،چاپ اول. 79 .واعظ موسوی،علی اکبر(1370)اقوال الائمه،تهران،بی نا 80.وحید بهبهانی،محمدباقر(1426ق)حاشیه الوافی،قم،مؤسسه علامه،چاپ اول. Abstract Divine wisdom and education, with the love and mercy of God and all His creatures, and creatures of the world are in the scope of development, understanding God's mercy and grace and kindness of the human right to insight and profound insight, and her life is associated with transformation. Rahman what it takes? data. Human creation, education, and the arithmetic, mental and physical food, raising the creation of the heavens and the earth with its benefits and blessings of heaven, and served as the earthly blessings, including gardens, fountains, fruit, wives beautiful, faithful and kind Lbas•hav ... as is the heavenly blessings. And a brief mention of the fate of the perpetrators have been to hell and as a warning to humans is known as mercy. Keywords: Surah Rahman, mercy, blessings, --poral, heavenly blessings خرید و دانلود

سایت ما حاوی حجم عظیمی از مقالات دانشگاهی است . فقط بخشی از آن در این صفحه درج شده شما می توانید از گزینه جستجو متن های دیگری از این موضوع را ببینید 

کلمه کلیدی را وارد کنید :

مطالب مرتبط

مقاله ها و پایان نامه ها

خرید و دانلود سایت ما حاوی حجم عظیمی از مقالات دانشگاهی است . فقط بخشی از آن در این صفحه درج شده شما می توانید از گزینه جستجو متن های دیگری از این موضوع را ادامه مطلب…

مقاله ها و پایان نامه ها

-پایان نامه حقوقپایان نامه رشته حقوقدانلود پایان

-پایان نامه حقوق پایان نامه رشته حقوق دانلود پایان نامه حقوقی پایان نامه حقوقی دانلود پایان نامه رشته حقوق (سایت مرجع پایان نامه حقوق) (سایت پایان نامه حقوق) (سایت دانلود پایان نامه حقوق) (گرایش جزا ادامه مطلب…

مقاله ها و پایان نامه ها

فصل اولکلیات1-1-مقدمهبدون شک شروع آفرینش بر پایۀ

فصل اول کلیات 1-1-مقدمه بدون شک شروع آفرینش بر پایۀ رحمت بوده و مجموعه هستی و همه مخلوقات ظهور رحمت حق اند و تداوم حیاتشان-چه در مرحلۀ مادی و چه در میدان هدایت و معنویت-به ادامه مطلب…

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.