پژوهش دانشگاه-پایان نامه (134)

یکشنبه 9 مهر 1396 ساعت 06:52
روانشناسان و جامعه شناسان برای تعیین انواع خشونت تقسیم بندیهای متفاوتی را ارائه نموده اند. بطور مثال دکتر فربد فدایی، روانشانس در خصوص انواع خشونت می گوید: خشونت بطور ساده به دو گروه کلامی و بدنی و در تقسیم بندی دیگری به سه گروه خشونت علیه افراد، بر ضد اشیاء و علیه خود، تقسیم می […]  

(سایت مرجع مقاله )- پایان نامه (134)

41910-213360 فهرست علائم اختصاری ق.م.ا......................................................................................................................... قانون مجازات اسلامی ق.م. ت و ب....................................................................................... قانون مجازاتهای تعزیری و بازدارنده ق.م ................................................................................................................................ قانون مدنی ق. ک .................................................................................................................................... قانون کار ق.آ.د.د.ع و ا.ک ..................................... قانون آئین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور کیفری. چکیده سراسر تاریخ گواه ظلم و تعدی است که در اغلب قبایل و ملل، بر زنان روا گردیده است و امروزه نیز به اشکال گوناگون در جوامع مختلف بروز می کند. به طوری که اهمیت و تاثیر این موضوع، دولتها، سازمانهای بین المللی و در رأس آنها سازمان ملل متحد را بر آن داشت تا به جهت حمایت از زنان، اسناد متعددی را به تصویب برسانند اکثر این اسناد متأثر از دستاوردهای بزه دیده شناسی حمایتی است که زنان را در گروه بزه دیدگان ضعیف که نیازمند حمایتهای ویژه هستند قرار می دهد. خشونت علیه زنان، در واقع هر نوع خشونت جسمانی، روانی و جنسی و غیره را در حوزه های خانواده و اجتماع را در بر می گیرد. عوامل مختلفی می تواند زمینه ساز بروز خشونت علیه زنان در هر حوزه گردد. یکی از این عوامل که به نحوی در کاهش و افزایش خشونت موثر می باشد، چگونگی برخورد حساسیت جنایی و مواد قانونی موجود در رابطه با اینگونه اعمال است. به طور نمونه، تبعیض هایی که برخی از مواد قانونی مجازات اسلامیی راجع به زنان و مردان قائل شده است. (ماده 310 ق.م.ا) مواد قانونی که دارای ابهامات یا خلاء هایی در زمینه خشونت نسبت به زنان می باشد یا در حمایت از آنان به شکل ناتوانی ظاهر می گردد. (ماده 639 ق.م.ت وب) و وجود موادی چون (630 ق.م.ت وب) که خود به نوعی زمینه ی بروز خشونت علیه زنان را فراهم می کند. بررسی دقیق مواد قانون مجازات اسلامی و خلأ هایی که در این قانون راجع به خشونت علیه زنان وجود دارد و همچنین عوامل دیگر در این رابطه می تواند اصلاحاتی را در جهت تدوین قوانین مناسب تر پیشنهاد و ارائه نماید. البته صرف اصلاحات در قوانین موجود، به تنهایی برای جلوگیری از ارتکاب خشونت علیه زنان کافی نیست و می بایست حمایت های مختلف فردی و اجتماعی، چه قبل از بزه ، از افراد مستعد بزه دیدگی و چه بعد از بزه، از قربانیان که امکان بزه دیدگی مجدد آنها وجود دارد صورت گیرد و کلیه ی موارد پیشگیرانه و حمایت کننده را بطور دقیق مورد توجه قرار داد تا سیاست جنایی کارآمدی را در جهت جلوگیری از بروز بزه خشونت علیه زنان یا تکرار آن در جامعه به نحو بهتری فراهم سازد. کلید واژه: زنان، خشونت، بزهدیدگی، حمایت کیفری، حمایت پیشگیرانه، عوامل مقدمهجوامع بشری همواره خواهان امنیت و هدایت اجتماعی بوده و هستند و برای رسیدن به این مطلوب از هیچگونه کوششی فروگذار نمی کنند. بدون شک عامل امنیت ،به روند توسعه همه اقشار جامعه کمک می کند و سرانجام به توسعه همه جانبه می انجامد. امنیت و آسودگی خاطر ناشی از آن موجب رشد است زیرا که فرد به جای اندیشیدن به دغدغه های فکری حفاظت از جان و مال و آبرو و ابتدایی ترین نیازهای خویش به خلاقیت و تخصص و خدمت به اجتماع متمایل می گردد. زنان این قربانیان ستم دیده ی تاریخ که چه از قرنها پیش که تولدشان ننگی بزرگ تلقی می شدو زنده به گور کردنشان افتخاری مقدس و چه حال در عصر روشنفکری همواره شهروند دوم بودن و جنس دوم بودن را یدک کشیده اند، هرچند که داعیه روشنفکران در کشورهای به اصطلاح متجدد و به ظاهر مترقی تکیه بر برابری حقوق زن و مرد بوده است ولی عملاً حاکی از عدم تفکر و پذیرش جامعه در برابری زنان و مردان است. زنان علی رغم اینکه در طول ادوار دچار محدودیتهایی در خانه و اجتماع و محیط کار و تحصیل و زندگی بوده اند ولی بی شک توانسته اند تا کنون لیاقت ، کاردانی ومورد اعتماد بودن خود را ثابت نمایند. ولی متاسفانه در تمام جوامع بشری شاهد این نابرابریها و به راحتی نادیده انگاشتنها بوده ایم . با شکل گیری دولتها، مسئولیت برقراری امنیت و آرامش برای افراد جامعه، به این نهاد محول شده است که امنیت و آرامش را برای تمام اقشار جامعه به ارمغان بیاورد ولی بارها و بارها شاهد این تسامح و غفلت دولتها در بیان مسئله و ارائه راهکار عملی و ضمانت اجرای کار آمد در خصوص حقوق زنان بوده ایم. حقوقی که در پایمال شدن آن شکی نیست زنان همواره انواع خشونت ها را تحمل کرده اند و هرگز مورد حمایت کیفری و حقوقی لازم از سوی دولتها نبوده اند و طی سده های متوالی در حاشیه قرار داشته اند. مردان در طول تاریخ با تکیه بر فرهنگ مردسالاری به ایفای نقشهای اجتماعی پرداخته و آن را تعمداً به انحصار خود درآورده اند و تبعاً زنان از پذیرش مسئولیتها در جامعه محروم مانده اند. به نظر می رسد امروزه بهره برداری، شکلهای جدیدی به خود گرفته است و قربانیان اصلی این بهره برداری (خشونت) زنان و کودکان می باشند چه به لحاظ آسیب پذیر بودن در واقع نخستین و بیشترین بزه دیدگان این پدیده اند. در واقع مهمترین مسئله این است که برای تغییر موقعیت در جامعه ابتدا زنان باید خودشان را تغییر دهند. اگر تغییر بر همایش ها و یا نوشتارهای جرم شناسانه و جامعه شناسانه و یا حتی با تکیه بر قوانین و یا حقوق بشری تاثیری قطعی نمی توان گذاشت زیرا همانگونه که در قرآن کریم مقرر شده است ( ان الله لایغیر ما به قومی حتی لا یغیر و بما انفسهم) یعنی تا قومی خود را تغییر ندهد، تغییری در آن جامعه ایجاد نخواهد شد. نهایت اینکه مجموعه ای حاضر، نگرشی نه بدبینانه بلکه واقع بینانه ایی است بر وضعیت زنان بزه دیده و با نگاهی ژرف به پدیده خشونت علیه زنان با تلقی این موضوع بعنوان رفتاری ضد اخلاقی بیش از کنشی جنایی در دو بخش به بحث و بررسی این موضوع می پردازد. لیکن برای روشن تر شدن مطلب و آشنایی با موضوع، به بررسی اهداف تحقیق ، فرضیات و ابعاد کاربردی آن می پردازیم. الف- بیان مسئلهخشونت علیه زنان گونه ای از بزه دیدگی خاص محسوب می شود که می تواند به اشکال مختلف جسمانی، روانی، جنسی، اقتصادی و اجتماعی در درون و یا بیرون از محیط خانواده از قبیل قتل های ناموسی ، قاچاق زنان و ... بروز نماید. پدیده خشونت علیه زنان در کلیه جوامع انسانی اعم از جوامع عقب مانده ، در حال توسعه و پیشرفته وجود دارد و این امر باعث شده است که اندیشمندان بویژه طرفداران احقاق حقوق زنان از آنان به عنوان مهمترین گروههای بزه دیدگان آسیب پذیر/ خاص یاد کنند و در نتیجه تدابیری را برای کاهش و یا پیشگیری از وقوع « خشونت علیه زنان» بیندیشند. سیاست جنایی ایران در مواجهه با چنین اعمال بزهکارانه در برخی موارد با جرم انگاری بعضی رفتارهای خاص که بواسطه ی آنها زنان قربانی می شوند به حمایت کیفری از آنان پرداخته و در برخی جرایم مهمتر علیه تمامیت جسمی آنها نظیر قتل، قطع عضو و غیره تبعیض منفی را اتخاذ کرده است. با این وجود، در مورد حمایت از زنانی که تحت خشونت قرار دارند خلاءهای قانونی دیده می شود در سیاست جنایی انگلستان نیز تمهیدات قانونی نسبتاً کامل و سازمان یافته در قالب قوانین و مقررات مختلف درباب مبارزه با خشونت علیه زنان و بزه دیدگی آنان بویژه در دهه 70 قرن بیستم میلادیی به بعد صورت گرفته است. جامعه بین المللی یعنی سازمان ملل متحد و قبل از آن جامعه ملل نیز فعالیتهای زیادی را در قالب تصویب اسناد بین المللی داشته که مهمترین و جامع ترین آن کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیه زنان مصوب 1979 است و برگزاری کنفرانس ها و همایش ها در جهت حمایت از زنان انجام داده است .در تحقیق حاضر به دنبال بررسی و شناسایی ریشه های گوناگون خشونت علیه زنان بویژه در ایران از منظر جرم شناسی علت شناختی و سپس ارائه راهکارها و برنامه های پیشگیرانه مرتبط بطور کلی و بویژه در قلمرو سیاست گذاری تقنینی داخلی (ایران) و بین المللی (سازمان ملل متحد) هستیم. ب- اهمیت و ضرورت تحقیقاز جمله دلایل اصلی پرداختن به موضوع بزه دیدگی زنان (خشونت علیه زنان) در ایران را می توان اشاره کرد: غالب تحقیقات و مطالعاتی که تا کنون در حوزه زنان در ایران صورت گرفته، بر محور بزهکاری زنان و تحلیل جرم شناختی آن (ویژگیهای بزهکاری زنان، انواع آن و عوامل موثر در بروز آن) بوده است و بزه دیدگی زنان وعلل و عوامل موثر در تکوین آن کمتر پرداخته شده است. آن دسته از تحقیقات و پژوهش هایی که تاکنون در حوزه بزه دیدگی زنان (خشونت علیه زنان) در کشور ایران انجام شده است، بیشتر بر محور حمایت کیفری از زنان (بزه دیدگی زنان در حوزه کیفری) بوده اند. در حالی که به موضوع بزه دیدگی زنان در حوزه جرمشناسی (بزه دیده شناسی علت شناختی) و حمایت پیشگیرانه در قلمرو سیاست جنایی پیشگیرانه از رهگذر شناسایی و بررسی ریشه ها و عوامل گوناگون بزه دیدگی زنان و خشونت علیه آنان و ارائه برنامه ها و راهکارهای پیشگیرانه به منظور حذف و خنثی سازی آن عوامل و ریشه ها پرداخته نشده است و یا حداقل در سطح کم و به شکل جزئی پرداخته شده است. ج- اهداف تحقیقترسیم وضعیت زنان مورد خشونت واقع شده در ایران بررسی مواردی که موجبات خشونت علیه زنان و بزه دیدگی آنان را در حقوق کیفری ایران و احیاناً انگلستان فراهم می کند. ارائه راهکاری در زمینه ی جرم انگاری اعمال خشونت باری که قربانیان آن بیشتر زنان هستند. تاکید بر حمایتهای اجتماعی، اقتصادی، پزشکی، روانی و کیفری در جهت حمایت از زنان مورد خشونت قرار گرفته در ایران در پرتو مطالعه تطبیقی. تاکید بر اتخاذ سیاست جنایی منسجم، هماهنگ و مبتنی بر برنامه های جرم شناختی در جهت مقابله با خشونت علیه زنان جهت ارتقاء جایگاه نظام عدالت جزایی ایران. د –سوال های تحقیقمهمترین عوامل و ریشه های خشونت علیه زنان از دیدگاه جرم شناسانه چیست؟ چه راهکارهای پیشگیرانه از وقوع خشونت علیه زنان را می توان پیش بینی و اعمال نمود؟ موضع امروزی سیاست جنایی پیشگیرانه ایران در حمایت از زنان در مقایسه با اسناد سازمان ملل متحد و مقررات انگلستان چگونه است؟ ماده 630 قانون مجازات های تعزیری وبازدارنده ایران چه تالی فاسدی می تواند داشته باشد؟ ه- فرضیه های تحقیقعوامل و ریشه های خشونت علیه زنان را می توان در دو حوزه به ترتیب الف- خصوصی (خشونت خانوادگی: در خانه پدر و خانه شوهر) ب- عمومی (در قالب آداب و رسوم قومی و قبیله ای، فرهنگ، پاره ای تفاسیر سنتی از دین، موسسات اجتماعی و غیره)مورد توجه قرار داد. از جمله مهمترین راهکارهای پیشگیری از خشونت علیه زنان می توان به رشد تشکل های زنان، ایجاد گروههای پلیس زنان، تاسیس خانه های امن، تقویت نهاد مددکاری اجتماعی و مشاوره قضایی در کنار دادگاههای خانواده، ایجاد فرصت های شغلی برای زنان، درمانی برای مردان خشن، تعلیم وکلاء، قضات و قانونگذاران، اصلاح و تجدید نظر در قوانین اشاره کرد. سیاست جنایی ایران در سالهای اخیر در باب حمایت پیشگیرانه از زنان دربرابر خشونت علیه آنان کافی، منسجم و هماهنگ با موضع اسناد سازمان ملل متحد و مقررات کشور انگلستان مرتبط است. ماده 630 باعث گسترش خشونت علیه زنان و بزه دیدگی آنان می شود. و- روش تحقیقتحقیق حاضر جنبه تحلیلی توصیفی داشته و داده ها و اطلاعات آن با استفاده از منبع کتابخانه ای و از طریق فیش برداری از کتابها، مقالات و نشریات و نیز سایت های اینترنتی معتبر جمع آوری خواهد شد. ر- ساختارتحقیقپایان نامه حاضربه دوبخش باعناوین،مفهوم ،مبانی وعوامل موثردرخشونت علیه زنان و نیز خشونت علیه زنان وپیشگیری ازآن تقسیم می گرددکه بخش اول دارای دوفصل می باشدکه فصل اول مفهوم وانواع خشونت وفصل دوم عوامل موثر در خشونت علیه زنان می باشد.فصل اول حاوی دو مبحث باعناوین مفهوم وانواع خشونت علیه زنان ومبانی نظری خشونت علیه زنان است که مبحث اول شامل دوگفتاراست بصورت گفتاراول ،تعریف خشونت علیه زنان که حاوی دوبند،تعریف درلغت ودراصطلاح می باشدوگفتاردوم نیزشامل دوبند،تقسیم بندی خشونت برحسب ماهیت ونوع آن که دارای هفت قسمت می باشدوبند دوم ،تقسیم بندی خشونت برحسب قلمروآن که دارای دوقسمت می باشدومبحث دوم نیز شامل دوگفتارتحت عناوین نظریه ها بارویکرد فمنیستی همراه با چهاربندوسایرنظریه ها همراه با هفت بندمی باشد.فصل دوم دارای دومبحث بصورت مبحث اول،عوامل فردی (درونی)ومبحث دوم عوامل اجتماعی (بیرونی)می باشدکه مبحث اول حاوی دوگفتار،عوامل جسمانی وتربیتی که خود دارای دوبندکه بنداول دوقسمت وبنددوم چهارقسمت می باشدوگفتاردوم باعنوان عوامل روانی واکتسابی است که شامل دوبند که بنداول سه قسمت وبند دوم دوقسمت می باشد.مبحث دوم نیز شامل دوگفتارکه گفتار اول دارای سه قسمت وگفتاردوم چهارقسمت است.بخش دوم پایان نامه باعنوان خشونت علیه زنان وپیشگیری ازآن می باشدکه شامل دوفصل باعناوین جرایم علیه زنان ومقابله کیفری باآن ونیزراهکارهای پیشگیری از خشونت علیه زنان می باشدکه فصل اول خود دارای دومبحث ،جرایم علیه تمامیت جسمانی و معنوی ونیز سایرجرایم بوده که مبحث اول شامل دو گفتار که گفتار اول تحت عنوان جرایم علیه تمامیت جسمانی وگفتاردوم ،جرایم علیه تمامیت معنوی است که هر گفتار دارای چهاربند نیز می باشد ومبحث دوم نیزدارای شش بند می باشد.فصل دوم شامل دومبحث تحت عناوین اقدامات حمایتی حقوقی واقدامات حمایتی غیرحقوقی می باشدکه مبحث اول دارای یک گفتار،راهکارهای حقوقی- قضایی حمایت از زنان در برابر خشونت به همراه دو بند اصلاح قوانین درجهت حمایت اززنان در برابر خشونت که شامل پنج قسمت وبنددوم اصلاح سیستم کیفری در برخورد با زنان قربانی خشونت که شامل سه بند می باشد ومبحث دوم تحت عنوان اقدامات حمایتی غیرحقوقی که حاوی یک گفتار ،راهکارهای غیرحقوقی حمایت از زنان در برابر خشونت که شامل پنج بند به ترتیب ،خدمات فرهنگی که دارای سه قسمت است،خدمات آموزشی وتحصیلی ،خدمات اقتصادی ومالی،خدمات درمانی وپزشکی که چهارقسمت است وبندپنجم خدمات اجتماعی است که این بندنیز دارای چهارقسمت می باشد. بخش اول مفهوم ، مبانی و عوامل مؤثر در خشونت جنسی علیه زنان فصل اول: مفهوم و مبانی خشونت علیه زنانجهت شناخت بیشتر مفهوم و مبانی خشونت علیه زنان لازم است به فرضیه ها و نظریات نظریه پردازان در این راستا پرداخت .تا به حال فرضیه های زیادی در باب خشونت مطرح شده است. رهبران دین، فیلسوفان، روانشناسان، جامعه شناسان و عده ای کثیر دیگر نظریات و راهکارهایی در این حوزه ارائه کرده اند که به اختصار در این قسمت به آن اشاره خواهد شد. سنت گرایان در طیف رادیکال شان معتقدند که زنان، خود باعث و بانی خشونت هستند، زیرا در مورد خشونت جنسی، زنان خود، متجاوز را وسوسه نموده و سبب چنین خشونتی می شوند. در غرب این طرز تفکر به این صورت تجلی می کند که مرد اجازه دارد همسرش را بزند مشروط بر این که چوب از انگشت شصت او ضخیم تر نباشد. این شکل از ضرب و جرح در اواخر قرن نوزدهم در انگلستان غیر قانونی اعلام شد. در بسیاری از کشورهای جهان، در حال حاضر این نوع تفکر در مورد تهاجم و تهدید علیه زنان منسوخ نشده و عملاً وجود دارد و دستگاه های قضایی و حقوقی هم لوایحی بر رد آن ندارند. دیدگاهی دیگر، خشونت علیه زنان را مشکل اجتماعی به حساب می آورد و این نظریه بر تأثیرات متقابل بین رفتار و محیط تاکید دارد، و بر الگوهایی از رفتار متمرکز می شود که فرد را برای کنار آمدن با محیط خود پرورش می دهد. الگوهایی که از راه تجربه مستقیم پاسخ های محیط فرد، یا مشاهده پاسخهای دیگران کسب می شود. این نظریه بیان می کند شیوه رفتاری که ما به نمایش می گذاریم در دوره کودکی آموخته می شود، خشونت یاد گرفتنی است. انسان ذاتاً پرخاشگر نیست و این شیوه رفتاری مخصوصاً در دوران کودکی از سوی والدین، برادر، خواهر، دوست پسر یا دوست دختر آموخته می شود. تعداد زیادی از مطالعات فرضیه چرخه خشونت را تأیید کرده اند بدین معنی که تجاوز و خشونت بزرگسالان نتیجه رفتارهای خشونت آمیزی است که آنها در دوران کودکی قربانی یا شاهد آن بوده اند.در دهه 1990نیز،آلبرت بندورابیان کردکه غالب رفتارهای انسان از طریق مشاهده و در طول فرایند الگوسازی آموخته می شود. دیدگاه فمنیستی، خشونت علیه زنان را در متن وسیع تری بررسی میکند که هم آن جایگاه فرودست زنان نسبت به مردان است. در دهه ی هفتاد میلادی فمنیست ها کوشیدند تجاوز جنسی وکتک زدن همسر را علایم جدی خشونت مردان نسبت به زنان معرفی کنند، اما این رویکرد به تازگی مورد اعتراض واقع شده و فمنیست ها گفته اند هر چه که موجب وحشت و ارعاب زنان شود باید در بستر کنترلی که مردان بر رفتار زنان دارند مورد بررسی قرار گیرد.

----------- نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نمایش داده می شود ولی در سایت می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net **************** فمنیست ها به جای آن که در پی پیدا کردن توجیهی برای خشونت مردانه باشند، بیش از پیش به پژوهش هایی علاقه نشان می دهند که به دنبال کشف احساس زنان نسبت به خشونت قدرت مردانه و قید و بندهایی است که به خاطر وحشت از تجاوز و تهاجم مردان در رفتار زنان به وجود می آید. دیدگاه فمنیستی نیز معتقد است خشونت علیه زنان به خصوص خشونت خانگی، ریشه در فرهنگ و ساختار سیاسی جامعه دارد که پدرسالاری را تشویق می کند و زنان در روابط صمیمی تحت سلطه مردان قرار می گیرند. دیدگاه فمنیستی تسلط مرد و اجتماعی شدن جهت استفاده از قدرت را منشأ خشونت می داند. این دیدگاه بیان می کند خشونت خانگی نتایج پدرسالاری و تسلط مرد و نابرابری جنسی است. جرم شناسان فمنیست، « ضمن اعتراض به نگاه مردانه جرم شناسان به بزه کاری زنان و اینکه جرم شناسی در انحصار مردان است و با انتقاداز انزوای اجتماعی که مردان به زنان در جامعه تحمیل کرده اند... بر این مسئله تاکید دارند که زنان در واقع قربانی شرایط اجتماعی متفاوت تحمیلی به خود در جوامع اند» همچنین نظریه شبکه بر روابط زوجین و شبکه خویشاوندی تأکید دارد و بیان می کند که هر چه روابط بین شبکه کمتر و سست تر باشد، زوجین وظایف خود را بهتر انجام می دهند. پس اگر شبکه قوی باشد، زوجین خود نمی توانند تصمیمات لازم را اتخاذ کنند؛ چرا که باید بر اساس شرایط و روابط شبکه عمل کنند و دخالت دیگران را در زندگی خود قبول کنند. الیزابت بات این مسئله را زمینه بروز اختلافات وهمسرآزاری در خانواده می داند و معتقد است در نتیجه دخالت دیگران ، خانواده دچار انحلال می شود. «واکر» از نظریه پردازان نقش جنسیتی معتقد است زن در فرایند اجتماعی شدن در دوران کودکی منجر به سوء استفاده از قرار گرفتن پس از ازدواج می شود. «گود» از نظریه پردازان منابع معتقد است خشونت یک منبع مانند پول یا اعتبار شخصی است اما وقتی مورد استفاده واقع می شود که منابع دیگر در دسترس فرد نیست یا کارایی لازم جهت کسب پاسخ های مطلوب وایجاد قدرت را ندارد لذا افراد فاقد منابع دیگر مانند درآمد و تحصیلات احتمالاً بیشتر از خشونت بعنوان یک منبع جهت بدست آوردن قدرت در روابط استفاده می کنند. طبق نظریه ناسازگاری اپراین وگلس خشونت شوهران نسبت به زنان در تمام طبقات اقتصادی و اجتماعی وجود دارد و این به هنگامی است که تفاوت پایگاهی از نظر آموزش، درآمد، شغل و در سطح پایین تر از همسرانشان قرار داشته باشند. تپرسون مایر و سلیگمن از نظریه پردازان خرده فرهنگ خشونت، همسرآزاری را با پدیده درماندگی آموخته شده مرتبط می سازند. به نظر آنها زمانی که مورد خشونت قرار می گیرند بهت زدگی و انفعال را تجربه می کنند و در چنین رابطه ی احساس عدم کنترل بر موقعیت خشونت آمیز ممکن است کوشش های فرد را برای متوقف ساختن شرایط خشونت آمیز بی حاصل کند. آنتونی گینز معتقد است خشونت خانگی بخشی از تجربه بسیاری از زنان است خشونت خانگی بلای اجتماعی جدیدی نیست و در سده های میانی و اوایل صنعتی شدن خشونت نسبت به زنان یک جنبه متداول ازدواج بود و اواخر قرن 19 میلادی هیچ قانونی وجود نداشت که مانع از آن شود که مرد همسرش را مورد آزار جسمی قرار دهد به استثنای آسیب های جدی یا قتل. مبحث اول: مفهوم و انوع خشونت علیه زنانخشونت به معنای رفتار سلطه گرانه ی یک عضو با عضو یا اعضای دیگر یک گروه، نهاد یا جامعه است. خلاف تصور غالب موجود در ذهن عامه که خشونت را با اعمال زور و آزار فیزیکی مترادف می دانند. دایره مفهوم خشونت بسیار گسترده است. خشونت آنگونه که در افکار عمومی تصور می شود تنها محدود به پرخاشگری و تعرضات جسمی و فیزیکی نیست. اکثر مردم، کتک زدن و زخمی کردن و درگیریهای فیزیکی را به عنوان مظهر خشونت معنا می کنند. در حالیکه دامنه تعریف و وجوه عینی خشونت لایه های گسترده تری از رفتار انسانی را در بر می گیرد. لایه های درونی آدمی در پس کردار او پنهان می ماند و به شکل ناخودآگاه در ساختار زبانی، خود را لو می دهد. خشونت ابتدا در ذهن شکل می گیرد و بر اساس گفتمان فرهنگی جامعه بنیان نهاده می شود. در واقع هویت و ریشه یابی خشونت ورزی را باید در ساختار فکری فرهنگی جامعه جستجو کرد. خشونت گر چه در مناسبات اجتماعی و فردی انسانها بروز می کند اما بیش از آن در الگوی رفتاری و ساختار فرهنگی جامعه به رسمیت شناخته و مبتنی بر انسان شناسی و فلسفه اجتماعی هر جامعه و البته تجربیات تاریخی یک تمدن خاص بنا می شود. اگر چه خشونت جنسیت نمی شناسد اما همواره دوگروه از آدمیان یعنی زنان و کودکان بیش از مردان قربانی خشونت شده اند. شاید خشونت به کودکان را بتوان ذیل تفاوت قدرتهای جسمی تفسیر کرد اما خشونت علیه زنان را باید در جایگاه انسانی و اجتماعی آنان در بستر تاریخ پی گرفت . تاریخ مذکر در ذات خویش پرورنده ی فرهنگ خشونت علیه زنان است در دامن این تاریخی که زن طفیلی وجود مرد است و تنها رویکرد کارگرداگرایانه به زن حاکم است. خشونت لازمه زیست زنانه می شود و کتک زدن به مقام ابزار تادیب و تربیت ارتقا می یابد. اما به هر حال با توسعه و رشد تمدن و گسترش فرهنگ مدرن، خشونت عریان علیه زنان کمتر شد و دست کم قوانین و مقرراتی برای محدود کردن و کنترل خشونت فیزیکی علیه آنان تدوین شد و اقدامات جنبش های طرفدار حقوق زن تا حدود زیادی توانست خشم بی منطق علیه زنان را تعدیل کند اما معضلات عمیق فرهنگی همواره ریشه در لایه های پنهان و ذاتی یک ساختار ظالمانه دارد. روانشناسان و جامعه شناسان برای تعیین انواع خشونت تقسیم بندیهای متفاوتی را ارائه نموده اند. بطور مثال دکتر فربد فدایی، روانشانس در خصوص انواع خشونت می گوید: خشونت بطور ساده به دو گروه کلامی و بدنی و در تقسیم بندی دیگری به سه گروه خشونت علیه افراد، بر ضد اشیاء و علیه خود، تقسیم می شود. از نظر محتوا نیز انواع پرخاشگری ناشی از گرسنگی، حفاظت مادرانه، دفاع از قلمرو، پرخاشگری برای کسب مرتبه بالای اجتماعی و منابع مادی است. فدایی، ناکامی های مکرر در فرد را باعث بروز حالت پرخاشگری می داند و می افزاید: بروز مکرر اضطراب ها و فشارهای روانی، زمینه را برای تحریک پذیری و پرخاشگری روانی آماده میکند. همچنین دکتر علی نجفی توانا، حقوقدان با اشاره به انواع خشونت و تقسیم آن به خشونت کلامی، رفتاری و علمی، خشونت را یک فرایند و اعتراض به فشارهای درونی و بیرونی می داند و می گوید: جایی که خردورزی و عقل گرایی نزول می کند، خشونت پدید می آید. اکثر صاحب نظران معتقدند که خشونت بر علیه زنان به اشکال ذیل بر زن تحقق می یابد که در اینجا به اختصار آورده می شود و در جای خود به تفصیل توضیح داده می شود. خشونت فیزیکی: خشونت فیزیکی در چارچوب روابط میان همسران، خود به دو دسته تقسیم می شود و موجب وارد شدن صدمات جسمانی مانند لگد، مشت و سیلی زدن، کشیدن مو و ... می شود و دیگری بروز رفتارهای پرخاشگرانه از طریق آسیب رساندن به اشیاء و لوازم منزل مانند شکستن ظروف، به هم ریختن سفره و به هم کوبیدن در و ... می باشد. خشونت کلامی: به کار بردن کلمات رکیک و دشنام ، بهانه گیری پی در پی، دادو فریاد و بداخلاقی و بی احترامی، رفتار تحریک آمیز و دستورهای پی در پی، قهر و صحبت نکردن. خشونت اقتصادی: جلوگیری از استقلال مالی و دخل و تصرف در اموال شخصی آنها و یا ندادن خرجی خانه و پول کافی خشونت جنسی: مجبور کردن به دیدن عکسها و فیلمهای خلاف اخلاق عمومی یا اجبار به روابط زناشویی غیر متعارف، مراعات نکردن بهداشت زناشویی و خودداری از بکار گیری روشهای پیشگیری از بارداری، مجبور کردن زن به سقط جنین، اجبار زن به حاملگی ناخواسته، متهم کردن زن به بی مبالاتی در مسائل ناموسی، شک و بد دلی. خشونت حقوقی: امتناع مرد از طلاق بر خلاف اصرار زن به متارکه، ازدواج مجدد شوهر و جلوگیری از نگهداری فرزندان توسط زن خشونت سیاسی: با عملکرد اهرم های قدرت رسمی یعنی دولت علیه زنان اعمال می شود این نوع خشونت بصورت غفلت از حقوق انسانی زنان در قانونگذاری انعکاس می یابد و به صورت عدم پشتیبانی از برابری حقوق زن و مرد در سیاستگذاری ظاهر می شود بخصوص در برنامه ریزیهای فرهنگی دولت تجلی می یابد. خشونت اجتماعی: هر گونه رفتار مغایر با حقوق و آزادیهای اجتماعی زنان در نهادهای اجتماعی مختلف مانند خانواده، محیط آموزشی، ورزشی که باعث ایجاد محرومیت یا محدودیت برای زنان در برخورداری از این حقوق و آزادیها شود. گفتار اول: تعریف خشونت علیه زنانهر گونه عمل خشونت آمیز مبتنی بر جنسیت که لزوماً منجر به آسیب یا رنج جسمانی یا جنسی یا روانی شود، تهدید به ایجاد محدودیت و محدود ساختن آزادی فرد در درجات اجتماعی و در قلمرو زندگی خصوصی را خشونت گویند. در این تعریف مسئله « نیت» موضوع بسیار مهمی است، چرا که اگر فردی در خیابان، در تصادفی با اتومبیل موجب مرگ کسی شود، این رفتار خشونت آمیز نمی باشد، ولی برعکس، چنانچه عاشق سینه چاکی بر سر سفره غذا، قاشقی را به طرف معشوقه خود پرتاب نماید، و او هیچگونه آسیب جدی و یا حداقلی از آسیب را بهمراه نداشته باشد، این رفتار مصداق بارز پرخاشگری و خشونت می باشد. برای آگاهی از نمونه های تاریخی این اشکال خشونت می توان از جملات سن آگوستین و ناپلئون یاد کرد. سن آگوستین معتقد است: مخردانه، در تصویر خداوند آفریده شده اند و اگر زن را به اتفاق شوهرش در نظر بگیریم که آنها هر دو در تصویر خداوند آفریده شده اند اما زنان مجزا از شوهرشان خود از چنین امتیازی برخوردار نیستند. ناپلئون به شورای حکومت خود اعلام کرد: شوهر باید دارای قدرت مطلقه در ارتباط با همسرش باشد؛ این حق اوست که به زنش بگوید نباید از خانه بیرون بروی. خشونت علیه زنان به هیچ وجه خاص جوامع عقب مانده یا مسلمان نیست در پیشرفته ترین کشورهای جهان زنان و کودکان از تبعات و عوارض ناشی از خشونت بخصوص در زندگی خانوادگی رنج می برند و آزارهای جسمی و جنسی و روانی نه تنها تندرستی و سلامت، عقل، تعادل عاطفی و روانی آنها را به خطر می اندازد بلکه دولتها را با مشکلات گوناگون اقتصادی و فرهنگی و خدماتی درگیر می کند. بند اول:درلغتدر معنای لغوی خشونت و تعریف آن بین صاحبنظران توافقی وجود ندارد لذادر ارائه تعریفی از این مقوله مشکل اساسی وجود دارد. واژه خشونت کاربردهای لغوی، ادبی، فلسفی، اجتماعی، سیاسی، حقوقی گوناگون دارد. واژه خشونت از ماده خشن الشی ء، یخشن، خشونه گرفته شده و در عربی واژه خشونت به معنای زبری در برابر صافی و همواری و تندی در برابر زی آمده است. در فارسی خشونت به معنای درشتی کردن، زبری و ناهمواری و به معنی درشتی، تنید کردن، ضد لنیت و قرمی و همچنین درشتی و زبری ، ضد لنیت و نرمی آمده، افزون بر معنای لغوی روانشناسان اجتماعی و پژوهشگران مسائل سیاسی و اجتماعی تعاریف دیگری از واژه خشونت دارند که عبارتند از : پرخاشگری، تحمیل اراده خود به دیگران، خلاف فرم و طبع،پیشبرد هدف و قصد با توسل به زور، گفتار و رفتار آزار دهنده. در فرهنگ حقوقی خشونت را استفاده نابه جا، غیر قانونی و تعرض آمیز از قدرت تعریف می کند پس خشونت علیه زنان به هر فعل خشونت آمیز مبتنی بر جنسیت مونث اطلاق می گردد که منجر به آسیب دیدگی یا رنج جسمانی، روانی یا جنسی ایشان می شود. و در فلسفه واژه خشونت از لحاظ فلسفی به معنای قسر است یعنی آنچه که ضد مجرا و مسیر طبیعی باشد، حرکت قهر آمیز ناشی از ارائه خاص (خارج از محدوده قواعد و قوانین). و در اصطلاح سیاسی کاربرد نیرو در غیر جای خود و یا برخلاف قانون است و نیز اعمال نیروی جسمانی یا بدنی برای اینکه به شخص دیگر آزار و آسیب برسانیم، مجروحش کنیم و یا او را بکشیم و یا در جهت هدفیکه می خواهیم به کار ببریم. در متون تخصصی ،خشونت معادل واژه بکار می رود که به معنی زور، عنف، شدت و سختی است.فرهنگ آکسفورد این کلمه را به معنی تجاوز، زیان، آسیب، شدت، خشونت، تهدید، غضب، بی حرمتی و اعمال زور به کار برده است آکادمی ملی علوم آمریکا، خشونت را رفتاری تعریف می کند که توسط فردی به قصد تهدید یا آزار بدنی دیگران بروز می کند از دید گلزواستراوس، خشونت رفتاری آگاهانه در نظر گرفته می شود که نتایج احتمالی آن، ایجاد آسیب فیزیکی یا درد در فرد دیگر است. بند دوم:دراصطلاحمعمولاً خشونت با مفهوم پرخاشگری به کار برده می شود و پرخاشگری اعمال خصمانه ای است که از روی عمد صورت می گیرد و به افراد و اشیاء آسیب می رساند. آسیب زدن به دیگران روشهای مختلفی دارد: می توان کسی را تحقیر کرد، به او اهانت نمود و یا دشنامش داد. (آسیب روانی) می توان برای نابودی او تلاش کرد. (آسیب بدنی) در هر دو مورد هدف آسیب رساندن یعنی تحمیل نوعی درد و رنج است که معمولاً وجه تمایز خشونت با دیگر انواع پرخاشگری در شدت این آسیب نهفته است. می توان خشونت را اقدام عمدی و آگاهانه دانست که با امیال، علایق، باورها، اعتبار و حیثیت فرد یا گروهی مغایر باشد و سبب ترس و یا رنج یا اضطراب گردد. بنابراین اولاً اقدامات غیر عمدی را نمی توان اعمال خشونت آمیز دانست هر چند سبب خسارت و زیان برای طرف مقابل گردد. ثانیاً، باید توجه داشت که تنها افراد، مورد خشونت قرار نمی گیرند بلکه جامعه نیز می تواند مورد خشونت واقع شود هر چند بطور مستقیم نباشد مانند تحمیل جنگ که موجب می گردد اعضاء جامعه عرصه را خشونت بار تلقی کنند و ثالثاً، با توجه به شمول تعریف نباید به طور مطلق آن را مقوله ای ضد ارزشی همچون ستمگری دانست چه بسا خشونت هایی که برای اصلاح فرد یا جامعه ضرورت داشته باشد و انصراف از آنها جامعه را دچار مشکل سازد و یا فاجعه به بار آورد. با توجه به اینکه اشکال مختلفی که جرایم خشونت آمیز ممکن است داشته باشند، بر حسب پیشرفت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و ... از کشوری به کشور دیگر متفاوت است و یا حتی در یک منطقه از یک کشور نسبت به سایر مناطق تغییر پیدا میکند. بنابراین شایسته است تعریف دقیقی که در خصوص همه وضعیت ها مقبول و مناسب باشد جستجو شود. در بند 73 راهنمای مباحثات که به منظور کمک به آماده سازی کارگاهها برای نهمین کنگره (پیشگیری از وقوع جرم و اصلاح مجرمین) قاهره 29 آوریل 1995 تنظیم گردیده است جرایم خشونت آمیز به شرح ذیل تعریف شده اند. « هر عملی که منجر به صدمه و زیان جسمی یا روانی گردد، جرم خشونت آمیز تلقی می شود تعریف رفتار خشونت آمیز منوط به موازین و رویه های قانونی و همچنین رویه ها و موازین مختلف اجتماعی، فرهنگی است.»

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.