(سایت مرجع پژوهش علمی )-پایان نامه (35)

یکشنبه 9 مهر 1396 ساعت 06:49
غائب مفقود الاثر اصطلاحی است که قانونگذار در ماده 1011 ق م آن را این چنین تعریف کرده است: « غائب مفقود الاثر کسی است که از غیبت او مدت بالنسبه مدیدی گذشته و از او به هیچ وجه خبری نباشد». غیبت در این اصطلاح زمانی معنای واقعی خود را می دهد که ما از […]

  

پژوهش علمی- پایان نامه (35)

----------- نکته مهم : هنگام انتقال متون از فایل ورد به داخل سایت بعضی از فرمول ها و اشکال درج نمی شود یا به هم ریخته می شود یا به صورت کد نمایش داده می شود ولی در سایت می توانید فایل اصلی را با فرمت ورد به صورت کاملا خوانا خریداری کنید: سایت مرجع پایان نامه ها (خرید و دانلود با امکان دانلود رایگان نمونه ها) : elmyar.net ****************برای این که غیبت در مفهوم حقوقی خودش معنا پیدا کند، باید چندین عنصر در کنار هم جمع آید که تمامی حقوقدانان در بیانات خود تقریباً به این سه عنصر پرداخته اند و شرط تحقق مفهوم حقوقی غیبت را این 2 عنصر دانسته اند. به موجب ماده 1011 ق م « غایب مفقود الاثر کسی است که از غیبت او مدت بالنسبه مدیدی گذشته و از او به هیچ وجه خبری نباشد» با توجه به این تعریف شرایط تحقق مفهوم حقوقی غیبت از قرار زیر است. الف) غیبت: نخستین عنصر تعریف حقوقی غائب، غیبت است. یعنی غیبت از اقامتگاه (محل سکونت یا محل کار) که همان مرکز مهم امور شخص می باشد. غیبت در مقابل حضور به کار می رود چون هیچ گونه اطلاعی از شخص غائب در دسترس نیست، بحث از قرب و بعد مکانی موضوعاً منقضی است، زیرا در صورت معلوم بودن مکان فرد عنوان غائب بر وی صدق نمی کند و چنین شخصی از شمول مقررات غائب مفقود الاثر خارج است. به طور خلاصه غیبت از اقامتگاه قانونی از مهمترین عناصر تعریف مورد نظر می باشد. ب) سپری شدن زمان نسبتاً طولانی : اگر شخصی برای مدت کمی از اقامتگاه خود دور شده باشد هر چند که هیچ گونه خبری از وی در دسترس نباشد ، غائب مفقودالاثر نیست. همسر وی نمی تواند تقاضای طلاق کند و در خصوص اموال او هم نمی توان مقررات مربوط به غائب را مورد اجرا گذاشت حتی اگر غیبت شخص طولانی باشد اما از نظر عرف بلد، مراجعت غائب قطعی و مسلم باشد، چنین شخصی غائب مفقوالاثر نیست. البته ملاک و معیار مشخصی برای کوتاه یا طولانی بودن زمان غیبت ارائه نشده است. به نظر می رسد که تشخیص موضوع باید به عرف واگذار شود. با توجه به این که تشخیص و نظر عرف نسبت به این امر در شرایط مختلف و به اقبار از منه و امکنه متغیر و متفاوت است، دادگاه ها در خصوص مورد با توجه به عرف اظهار نظر خواهند نمود، بنابراین تعیین زمان مشخصی از پیش لازم و مناسب نیست. ج) بی اطلاعی از وضعیت حیات غایب: مهمترین عنصری که در تعریف غائب در نظر گرفته شده است، بی اطلاعی از وضعیت غائب و فقدان اطلاعات مربوط به زنده یا مرده بودن غائب است که تقریباً در تمامی تعاریف فقهی و حقوقی با مختصر اختلاف در تعبیر نیز گنجانده شده است. بدیهی است که در صورت معلوم بودن وضع غائب و وصول اخباری مبنی بر حیات و ممات وی عنوان غائب مفقود الاثر صادق نیست و مطابق مقررات مربوط عمل خواهد شد. اگر مرگ طبیعی اش مشخص شود یا اینکه به استناد ادله قطعی و قراین مفید علم (علم عادی) حیات او محرز و مسلم گردد، در هر دو مورد تکلیف قضیه روشن است و حسب مورد احکام مشخص مرده و یا زنده در خصوص وی اعمال خواهد شد. مثلاً اگر شخصی از محل ناشناخته ای مبادرت به ارسال نامه نموده یا تلفنی با اطرافیان و اقربای خویش تماس حاصل نماید که آن ها علم به زنده بودن وی پیدا کنند اما به هیچ وجه مکان و محل اقامت او را نشناسند، یا این که اسیر جنگی از طریق مراجع ذی صلاح بین المللی زنده بودن خود را خبر دهد و یا خود آن مراجع شخصاً اسم او را منتشر و اعلام کنند هر چند که نام او از طرف دشمن جزء اسراء اعلام نشود و از مکان حضور وی نیز اطلاع دقیقی در دست نباشد چنین افرادی با اینکه از اقامتگاه قانونی خود غائب ودور هستند ، به دلیل اینکه زنده بودن آنها معلوم است، غائب مفقود الاثر نمی باشند و احکام و مقررات خاص غائب مفقودالاثر درباره آنان به مورد اجرا گذاشته نمی شود. بنابراین اموال و دارایی اشخاص مذکور مثل گذشته در مالکیت خودشان باقی و رابطه زوجیت آن ها با همسرانشان همچنان برقرار است و آنان حق تقاضای طلاق به علت غایب مفقودالاثر بودن شوهر را ندارند، هر چند که مدت نسبتاً طولانی هم از غیبت آن ها گذشته باشد. تمامی این عناصر باید با هم جمع بیایند. گفتار دوم - علل ایجاد مفهوم حقوقی غیبت با توجه به اینکه انسان همیشه و در تمام دوران در صدد تلاش برای تامین نیازها و خواسته های خود بوده است و سعی در تامین ضروریات زندگی خود داشته، همین امر موجب شده رسیدن به این هدف خود فعالیتهای متفاوتی را انجام دهد. به عنوان مثال برای اینکه شغل و درآمد مناسبی داشته باشند، گاهی مجبور هستند دور از خانه و کاشانه خود مشغول فعالیت شوند. علاوه بر موضوع اشتغال، حس ماجراجویی و اشتیاق افراد به شناخت محیط پیرامون خود و انجام مسافرت های مختلف نیز عامل دیگری است که موجب می شود افراد از محل سکونت خود دور شده و مدتی را در نقاط دیگر سپری کند. بنابراین یکی از مواردی که موجب می شود خانواده و بستگان و نزدیکان فرد مدتی از او بی خبر باشند، همین سفرهاست و گاهی ممکن است مدت ها هیچ اطلاعی از زنده بودن یا نبودن او در دست نباشد. در کشور ما نیز با شروع جنگ تحمیلی تعداد غایبین مفقودالاثر بیشتر شد و قانونگذار در قانون مدنی و قانون امور حبسی به این موضوع پرداخته است. عوامل مختلفی باعث غیبت انسانی شود گاهی اوقات شخص از نظر جسمی غائب است ولی از حال محل زندگی او مطلع ایم. گاهی حتی از محل سکونت او هم مطلع نیستیم ولی به طریق ابزار مختلف تکنولوژی (اینترنت و ...) از حیات او مطلع ایم. حالت دیگری هم وجود دارد که گاهی به هیچ وجه از حیات یا ممات او اطلاعی نداریم و در زنده بودن او تردید داریم. در نهایت قانون مدنی در ماده 1011 در مورد این اشخاص می گوید اطرافیان او، دادگاه می تواند با رعایت قوانین مدنی و امور حسبی حکم موت فرضی را صادر کند. در صورتی که غیبت همچنان ادامه پیدا کند و از حیات و ممات غائب خبری نرسد ورثه و اشخاص ذینفع می توانند با مراجعه به دادگاه صالح مسئله غیبت را پیگیری کنند. دادگاه در ابتدا جهت اداره اموال غائب، امین منصوب می کند و در ادامه به تقاضای ورثه، اموال را به تصرف موقت آن ها در می آورد. دادگاه صالح با لحاظ شرایط موجود حکم موت فرضی غائب را صادر می کند. بر خلاف حقوق مربوط به اموال، قانون مدنی و قانون امور حسبی، هر دو در مورد اثر حکم موت فرضی بر حقوق خانوادگی ساکت هستند. این سکوت در مورد این موضوع بسیار مهم، باعث ایجاد اختلاف نظر شده است. مرحوم استاد امامی معتقدند که حکم موت فرضی پس از قطعیت همان اثری را دارد که موت حقیقی دارد. در اثر این حکم نکاح بین غائب و زن او خواه دائم باشد یا منقطع منحل می شود و زن عده وفات نگاه می دارد، آن گونه که در فوت حقیقی اوست. فصل دوم-آثار غیر مالی صدور حکم موت فرضی مبحث اول: طلاق زوجه مفقود اهمیت ازدواج بر کسی پوشیده نیست و این عقد در میان سایر عقود از هر جهت ممتاز است و اسلام راه های انحلال آن را به طلاق و فسخ محدود کرده است. مرگ هر یک از شوهر و زن نیز به زندگی مشترک پایان می دهد. اما انحلال آن با حکم موت فرضی محل اختلاف فقهاست. بنا بر غیبت یکی از دو طرف ، گر چه این غیب طولانی باشد خبر از غائب نرسد، به اعتبار عقد لطمه ای وارد نمی شود و تا هنگامی که طلاق ( یا فسخ در مواردی که یکی از اسباب فسخ وجود دارد) واقع نشده یا موجبی از موجبات انفساخ نکاح موجود نباشد، رابطه زوجیت همچنان به قوت و پایداری گذشته باقی می ماند و در صورت تردید مرگ غائب، زنده بودن وی استصحاب می شود، مگر این که اماره هایی برای مرگ غائب مفقود الاثر وجود داشته باشد که در این صورت با بودن اماره نمی توان به اصل عملی اعتماد نمود و غائب را زنده فرض کرد. بلکه باید به موت فرضی او بر پایه های این اماره حکم کرد. خلاصه این که صرف غیبت تزلزلی در نکاح ایجاد نمی کند. در فقه اسلامی زنی که شوهرش غائب است فقط در صورتی که بداند شوهرش مرده است و به مرگ وی علم پیدا کند و یا به دیدگاه جمهور فقها با مراجعت به قاضی، قاضی حکم موت فرضی مفقود را صادر و پس از سپری شدن عده می تواند ازدواج کند ولی اگر بداند که زنده است و به سبب نامعین بودن اقامتگاه شوهر به او دسترسی نداشته باشد باید چندان صبر کند که شوهر او را طلاق دهد و خبر طلاق نیز به دست وی برسد یا شوهر بمیرد و یا مرگ وی حکماً صادر شود. اگر زوج، زوجه اش را بدون نفقه ترک کرد و او مالی را نزد شخص دیگری به امانت نگذاشته بود و یا طلبی از دیگری نداشت و دیگران هم به مال مفقود که نزد آنان به امانت گذاشته است و یا دینی که از مفقود بر ذمه دارند اقرار نکردند در این صورت زوجه حق دارد تقاضای مفارقت کند و او بر تحمل مرارت گرسنگی و عریانی و ذلت گدایی وا داشته نمی شود. این نظر تمامی فقهای اصل سنت و امامیه می باشد. این طلاق برای نفی عسر و حرج از همسر مفقود است زیرا تحمل چنین وضعی برای زن سخت و طاقت فرسا است انتظار شوهر مفقودی که هیچ مالی ندارد صرفاً مشقت بار و از مصداق های بارز عسر و حرجی است که در شرع نفی شده است به شمار می رود. بنابراین زن به حاکم رجوع و تقاضای طلاق می کند. خطر دیگری که ممکن است زن را به گناه بیافکند، شدت نیاز زن به معاشرت زوجیت بعد از غیبت طولانی شوهرش می باشد. به نظر ما شاید دلیل اصلی برای حکم به مفارقت زن از شوهر نباشد ولی در کنار دلایل دیگر، یکی از دلایلی است که تاثیرگذار است. ازدواج یک پدیده طبیعی قراردادی است که در آن به وسیله عقد رابطه حقوقی بین زن و مرد به وجود می آید و به دنبال آن حقوق و تکالیفی میان طرفین جریان می یابد. بر اساس ماده 1133 ق.م: « مرد می تواند با رعایت شرایط مقرر در این قانون و با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق همسرش را بنماید.» طلاق در لغت به معنی جدا شدن زن از مرد، رها شدن از قید نکاح (طبق شرایط مقرر در دین) می باشد. مرد می تواند با رعایت شرایط مقرر در قانون، با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق همسرش را بنماید. ( ماده 1133) برای استفاده از این اختیار، شوهر باید از دادگاه گواهی عدم امکان سازش بگیرد و گرفتن این گواهی مستلزم ارجاع به داوری است. برای اجرای صیغه طلاق و ثبت آن در دفتر اسناد رسمی نیز لازم است مهر و نفقه و جهیزیه زن پرداخت شده باشد. در تبصره ماده 1133 قانون مدنی نیز به زن حق داده شده که با توجه به شرایط مقرر در همین قانون در دادگاه تقاضای طلاق کند. گاهی اوقات مرد از ادای وظایف خود سرباز می زند و زندگی مشترک را با مشقت فراوان روبه رو می کند و عدالت نیست اگر بخواهیم زن را محصور در این زندگی کنیم و برای زن راه رهایی از شرایط بدی که مرد برای او به وجود آورده است قائل نباشیم. لذا زنان نیز می توانند طبق شرایطی از دادگاه تقاضای طلاق نمایند. از جمله این شرایط که در فقه اسلامی نیز بدان اشاره شده، مفقود الاثر شدن شوهر است. در مورد اهمیت این نوع طلاق نیز در میان فقها و حقوقدانان اختلاف نظر می باشد. عده ای عقیده دارند که این جدایی فسخ است. این گروه معتقدند که مفارقت به خاطر مفقود شدن زوج را ، مفارقت فسخی می دانند نه مفارقت طلاقی و برای مفارقت فسخی هم نیازی به حکم حاکم نیست. گروهی دیگر معتقدند که جدایی در نکاحی که شرعاً صحیح باشد و به سببی نباشد که موجب حرمت ابدی شود طلاق است و فرقی نمی کند که این جدایی از طرف زوج صورت گیرد یا غائب او یا از طرف زوجه و یا قاضی. ابن رشد معتقد است: « ضابطه تفریق بین مواردی که طلاق محسوب می شود و مواردی که فسخ به حساب می آید، به سببی بر می گردد که موجب جدایی می شود. در صورتی که سبب جدایی به شارع برگردد و بقای زوجیت حرام باشد، این جدال حکماً فسخ می باشدو در غیر این صورت طلاق است. »

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.